تك و تنها در برهوت زندگى ،رهايم مكن! تنهايي شايد گهگاه براي فراغت در انديشيدن،مفيد باشد ولى در كل ،نوعى عذاب و شكنجه است.از همين رو براي شكنجه بيشتر بعضى زندانيان ، آنها را به سلول هاي تك نفره منتقل مي كنند.ازدواج و تشكيل خانواده و فرزند آوري ،رهايي دو فرد از تنهايي است؛ حضور موثر در اجتماع،ترك عزلت و انزوا و تنهائى است؛دستور به دوستى و حضور در جماعت و مذاكره و مجالسه و مشاوره و مصادقه و مصافحه و…خروج از تنهائى است.در عين حال اگر به هر دليلى تنها شديد،كسي هست كه همدم شماست و شما را از تنهائى در مي آورد و او همان مهربان خالقى است كه هركجا باشيد هماره با شماست : وَ هُوَ معكم اينما كنتم…
در عين حال گاهى در جمع نيز احساس تنهائى به شما دست مى دهد،در جامعه اي زندگى مى كنيد كه افكار و رفتارشان را نمى پسنديد،سخن مي گوئيد اما حرفتان را نمي خرند؛ با اينكه در جمع هستيد احساس غربت مى كنيد؛اين تنهائى هم سخت است بويژه اگر طولانى شود.به نقل قرآن كريم،حضرت نوح،نهصد و پنجاه سال،طعم اين تنهائى را چشيد اما صبورى كرد و اكنون ما وارثان پيام او هستيم.ما بايد تنهائى را شكست دهيم نه تنهائى ما را !
يكى از مصاديق تنهائى هم فرزند نداشتن و بي وارث بودن است.زكريا در كهنسالى از خدا فرزند خواست تا تنها نباشد(ربّ لا تذرنى فرداً و انت خير الوارثين).پيامبر ما فرزند پسر نداشت.ولي خداوند به او كوثر عطا نمود و از طريق دخت گراميش فاطمه سلام الله عليها،آن چنان نسل او را كثرت بخشيد كه امروز هيچ خاندانى به گستردگي خاندان او( سادات) نيست.نسلى كه باقيات صالحات اند،والدين را از تنهائى پس از مرگ در مي آورند و نامه عمل آنها باز مي ماند و حسنات وارثان صالح در نامه آنها هم ثبت مي شود.همين گونه است احسان جاريه و وقف ها و تربيت شاگردان صالح و علمى كه به يادگار بماند و اينها صاحبانش را از تنهائى و فراموشي در مي آورند…
نداشتن ناصر و ياور نيز غربت و تنهائى است و امام بزرگوار ما در طول اين غيبت طولانى “هل من ناصر” فرموده و منتظر ياورانى است كه دعوت او را لبيك گويند.كجايند آن ياوران صادقى كه بر غربت امامشان اشك ريزند و غصه خورند و اقدام كنند و در راه او تلاش نمايند تا كمى از تنهائى و غربتش به در آورند.اگر راهش را با ترويج و تعليم و نشر و تبليغ فراگير،پر رهرو كنيم به خروج آن غريب فريد و طريد شريد، از اين تنهائى كمك كرده ايم….
