مولوي بر اساس داستاني كه منشأ آن معلوم نيست و احتمالاً از ساخته هاي صوفيه است شعري جنجالي پرداخته كه پيامبر خدا موسى بخاطر ارشاد و تعليم شباني كه الفاظ نكوهيده اي براي خدا به كار مي برد ، مورد عتاب خداوند قرار مي گيرد و مجبور مي شود برود و از كار تبليغى و تعليمي خود عذرخواهي كند و به او بگويد همان روش خود را ادامه دهد و هر رطب و يابسي كه مي خواهد به خدا بگويد! اين نمونه اي از عرفاني است كه به عنوان عرفان حداكثري ترويج و تبليغ مي شود كه صراحتاً به مكتب وحي و آموزه هاي انبياء نيازي ندارد…
ساختن و پرداختن داستان هاي جعلي و مشكوك همچون موسي و شبان و نسبت دادن كرامات دروغين به بعضي منسوبين به تصوف و رواج تذكره هاي عارف نماياني چون جنيد و حلاج و ديگران و نقل فراوان آن در كتاب ها و رسانه ها،معارف اصيل ديني را به حاشيه برده بساط درس و بحث و تعليم و تعلم را كساد كرده است.تريبون هاي ديني هم بعضا تحت تأثير همين موج به نقل حكايات و كرامات منسوب به بعضي عارفان روي آورده بعضاً از معارف كتاب و عترت فاصله گرفته است…
توجه به آثار سوء رواج اين جريان ها (كه بنياد نبوت و شريعت را به باد مي دهد)،مسئوليت خطيري را براي مسئولان فرهنگي و ديني و رسانه اي رقم مي زند و چون اين محتواها و مضامين صوفيانه در قالب شعر و موسيقي و نواي خوش و هنرهاي نمايشي و تصويري هم ارائه مي شود مخاطبان بيشتري را جذب كرده و مقابله با آنها دشوارتر مي شود به ويژه كه پاراديم هايي چون عشق و محبت و دل و وصل و…راهم ضميمه دعوت خود مي كند چنانكه در همين داستان موسي و شبان هم اين پاراديم را يدك مي كشد(تو براي وصل كردن آمدي…).
مرجعيت علم و معرفت و ايمان و عرفان فقط با ثقلين(قرآن و عترت) است و پيامبر اكرم امت را به ثقلين ارجاع فرموده است.هركس عرفان را جز از اينان بجويد قطعاً به كجراهه و انحراف مي افتد.تبيين دين و قوائم آن توسط اهل البيت عليهم السلام انجام شده و امروز هم صاحب الزمان (ع) مرجع علم و معارف الاهيه است و متوسلان و متمسكان به آن عزيز بهره هاي علمي و معارفي فراوان برده اند -اگرچه دوران غيبت جسماني باشد-بنگر كه اگر دوران ظهورش بيايد چه مايه علم و عرفان به اوج رسد…
