بدترين تهديدى كه يك متخاصم در دعوا و درگيرى با دشمن خود مطرح مى كنداين است:كارى مى كنم كه هيچكس نگاهت نكند؛سلامت نكند؛ كمكت نكند؛به خانه اش راهت ندهد،قرضت ندهد،كارت ندهد؛همسرت نشود؛همسفرت نشود؛همنشينت نشود؛به عيادتت نيايد؛دارويت ندهد؛جنازه ات را برندارد تا در عزلت و تنهايي و بيكسى بمانى و بميرى و دشمن اشك شادى ريزد كه فلانى كه با من مخالفت كرد به قهر و غضب الاهى دچار و در كمال ذلت و خفت هلاك شد !…همه اين ها كه نشان از مجازات هاى جاهلانه جوامع ابتدائى و خشن دارد در واژه “طرد” كه مجازات بهائيان منتقد و متمرد از دستورات رهبران و تشكيلات بهائى است،مستتر است.بخصوص كه بدانيم بهائيت، تشكيلات شبه حزبى است كه براي هر فرد خود شماره تسجيلى و پرونده پرسنلى دارد و دائماً او را كنترل مى كند و از طريق سازمانى دقيقاً زير نظر دارد واگر تخلفى ببيند به ساير افراد خود كه شامل خانواده و خويشان و دوستان و همكيشان او باشند دستور مى دهد كه فلانى را طرد كرده ام،سلام و كلام و معاشرت و…جائز نه!
آیین بهایی كه مدعى دموکراسی و انتخابات و خرد جمعی در نهاد دین و منشور حقوق بشر است، هنوز نمی داند که نقد تشکیلات از اساسی ترین اصول دموکراسی و فعالیت گروهی و جمعی است. نقد تشکیلات وتصمیمات آن از طرف اعضا از بدیهی ترین اصول دموکراسی در هر تشکیلاتی است که تمامی عالمان علوم اجتماعی بر آن اتفاق نظر دارند، اما در جامعه بهایی هر که انتقادی نسبت به تصمیمات بیت العدل داشته باشد، دچار مجازاتی چون طرد می شود که خود مجازاتی بدوی است. بنابر این در چنین تشکیلاتی، علی رغم ادعاهای پر دامنه، نه تنها اصول مدرن کار تشکیلاتی مراعات نمی شود، بلکه متخطیان دچار مجازاتی ذاتا ابتدایی و غیر مدرن چون طرد روحانی می شوند. چنین مجازات هایی یاد آور ساز و کار تشکیلات غیر مدرنی چون سازمانهای مخوف کمونیستی و ديكتاتورى حزبى است كه هدفشان کسب قدرت، آن هم به شیوه ای غیر مدرن و غیر مدنی می باشد و به محض بر خورد با عضوی که تصمیمات تشکیلات را بر نمی تابد، به سرعت ساز و کار حذف و طرد را در پیش می گیرند…
شوقى افندی مجازات “طرد” را در دو بخش اداری وروحانی این چنین تعریف کرده است: طرد اداری دربارۀ فرد مسجّلی اعمال می شود كه بر خلاف احكام و تعالیم بهائی عمل كند و عدم تمسّك در اطاعت خود را به اوامر واحكام بهائی و آراء محافل روحانیّه عملاً نشان دهد و به تذكّرات و انذارات محفل روحانی محلّی و محفل روحانی ملّی وقعی ننهد… مطرود اداری از حقوق اداری و اجتماعی بهائی مانند شركت در انتخابات، عضویّت محافل روحانیّه و لجنات امری، حضور در جلسات ضیافات و تقدیم تبرّعات محروم است…طرد اداری از اختیارات محفل ملّی است اما هر گاه یكی از افراد مُسَجّلِ جامعۀ بهائی از اوامر و نواهی مركز و مرجع منصوص سرپیچی كند، مشمول مجازات طرد روحانی می گردد.این طرد كه به دستور ولی امرالله و اكنون بيت العدل انجام مى شود،فرد از جامعهی بهائی اخراج شده و هیچ کس حق ارتباط و حتّی تکلم با او را نداشته و در تعبیراتشان به عنوان مریض “جذامی” یاد مینمایند(عبدالبهاء ناقضین را به مریض جذام تشبیه وسفارش به راندن از خود نموده (مکاتیب ج ٣ص٤٢١)در غیر این صورت، اگر کسی با آنها ارتباط داشته باشد، هر چند والدینش هم باشند، طرد میگردند…
توبه وبرگشت نیز برای کسانی که طرد روحانی شده اند منوط به نظر ولى امرالله است كه اکنون وجود ندارد: در این دیانت به اصطلاح نوین و پر مدّعا بسته است:”اگر چنین نفوسی از مرض رهائی یابند وسالم گردند و بخواهند در خدمت امراله وارد شوند، باید رأساً بحضرت ولی امر مراجعه نمایند….واگر واقعا انابه شان از روی خلوص باشد آنان را در صف ثابتین وارد و محشور خواهند فرمود”(ترجمه توقیع منیع مبارکه مورخ یازدهم اوریل سنه 1949). حال اين رفتارها با شخص مطرود را مقايسه كنيد با ادعاهاي وحدت عالم انسانى و امثال اين عبارات:“اجتناب کنند، اجتذاب کنید؛ دشمنی بنمایند دوستی بفرمائید، زهر بدهند، شهد ببخشید…”(الواح الوصایا ص 15)!
