پرسيد:مگر كسانى هستند كه به تعدد مهدى معتقد باشند؟ گفتم:آرى،یکی از اعتقادات انحرافی در حوزه مهدویت باور به “مهدویت نوعیه” است كه اعتقاد بعضى از فرقه هاى صوفيه اهل سنت و بعضى از عرفاست.آنها مى گويند مهدویت مقامی است که در هر عصر و در هر زمانی در یک فرد غیر مشخص جمع می شود. اين باور در برابر مهدويت شخصيه است كه مقام مهدويت را منحصراً در شخص امام دوازدهم حضرت مهدى (ع) دانسته غیر از او هیچ شخص دیگری از انسان ها را دارای،چنين مقامى نمى شمرند.در ميان باورمندان به مهدويت نوعيه،كسانى هم مثل مولوى هستند كه جمع بين دو اعتقاد را دارند،يعنى هم به مهدويت شخصيه يعنى امامت حضرت حجة بن الحسن(ع)اقرار دارند و هم بعضى از اقطاب و بزرگان خود را در هر عصر و زمانى آينه مهدى و قائم مقام او مى شمرند و به آنها ارادت مى ورزند…در هرحال مهدويت نوعيه يعنى اعتقاد به مهدى هائى غير از حضرت صاحب الامر حجة بن الحسن(ع) باورى نادرست است…
نويد: اينان وقتى از مهدويت شخصيه مى گريزند چه مقامى براى مهدى قائلند؟ گفتم:آنها مسئله مهدویت را مقامی می دانند که در هر عصری در یک انسان کامل قرار مى گيرد که این شخص می تواند هر یک از آحاد بشری باشد به این معنی که عرفای کامل را هم به طور تَبَعی و طولی، مهدی و هادی و امام حی محسوب کرده اند؛ در برابر باورمندان به مهدويت شخصيه که مهدی موعود را منحصراً در فردی معین يعنى امام دوازدهم منحصر دانسته و غیر از او هیچ شخص دیگری از انسان ها را دارای چنین مقامی نمى شمرند.قائلان به مهدويت نوعيه، نام مهدى را به معناي عام یعنی هر آنکه در هر درجه ای از هدایت پروردگار بهره گرفته باشد،گرفته كه می توان نام مهدی را بر آنان نهاد. استناد بعضى از آنها به روايتى است كه همه امامان را مهدى ناميده است در حاليكه مهدى در آن روايت به معناى لغوى آن است نه معناي اصطلاحيش كه بحث مهدويت و نجات بخشي جهان است…
نويد :پس زادگاه فكر “مهدويت نوعيه “در تصوف است؟ گفتم:به نظر مى رسد چنين باشد زيرا صوفیان معتقدند در هر عصری رؤساى آنها دارای منصب مهدویت نوعیه هستند و العیاذ بالله، امام زمان خود هستند با تمام اختیارات و شئونات حضرت حجة ابن الحسن العسکری(ع) چنان که در کلمات محی الدین عربی و سایر صوفیان به چنین ادعایی برخورد می کنیم. مثلاً به این سروده دقت کنید: پس بهر دوری و لیّی قائم است/ تا قیامت آزمایش دائم است/ مهدی و هادی وی است ای راه جو/ هم نهان و هم نشسته پیش رو/ پس امام حی قائم آن ولی است/ خواه از نسل عمر، خواه از علی است…یعنی رئیس و قطب صوفی را هركه باشد و از نسل هركه باشد مهدى و هادى دانسته و او را واجب الاتباع شمرده و او را امام حىّ قائم مى گويند شمرند که از لحاظ جسمانی به شجره ی طیبه رسالت وصل است! اين چيزى است كه از آن به مهدويت نوعيه در بحث ولايت و ختم ولايت ياد مى نمايند و اين مقام را هم بسيار مقام بالائى مى شمرند و اگر به آنها اعتراضى هم بشود بر نمى تابند و مى گويند:اهل شرع این حرفها را نمی فهمند!
در ادامه گفتم:البته تناقض گوئى و آشفتگى هم در اقوال آنان كم نيست؛مثلاً محى الدين ابن عربى(۵۶۰-۶۳۸ ق) مباحث مهدویت و خاتمالأولیای خود را در کتاب فتوحات المکیه ناظر بر پرسشهای حکیم ترمذی مطرح کرده است. ترمذی در ختم الاولیاء از «مهدی آخرالزمان» سخن میگوید که برای برپاداشتن عدل قیام خواهد کرد؛ البته ترمذی دربارۀ خاتم الاولیاء نامی از شخص خاصی نمیبرد و نمیتوان گفت «مهدی»ای که او از آن نام برده است همان مهدی موردنظر شیعیان است. او باب ۳۶۶ “فتوحات المکیه” خود را به “شناخت وزراي مهدى از اهل بيت در آخرالزمان كه پيامبر به آنان بشارت داده ” نامگذارى نموده و آن حضرت را طبق روایات شیعه و اهل سنت، شخصی میداند که بعد از پر شدن زمین از ظلم و جور، زمین را از عدالت پر میکند و اگر از عمر زمین تنها یک روز باقی مانده باشد، خداوند آن روز طولانی میکند تا عدالت در زمین گسترده شود؛ البته ابنعربی، آن حضرت را از فرزندان امام حسن مجتبى(ع) مى داند که خَلقا و خُلقا شبیه ترین به پيامبر اكرم(ص)است (كه در جاي ديگرى بايد به نقد آن پرداخت)…
