گفتم:ويژگى انسانيت را در يك كلمه تعريف كن، گفت:ادب! گفتم دين را در يك كلمه خلاصه كن:گفت:ادب! گفتم:تربيت را در يك كلمه فشرده كن:گفت:ادب! گفتم :چقدر ادب را مقام بخشيدى، اينقدر مهم است؟گفت: چرا مهم نباشد كه راه وصول به همه كمالات انسانى،ادب است:ادب نسبت به خود و خدا و خليفه خدا و خلق خدا.پيامبرما،خود أسوه ادب و معلم ادب بود؛خود را ادب كرده پرودگار مى دانست و می فرمود:پروردگارم مرا ادب كرد و نیكو ادب كرد! (أدّبنی ربی فأحسن تأدیبی) و يا :”من تربيت شده خدايم و على تربيت يافته من (أنا أدیب اللَّه و علىّ أدیبى).از خدا جوییم توفیق ادب / بی ادب محروم ماند از لطف رب/بی ادب تنها نه خود را داشت بد/ بلكه آتش در همه آفاق زد...باادب باش که سرمایه ی خوبان ادب است/فرق مابین بنی آدم وحیوان ادب است…از ادب پرنور گشتهست این فلک/وز ادب معصوم و پاک آمد مَلَک…
گفتم:از ادب پيامبرمان،اندكى بگو.گفت:از درياى ادب او قطره اى بگويم:به هر كس مى رسيد، سلام می كرد، هم به كوچك، هم به بزرگ؛هیچ گاه پای خود را پیش كسی دراز نمی كرد؛ هنگام نگاه، به صورت كسی خیره نمی شد، باچشم و ابرو به كسی اشاره نمی كرد؛وقتی با مردم دست می داد،هیچ گاه دست خود را عقب نمی كشید تا طرف مقابل دست خود را بكشد؛هیچ خوراكی را مذمّت نمی كرد؛به هیچكس دشنام و ناسزا نمی گفت و سخن ناراحت كننده ای بر زبان نمی آورد و بدی را با بدی پاسخ نمی گفت.زیرانداز خود را به عنوان اكرام زیر پای كسی كه خدمتش می رسید پهن می كرد؛هدیه افراد را (هر چند اندك و ناچیز) قبول می كرد؛ بر تند خویی غریبه ها در سؤال و درخواست و سخن صبر می كرد؛هیچ كس را ملامت و سر زنش نمی نمود و در پی كشف اسرار دیگران نبود؛خنده هایش تبسم بود و هرگز قهقهه سر نمی داد؛بسیار شرمگین و با حیا بود؛سخن كسی را قطع نمی كرد؛از جلوی خودش غذا می خورد. كار افراد را به هر شكلی راه می انداخت …
گفتم:بسيار زيباست! بيشتر بگو.گفت:وقتى که بر کودکان مىگذشت به آنان سلام مى داد و مى فرمود: یکى از پنج خصلتى که تا پایان عمر هرگز ترک نخواهم کرد سلام کردن به کودکان است تا پس از من به صورت سنت درآید؛ احترام به مردم ،سيره او بود؛مردى وارد مسجد شد در حالى که پیامبر تنها نشسته بود. حضرت بلند شد و جا باز کرد، آن شخص با کمال تعجب گفت اى رسول خدا جا که بسیار است فرمود حق مسلمان بر مسلمان است که اگر دید برادرش مى نشیند بلند شود و برایش جا باز کند؛هرگز سخن كسى را قطع نمى كرد؛هماره عطر مى زد و معطر بود و از بوى خوشش او را مى شناختند؛هر که با او معاشرت مى کرد، دوستى وى را به دل مى گرفت؛آنگاه که به اصحابش مىنگریست، لحظات نگاه را به تساوى بین آنان تقسیم مى نمود؛چهره اى گشاده داشت؛ تندخویى نمى کرد؛ سیره اش میانه روى، سُنّتش هدایت و رشد، سخنش معیار حق و حکمش عدل بود و بسیاری از فضایل برجسته دیگر كه همه حاكی از روحی بلند و اخلاقی والا و ادبی متعالی بود…
گفتم: بنابراين ،عیار سنجش افراد،« ادب» آنان است،گفت:آرى،با ادب است كه مى توان در دلها نفوذ كرد؛ ادب در گفتار و كردار، در خانه و جامعه، با كوچك و بزرگ، با خودی و غریبه، در همه جا… و با همگان حتى مخالفان و دشمنان! رفتار نيك ديگران بر انسان تاثير مثبت مي گذارد،اين امري روشن و طبيعي است چنانكه ناپسندي هاي اخلاقي مردم نيز تاثير بد مي گذارد؛ هنر انسانهاي فرزانه و هوشمند آن است كه از رفتارهاي ناپسند ديگران هم عبرت و درس مي آموزند؛هم نيكان الگوي نيكي اند، هم بدان سرمشق بدي براي غافلان؛دانا كسى است كه خود را به زينت”ادب”مي آرايد.بى ترديد خلق و خوى رسول خدا(ص) تاثیر شگرفى در دعوت نو مسلمانان به اسلام داشته است؛همو که یک اصل مهم رسالت خویش را به اتمام رساندن مکارم اخلاقى قرار داد و خود را آموختهى ادب الهى معرفى فرمود:”من براى تمام نمودن مکارم اخلاقى مبعوث شدم”و فرمود:”پروردگارم مرا به نیکویى تربیت نمود”…
