به دانشجويانش گفت حضور و غيبت دو مفهوم متضاد هستند و قابل جمع نيستند.اگر كسى حاضر باشد،ديگر غائب نيست و اگر غائب باشد،ديگر حاضر نيست.آيا مى توان اين دو مفهوم متضاد را با هم جمع نمود و كسي را “حاضر غائب” ، ناميد؟ گفتند :نه نمى شود.استاد ادامه داد:در يك صورت مى توان اين تعبير را به كار برد كه يكى از اين دو -يعنى حضور و غيبت -را معنوى بگيريم: گاهى غيبت ،جسمانى است ولى حضور معنوى است مثل اينكه كسى خودش در مجلس حضور جسمانى ندارد اما از طريقى بر ان مجلس كاملاً إشراف دارد و افراد حضور معنوى او را مى توانند احساس كنند.گاهى هم فرد،در مجلس است اما دلش جاى ديگرى است و گوئى در مجلس ، حضور ندارد چنانكه شاعر گفته است:هرگز وجود حاضر غائب شنيده اى؟/من در ميان جمع و دلم جاى ديگر است!
استاد ادامه داد:يكى از اين موارد كه وجود “حاضر غائب”،معنا پيدا مى كند،وجود مسعود امام عصر ارواحنا فداه است.آن بزرگوار،اگرچه غيبت دارند اما به لحاظ مقام امامت و خليفة اللهى،حضور معنوى داشته و بر همه امور به اذن الاهى مطلع هستند و مردم مى توانند ايشان را حاضر تلقى كرده و حضورشان را احساس كنند.يعنى همانطور كه مثلاً خداى عزوجل را در قلب خود حاضر و آگاه نسبت به همه امور مى دانند،وجود نماينده و خليفه او را هم حاضر بدانند كه در اين صورت مى توان “حاضر غائب” را براي ايشان به كار برد.يعنى غيبت امام ،غيبت جسمانى و حضورشان معنوى است.يكى از دانشجويان پرسيد:مثال ديگرى هم داريد؟ استاد گفت: بله ، عطر و بوى گل اين چنين است و شاعر،خيلى زيبا ، حضور امام را اينگونه به شميم گل تشبيه نموده است: باز آى اى چو بوى گل از ديده ها نهان/ كز رنج انتظار تو پشت فلك خميد…!
دانشجوى ديگرى پرسيد در كجا ايشان را حاضر غائب ،گفته اند؟ استاد در پاسخ او گفت: مگر در دعاى ندبه نمى خوانيم :”جانم به فدايت، تو پنهان شده اى هستی كه از ميان ما بيرون نيستى!(بِنَفْسِي أَنْتَ مِنْ مُغَيَّبٍ لَمْ يَخْلُ مِنَّا) و ادامه مى دهيم:جانم به فدايت، تو دورى هستى كه از ما دور نيستى( بِنَفْسِي أَنْتَ مِنْ نَازِحٍ مَا نَزَحَ عَنَّا)…خود ايشان هم فرمودند:ما از همه اخبار شما مطلع هستيم و چيزى از امور شما بر ما پوشيده نيست(فإنا نحيط علمنا بأنبائكم و لا يعزب عنا شيئ من اخباركم).لذا غيبت ايشان ،فقط غيبت جسمانى است كه با چشم ظاهرى ايشان را نمى بينيم ولى كاملاً بر ما إشراف داشته و حضور معنوى دارند و اين بخاطر مقام امامت و خليفة اللهى ايشان است…
دانشجويان محو اين توصيف هاى استاد از امام غائب بودند و مى خواستند توضيحات بيشتر را بشنوند.استاد كه اشتياق آنها را ديد،ادامه داد: آرى ،آن عزيز وجود “حاضر غائب” است . او همه جا حاضر است هرچند ظاهر نباشد. چنانكه گفتم غيبت او جسمانى است كه يا ايشان را نمى بينيم يا مى بينيم و نمى شناسيم اما او مظهر غيب خداست كه اين غيبت به معناى عدم إحاطه علمى نيست .همان گونه كه وجود خدا را احساس مى كنى و با او سخن مى گوئى با ولىّ الله نيز سخن بگو و درد دل كن و نيازهايت را برشمر و حاضرش بدان و خود را در مشهد او احساس كن كه شاهد رفتار و اعمال توست و مباد كه كارى كنى كه مورد رضايت او نباشد و بدان كه اگر در راه او به خدمت او مشغول باشي، او مى بيند و خشنود مى شود و ياري مى كند و به دعاي او سعادتمند خواهى شد…
