گزارش يك جمعه

صبح جمعه امروز وقتي اولين شعاع هاي خورشيد بر آن گنبد طلايي رضوي بوسه زد ، مشاهده كرد هزاران نفر ندبه خوان در صحن بزرگ همراه  يك مداح نام آشنا دارند مي خوانند: أين صاحب يوم الفتح و ناشر راية الهدي…

حكايت اين اشتياق را قرن هاست خورشيد و ابر و باد و آسمان روايت نموده و تاريخ نگاران گزارش كرده اند كه حماسه ندبه ،حماسه،آواز و فرياد و مويه عاشقان منجي خواهي است كه دست رد به سينه هر غريبه اي زده اند كه دعوي دروغ عدالت گستري داشته اما از تحقق آن عاجز مانده است و بيعت با منجي راستين جهان حضرت صاحب الزمان امير هستي و مولاي آفرينش است كه راستي صاحب يوم الفتح است و ناشر رايت هدايت.

دوازده قرن است ستمگران مانع و رادع بوده اند و ابرهاي غيبت چهره آن جمال نوراني را پوشانده اند.امام اما امامت نموده و همه كارهاي جهان به دست با كفايتش تدبير شده است ليكن چون راه انسانها از اختيار مي گذرد بايد بدكاران مجال بدكاري داشته باشند و هركس در آزمون عملي جوهر خود را نشان دهد تا طيب از خبيث ،جدا شود :ليتميّز الخبيث من الطيّب.

جماعت ناجيه اما پيوندش را دائماً با مولايش حفظ و بر دعاي هميشگي اش  مداومت نموده و مي خواهد خدايش براي وليش ،مولا و حافظ و قائد و ناصر و راهنما و نگهبان باشد و با اين دعا در دل مولايش راهي باز مي كند تا ثمره اش محبت شود و در كهف حمايت خليفة الله قرار گيرد…

ندبه اما وقتي از فرازهاي توحيدي و نبوت و امامت عبور مي كند به قصه مهر و ولا پيوند مي گيرد و حكايت اشتياق را با” بنفسي انت” ها پي مي گيرد تا به خواسته هاي متعالي برسد:

واجعل صلاتنا به مقبولة و همومنا به مكفية و حوائجنا به مقضية…

و چقدر در اين معيت و اشتياق بركات نهفته است…

خورشيد مات اين اشتياق ها و عاشقانه هاست.اشتياقي به وسعت دوازده قرن و گستره ميليون ها مشتاق كه صحن و سراي صبح جمعه ها را به نواي عشق معطر مي كنند و ارام نمي گيرند تا آن جمعه موعود فرا رسد و امامشان را مشاهده كنند كه بر ديوار كعبه تكيه زده و انا بقية الله مي گويد…

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *