محبوس

 

 

 

 

 

حق  خوبان و آزادگان محبوس شدن نيست! …يوسف و زندانى شدن در قعر چاه ؟ مباد كه توقيف و زندان و بازداشت و حبس و سجن ، سرنوشت يوسفان شود: محبوس درون چاه ، يوسف/ آزاد و رها مخالفانش…گاهى از دوران غيبت امام عصر ارواحنا فداه ، به حبس و سجن و زندان تعبير شده است ؛ حبسي كه ما رقم زده ايم ؛ مگر يوسف را نزديكان و برادران به چاه نكردند؟! نخواستن و نطلبيدن و يارى نكردن و فراموش كردن و فروختن به ثمن بخس، همان زندانى است كه يوسف را محبوس كرده است: دربند و اسير بود و مسجون / زندانى فكر دوستانش/ محبوس به روزگار غيبت / از غفلت جمع ياورانش…

 

حبس ، گاهى زندان و سلول و بازداشت و سجن نيست؛ تنها شدن و بي ياور بودن و محروم ماندن از حق و از دست دادن ابزارهاي رسيدن به حق ، نيز حبسي است بسيار دردناك تر از كنج زندان ظاهرى بودن ، چنان كه مولايمان امير مومنان عليه السلام ، بيست و پنج سال محبوس در چنين شرايطى بود و جز پنج يا هفت نفر از ثابتان بر پيمان كنارش نماندند…خليفه پيامبر باشى و مجبور باشي در خانه بنشينى و شاهد فساد ماجراجويان غاصب و تحريف دين و فراموشي اركان وحى و شريعت و رواج ظلم و بى عدالتى شوي و مأمور به سكوت گردي،نامش ، حبس نيست؟!

 

 امامان و پيشوايان،براي انجام مأموريت هاي خويش نياز به همراهى و معاضدت و پشتيبانى ياوران خويش دارند،اگر مردم نيايند و نخواهند و سستي كنند و امام را تنها گزارند، او چگونه بپا خيزد و اقدام كند؟ مولاي ما علي عليه السلام،پس از بيست و پنج سال حبس تحميلى، به اصرار همان مردم خلافت را مي پذيرد و حكومت عدل برپا مي نمايد . ظالمان و منافقان و پيمان شكنان(قاسطين و مارقين و ناكثين) كه حكومت عدل را بر نمى تافتند به معارضه بر مي خيزند و جنگ به پا مي كنند،حضرتش مردم را به بسيج براي مقابله با اين فاسدان فرا مي خواند؛ مردم سستى مي كنند و نمى آيند و خون به دل مولا مي كنند تا آنجا كه درد دل را با چاه در ميان مى گزارد و خطاب به آن تنبلان و سست پيمانان فرياد مي آورد: “يا أشباح الرجال و لا رجال…كاش چندتن از ياوران باطل كه بر باطل خود استقامت دارند مي داشتم و با شما سست پيمانان عوض مي كردم…

 

 

اين واژه “حبس ” را خود صاحب الزمان عليه السلام ، به كار برده اند آنجا كه فرمودند: چيزي جز كارهاي ناشايست آنان ، ما را از ايشان محبوس نمي سازد :” ما يَحْبِسُنا عَنْهُمْ إلاّ ما يَتَّصِلُ بِنا مِمّا نُكْرِهُهُ…” خيلي درد آور است كه امام خود را محبوس گناهان و خطاهاي دوستانى بداند كه دعوي ياوري كنند ولي كارهايي انجام دهند كه مورد كراهت و موجب ناخشنودي ايشان است…نكند ما يوسف خود را به چاه افكنده باشيم…

 

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *