مفاهيم قرآن، رسالت،١.دعوت به توحيد

 
 
 
 
 
“ما در میان هر امتی، پیامبری را مبعوث کردیم تا به آنان بگوید: خداوند یکتا را پرستش كنيد و از مظاهر طاغوت و شرک پرهیز نمائيد”(وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ)١. از اهداف زیر بنایی و بنیادین بعثت انبیا و ارسال رسولان الاهى،همين فرا خوانی مردم به پرستش خدای یگانه و دوری از طاغوت و مظاهر آن بوده است.اگرچه انسان ها بر اساس فطرت شان خداجو هستند اما زرق و برق هاى دنيا و وسوسه هاى نفس و اضلالات شياطين  و وجود اختيار در او،او را از مسير فطرت دور كرده و به عبادت بت ها و طاغوت ها كشانده و مى كشاند.خداوند پيامبرانى به سوى او فرستاده تا او را به راه فطرت بازگردانند.اولين سخن پيامبران،عبارت شريف”لا اله الا الله”(معبودي جز خداي يگانه نيست) بوده است.نخستين پيام پیامبر گرامی اسلام در كنار كوه صفا هنگامى كه به پیامبری رسید، این بود:”أدعوکم علی شهاده أن لا اله الاالله و خلع الانداد”: يعنىشما را به وحدانیت خدا می خوانم که بگویید الهی غیر از الله نیست و الهه های غیر از خدا را کنار بگذارید…
 
به گزارش قرآن،هيچ پيامبرى كه از سوى خداوند صاحب شريعت و كتاب شده باشد،نيامده كه مردم را به عبادت خود و نه خدا، فراخوانده باشدبله از مردم خواسته است كه ربّانى باشند(ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِباداً لِي مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لكِنْ كُونُوا رَبَّانِيِّينَ‌)٣. فرشتگان با حمايت روح كه از ناحيه خداوند بر آنان نازل مى شد بر مردم مبعوث مى شدند كه آنان را انذار دهند و به خداى واحد فراخوانند و اينكه تقواى الاهى داشته باشند(يُنَزِّلُ الْمَلائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلى‌ مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَاتَّقُونِ)٤.خداوند آنجا كه با پيامبرش سخن مى گويد،به او مى فرمايد”ما پيش از تو هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر آنكه به او وحى كرديم (تا به مردم بگويد)خدائى جز من نيست و مرا عبادت كنيد:( ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ)٥. همه پيامبران هم وقتى نزد مردم مى آمدند به آنان مى گفتند:جز خدا را عبادت نكنيد(إِذْ جاءَتْهُمُ الرُّسُلُ‌ … أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ‌ )٦؛واز پيامبران پيش از خود بپرس آيا ما براى آنها الهه هاى ديگرى جز خداى رحمن قرار داديم تا آنها را عبادت كنند؟!(وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً يُعْبَدُونَ)٧… 

 

توحید همان اعتقاد به یگانگی خدای تعالی است.واژه توحید در قرآن نيامده اما مشتقاتی مانند أحَد و واحِد، به كار رفته است.چنانكه گفته شد اولين كلام پيامبر، بعد از اظهار و تبليغ علني اسلام اين بود:”اي گروه قريش! اي گروه عرب! شما را دعوت مي كنم به شهادت دادن به اينكه معبودي جز خداي يگانه نيست، و اينكه من رسول خدا هستم، و شما را امر مي كنم به اينكه؛ براي خدا مثل و مانند قائل نشويد، و همه انداد و بت ­ها را به دور بريزيد”٨.و بعد اين عبارت ها در قرآن آمد:”قُل هُوَ اللهُ اَحَد”(اخلاص / ۱)؛”اِنَّ اِلَهَکُم لَواحِد”(صافات /۴)؛“یاقَومِ اعبُدوُا اللهَ مالَکُم مِن اِلَه غَیرُه(اعراف / ۵۹)،و…امیر مومنان(ع)زیباترین تعبیر را درباره ی معنی یگانگی خداوند دارد. در جنگ جمل، فردی از آن حضرت پیرامون مفهوم یکی بودن خداوند پرسید. یاران حضرت برآشفتند که در معرکه ی جنگ چه جای این پرسش است. حضرت یاران را آرام فرمود و به دلیل اهمیت موضوع، چنین پاسخ داد:

“گفتن این که «خداوند واحد است»، بر چهارگونه است که دو گونه ی آن غلط، و دو وجه دیگرش صحیح است آن دو گونه ای که جایز نیست بر خدا اطلاق شود، یکی این است که کسی بگوید؛ خدا واحد است؛ و مقصودش از واحد، واحد عددی باشد و این صحیح نیست؛ زیرا چیزی که دوم برایش نیست، داخل در اعداد نمی شود؛ و لذا می بینید که قرآن مجید گویندگان « ثالث ثلاثه»(خدا سومى از سه خداست) را کافر خوانده است. دیگر این که کسی بگوید: خدا یکی از همین مردم است و مرادش این باشد که خداوند نوعی از این جنس است این نیز باطل است چون خدا را به خلق تشبیه کرده است و پروردگار ما بزرگ تر از آن است که برای او شبیهی باشد اما آن دو گونه اى که برای خدا ثابت است، یکی این است که کسی بگوید خدا واحد است و در اشیاء عالم مانندی ندارد و این درست است؛ چون پروردگار همین طور است دیگر این که گفته شود خداوند اَحدی المعنی است؛ یعنی نه در خارج و نه در عقل و نه در وهم، قابل هیچ گونه انقسامی نیست این هم درست است؛ زیرا خداوند ما همین طور است٩…

——————–
١.نحل/٣٦.
٢.بحارالانوار، ج ۱۸، ص۱۸۰؛ تفسير طبری ج ۱۲، ص٣٠٠. 
٣.آل عمران/٧٩.
٤.نحل/٢.
٥.انبياء/٢٥.
٦.فصلت/١٤.
٧.زخرف/٤٥.
٨.بحارالانوار،ج١٨،ص١٨٠.
٩.صدوق،معانی الاخبار،ص٩٧. 
 
 
 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *