اين احزاب و تشكل هاى سياسى هستند كه در پى كسب قدرت براي دست يابى به حاكميت بوده و براي اين منظور با راهبردها و برنامه هاي دقيق اعضاي خود را در پست هاي حساس بويژه مراكز اقتصادى و نظامى نفوذ مى دهند تا در موقع مشخص از اين قدرت براي رسيدن به حاكميت يا تداوم آن استفاده كنند.آيا آئينى مثل بهائيت هم به مثابه يك حزب،كالت و تشكل سياسى است كه تلاش نموده اعضاي خود را در درون حاكميت ها نفوذ دهد و يا براي رسيدن به قدرت و حاكميت دست به اعمالى چون ترور و حذف مخالفان بزند چنانكه در تاريخ بابيه شاهد بوديم ؟ آيا بهائيت قصد رسيدن به قدرت و حاكميت سياسى را داشته كه عوامل خود را در پست هاي سياسى و نظامى و اقتصادى دوران پهلوى دوم نفوذ داده است؟تشكيلات بهائى، چه نقشه اى براي ايران داشته است…؟
اخيراً كتابى تحقيقى به نام “بهائيان نظامى در حكومت پهلوى دوم” منتشر شده كه اطلاعات بسيار مهمى را در مورد نفوذ بهائيان در مشاغل بالاى نظامى دوران پهلوى دوم بطور مستند بر اساس منابع طبقه بندى شده و نيز منابع خود بهائيان فاش نموده است.در اين كتاب بر اساس مستندات،نشان داده شده است كه از ميان بيش از ٥٥٠ نفر بهائى نظامى در حكومت محمد رضا شاه ، ٥٣ نفر تیمسار ،٢ نفر ارتشبد ١٣ سپهبد ،٨ سرلشکر و ٣٠ نفر سرتیپ بوده اند درحالی که در حزب سياسي توده بالاترین رده نفرات نفوذي آنها سرهنگ بوده؛ در چریک های فدایی خلق غیر از دو سه تا درجه دار نظامی ، نظامی ديگرى نبوده و در منافقین غیر از سرگرد علی محبی که آن هم منافقین به خودشان نسبت می دهند و اثبات نشده است ،نظامی رده بالایی وجود نداشته است.در ميان اقليت هاي رسمى مذهبى هم از زرتشتيان ٤ نفر،مسيحيان يك نفر و از كليميان هيچ تيمسارى وجود نداشته است ولی در بهایی ها تنها 53 نفر تیمسار بوده اند…
اين در حالي بوده است كه طبق مدارك و مستندات كتاب،بعضى از اين نظاميان با لباس نظامى در جلسات داخلى محافل حاضر مى شده و عكس مى گرفته اند تا موجب قوت قلب همكيشان خود شوند و حتى طبق اسناد بعضي از آنها وارد جلسه بحث مسلمانان با بهائيان شده و مبلغان مسلمان را تهديد مى نموده اند كه دست از بحث بردارند و گرنه بيست هزار بهائى را عليه آنها مى شورانند و سپس عليه آنها شكايت نموده به دادگاه و زندان مى كشانده اند…
طبق گزارش مجله اخبار امرى تشكيلات بهائى اكثر مبلغين را نظاميان شاغل يا باز نشسته ارتش تشكيل مى دادند كه از جمله افرادي بودند كه در ارتباط با امور تبليغى به اقصى نقاط ايران سفر مى نمودند و ضمن ارائه خدمات به بهائيان بويژه در نقاط مرزى كه يگان هاى ارتش استقرار داشتند به جذب بهائيان براي امور نظامى مى پرداختند افرادي همچون سرلشكر شعاع الله علائى،سرتيپ عطاء الله مقربى،سرتيپ محمد سهامى،سرتيپ هدايت الله سهراب، سرتيپ منوچهر تاييدى،سرتيپ منير درخشان،سرهنگ حسين وحدت حق،سرهنگ كمال سهراب،سرهنگ جلال خاضع ، سرهنگ سرهنگ عباسقلى شاهقلى،سرهنگ نصرت الله وحدت،سرهنگ رياض قديمى،سرهنگ عنايت الله سهراب،سرهنگ نجى،سرهنگ اشراقيان،استوار محمد منصورى و…
اضافه بفرماييد سپهبد عبدالكريم ايادى پزشك مخصوص شاه كه اغلب همراه او بود و رئيس بهدارى كل ارتش نيز بود و بخاطر اين موقعيت كليدى همه دستورات او در كشور بويژه عزل و نصب ها اجرا مى شد.وسعت مداخلات او در حدى بود كه اين شائبه ايجاد مى گرديد كه “آيا ايادى بر ايران سلطنت مى كرد يا پهلوى”؟! هماو بود كه در گسترش روابط سياسى و اطلاعاتى بين ايران و اسرائيل نقش تعيين كننده اى داشت…حال اين ميزان نفوذ سياسى و نظامى را مقايسه كنيد با ادعاي عدم دخالت در سياست رهبران و تشكيلات بهائى و سخنان عبدالبها و شوقى كه گفته بودند،دخالت در سياست طاعون است و ميزان بهائى بودن عدم دخالت در امور سياسى است و همينكه كسي در سياست دخالت نمود بهترين دليل است كه بهائى نيست…
