“اگر از اكثريت کسانی که در روی زمین هستند اطاعت کنی، تو را از راه خدا گمراه می کنند؛ (زیرا) آنها تنها از گمان پیروی مینمایند، و تخمین و حدس (واهی) میزنند١”. در يك بررسى اجتماعى مشاهده مى كنيم كه افراد نوعاً تحت تأثير اكثريت قرار داشته و اكثريت هم چنانكه قرآن فرموده و تجربه تاريخى هم نشان داده،هميشه طرفدار حق و حقيقت نبوده و زير فشار روانى آنها همرنگ جماعت شده اند.اهل حق در بيشتر زمان ها در اقليت بوده اند و اين سوال ممكن است براى آنها پيش آيد كه چرا باطل این همه پیرو دارد و اگر ما بر حقیم چرا اینقدر کم هستیم؟! خداوند در این آیه برای پاسخ به اين سوال كه اكثريت داشتن دليل حقانيت نيست ، پیامبر خود را مخاطب ساخته، می فرمايد: ” اگر از اکثر مردمی که در روی زمین هستند پیروی کنی ترا از راه حق گمراه و منحرف خواهند ساخت”! در جمله بعد دلیل این موضوع را بیان میکند و میگوید: علت آن این است که آنها بر اساس منطق و فکر صحیح کار نمیکنند، راهنمای آنها یک مشت گمان های آلوده به هوی و هوس و دروغ و فریب و تخمین است٢”…
به همان اندازه كه قرآن و روایات، تبعيت از اکثریت منحرف را نکوهش کرده ، از اقلیت طرفدار حق، ستایش و تمجید کرده و از آنان خواسته است که هرگز به خاطر«کمی افراد» دچار ضعف و تردید نشوند و از امواج اکثریت، هراسی به دل راه ندهند بلکه استوار و پرتلاش از «حق » دفاع نمايند. اصولا استقامت و پایداری در چنین شرایطی، نشانه «قوت ایمان» و اصالت اعتقاد است. معمولا آنان که ایمان و معرفت عمیقی ندارند از کثرت مخالفان دچار شک و تردید و هراس می شوند و یا جو غالب آنها را دگرگون می کند و سیلاب اکثریت آنها را با خود می برد. آن حضرت می فرماید:”از پیمودن راه هدایت به دلیل کمی اهل آن، دچار وحشت نشوید(لا تستوحشوا فی طریق الهدی لقلة اهله٣).قرآن، اکثریت را ملاک حقانیت نمیشمارد؛چنان که در اقلیت بودن نیز دلیلی بر حقانیت نیست.معيار حق يا باطل بودن،از تعداد نشأت نمى گيرد و ميزان ايمان به خدا و شريعت اوست كه تعيين مى كند جمعيتى بر حق اند يا باطل…
اكثريت و اقليت مطرح شده در قرآن،مربوط به موضع گيرى در برابر حق است كه در توصيف جوامع پيشين مى فرمايد اكثريت آنها مومن نيستند٤؛ از حق گريزانند٥؛ در گناه كردن از يكديگر پيشى مى گيرند٦؛فاسق هستند٧؛ اسراف كننده هستند٨؛ مال حرام مى خورند٩؛از ظن و گمان پیروی میکنند نه از علم و دانش]١٠؛ شاکر نیستند١١؛ کفران نعمت میکنند١٢؛ غافل اند١٣، لقای پروردگار را باور ندارند١٤؛ به عهد و پیمان خود پای بند نمى باشند١٥. در مورد اقليتى از مردم در دوران انبياء اين توصيف را دارد:مؤمن هستند، ذاکر و شاکرند١٦؛تابع شیطان نیستند١٧، تابع علم و تفقه هستند١٨.این اقلیت از نظر قرآن همان پیامبران اولیاء الله، صدیقان، شهیدان و صالحان هستند که می فرماید: اینان کسانی هستند که خداوند هدایت شان کرده، پس به هدایت ایشان اقتدا کن و از راه ایشان پیروی نما.اما اگر جمع مومن باشند قرآن دستور مى دهد با اكثريت ،ركوع و سجود و عبادت كن١٩؛ و نيز در امور با آنان مشورت نما٢٠؛ و مومنان ،امورشان را با مشورت پيش مى برند٢١…
از اين بحث مى توان نتيجه گرفت:اکثریت و اقلیت ارزش استقلالی ندارند و دلیل حقانیت نیستند؛ تبعیت از اکثریت بر پایه ظن و حدس و گمان به حق بودن آنها، گمراه کننده است؛ در انتخاب راه حق، نیاز به برهان، ضروری و لازم است؛ از آن جایی که حرکت اکثریت و انتخاب آنان بر اساس برهان و منطق نیست، نمی توان اکثریت را شاخصه حق و حقانیت قرار داد ،چنانچه اقلیت، خود به تنهایی نیز نمی تواند معیار درستی باشد.لذا بايد به متعلق آن توجه نمود.اگر متعلق قلّت و کثرت چیز ممدوحی باشد، کثرت در نظر عرف و عقلا ارزش بیشتری مییابد و اگر متعلق هر دو چیزی مذموم و ناپسند باشد، کثرت قبح بیشتری دارد، مثلاً اگر متعلق اقلیت و اکثریت ایمان آوردن به خدا و بر پایه برهان و منطق باشد به طور طبیعی اکثریت آن ستودنی است و اگر کفر بر پایه ظن و حدس باشد اکثریت آن قباحت بیشتری مى يابد…
————————
١.انعام/١١٦.
٢.تفسیر نمونه، ج۵، ص۴۱۳.
٣.بحار الانوار، ج۶۴، ص۱۵۸. میزان الحکمه، ج۱۲، ص۵۸۲.الامالی،شيخ مفيد، ص۱۳۷.
٤.بقره/١٠٠.
٥.مؤمنون/٧٠.
٦. مائده/٦٣.
٧.آل عمران/١١٠.
٨.مائد/٣٤.
٩. توبه/٣٦.
١٠. یونس/٣٦.
١١. بقره/٢٤٩.
١٢.اسراء/٨٩.
١٣.یونس/٩٢.
١٤.روم/٨.
١٥.انعام/١٠٢.
١٦.اعراف/٣و١٠.
١٧.نساء/٣٨.
١٨. بقره/٨٣.
١٩.آل عمران/٤٣.
٢٠.آل عمران/١٥٩.
٢١.شورى/٣٨.
