او با ماست!

 

 

 

 مادرم مى گفت :وقتى بر اثر تحقيقات از بهائيت برگشتم و مسلمان شدم،تشكيلات بهائى مرا “طرد” كردند.مجازات “طرد” در بهائيت  يعنى اينكه هيچيك از بستگان و اقوام اجازه گفتگو و سلام و كلام و معاشرت با فرد مطرود را ندارند و بايد او را از خود برانند حتى اگر پدر يا مادر يا همسر يا فرزندشان باشد.ديگر تنهاي تنها شده بودم و براى من كه تازه عروس بودم اين موضوع عذاب بسيار سختى بود زيرا مادر و پدر و خواهران و برادرانم هم ارتباط خود را بامن قطع كردند…سخن شيرين كه به اينجا رسيد، اشك در چشمانش حلقه زد و گفت:بميرم براى مادرم كه چه سختى ها كشيد…روشنا گفت:بعد چه شد؟شيرين ادامه داد:مادر مى گفت در آن لحظات سخت تنهائى، اين آيات قرآن شرايط مرا عوض كرد:”إنّ الله معنا ، وهو معكم اينما كنتم” كه خدا فرموده در هر شرايطى كه باشيد من با شما هستم؛و دانستم اگر تنهاترين تنها شوم،خدا را دارم و با داشتن خدا و معيت او، هرگز تنها نيستم… 

 نكيسا گفت آيا اين آيات اشاره به يك واقعه تاريخى دارند؟ شيرين گفت:بله،وقتى پيامبر(ص)از توطئه قتل خويش توسط كفار مكه آگاه شدند و در مهاجرت شبانه،حضرت على(ع)را در بستر خود خواباندند و خود به سوى مدينه حركت كردند به غارى رسيدند و در آن مخفى شدند.تيم كفار بر اثر دنبال كردن ردّپا به در غار رسيدند، فرد همراه پيامبر (ابوبكر)به شدت ترسيده بود و به پيامبر گفت:الان است كه كفار داخل غار شوند و ما را به قتل رسانند.پيامبر فرمود: مترس،خدا با ماست(لا تحزن ،إنّ الله معنا)،و ديديم كه معجزه الاهى از طريق تارهاى عنكبوت و آشيانه آن پرنده در مدخل غار، كار خود را كرد و كفار با ديدن آنها يقين كردند كسي در غار نيست و برگشتند و پيامبر(ص)به هجرت ادامه داد و كمى بعد با سلامت و آرامش و شكوه و عزت وارد مدينه شد و مورد استقبال مردم قرارگرفت… 

 روشنا گفت:يك بار هم اين موضوع براى موسي اتفاق افتاد كه گفت:خداى من با من است و او مرا به رهائى و نجات هدايت خواهد نمود(إن معى ربّى سيهدين).نكيسا گفت:داستانش را تعريف مى كنى؟روشنا گفت: وقتى موسى با پيروان خويش مورد تعقيب سپاه فرعون قرار گرفت و ناگزير در مسير به كنار رود آب رسيدند و به دستور الاهى قرار شد وارد رود شوند.در اين هنگام معجزه الاهى آب را براي آنها شكافت و داشتند از معبرى كه باز شده بود عبور مى كردند،سپاه فرعون هم وارد معبر شدند و نزديك بود كه به آنها برسند،ترس و غم بر جان پيروان موسى افتاد كه الان است كه گرفتار فرعون شده و به قتل خواهند رسيد و به موسى پناهنده شدند كه بزودى كشته خواهيم شد.موسى با آرامش گفت:خداى من،با من است ،او ما را به نجات هدايت خواهد نمود:”إن معى ربّى سيهدين”…و همانطور هم شد كه موسى و پيروانش از رود گذشتند اما فرعون و سپاهش در آب غرق   شدند…

 شيرين گفت:يك بار ديگر هم خدا اين معيت را به موسى و هارون يادآورى فرموده بود آنجا كه مى خواستند دو نفرى به كاخ فرعون روند و او را دعوت به خداپرستى كنند و ترسيدند كه دچار خشم و طغيان فرعون شوند.خداوند اينگونه به آنها قوت قلب داد كه مهراسيد،من با شما هستم امور شما را مى بينم و مى شنوم(إنّنا نخاف أن يفرط علينا أو أن يطغى،قال لا تخافا إنّنى معكما أسمع و أرىٰ).آنها هم رفتند و ماموريت خود را با موفقيت انجام دادند.درك اين معيت و همراهى خداوند در همه لحظات زندگى،چنان اطمينان و امنيت و آرامشى به ما خواهد داد كه هيچوقت خود را تنها احساس نكرده و در سخت ترين شرايط و دشوارترين موقعيت ها،با داشتن خدا و همراهى او، خوفى احساس نكرده و با آرامش راه خود را ادامه خواهيم داد…

 

  

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *