در نشست هفته بعد، امير موضوع معاد را پى گرفت و گفت:اصلاً چرا بايد در همين دنيا تكليف افراد روشن نشود تا به دنياى ديگرى نياز باشد؟ بعضى منكران معاد مى گويند بهشت و دوزخ همينجاست و در همين دنيا افراد نتيجه كارهاى خود را مى بينند و با مرگ،همه چيز تمام مى شود…مسعود گفت: اعتقاد به وجود دنياى ديگر و معاد و بازگشت انسانها،از اعتقاد به عدل خداوند،بر مى خيزد.چون مى بينيم اين دنيا ظرفيت پاداش و جزا به همه افعال انسانها را ندارد، مى گوئيم عدل خدا ايجاب مى كند، دنياى ديگرى باشد كه هركس به جزاى اعمال خود برسد( لِتُجْزَى کلُُّ نَفْسٍ بِمَا تَسْعَى)١.آيا حق است كه كسى در اين دنيا هزاران نفر را بيازارد و به قتل برساند و بعد بميرد و جزاى خود را نبيند؟آيا عدل خداوند اجازه مى دهد ظالمان بخاطر جناياتى كه در حق مظلومان كرده اند،بدون جزا بمانند؟ خير، چون خدا را به صفت “حق” و “عدل”، باور داريم لذا به زندگى پس از مرگ،معتقد شده ايم.قرآن هم مى فرمايد: چون خدا حق است،مردگان را زنده مى كند [تا جزاى اعمال خود را ببينند] و او بر هركارى تواناست (ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّهُ يُحْيِ الْمَوْتى وَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ)٢…
امير گفت: بله ،مى دانم و ديده ام كه اين دنيا ظرفيت پاداش نيكان و جزاى بَدان را ندارد،شايد بخش كوچكى از آثار اعمال در دنيا ديده شود.آيا نمى شد خدا كارى كند كه افراد دستشان باز نباشد اين همه جنايت كنند تا به دنياى ديگرى نياز باشد؟! اين بار سروش پاسخ داد:يعنى مى گوئى،افراد فاقد اختيار بوده و مجبور باشند و خدا به جبر آنها را به كارهاى نيك وادارد؟! ببين امير، انديشه جبر، مردود است هم بدليل وجدان و هم عقل و هم عدل.فعل ما به خود ما منسوب است نه ديگرى(و اين را وجدان مى كنيم) و عقلاً بايد خودمان پاسخگوى آن باشيم و عدل خدا هم ايجاب مى كند،هركس جزاي خويش را ببيند.باور جبر هم اهانت به انسان است و هم اهانت به خدا.اهانت به انسان است زيرا انسان مى يابد كه در گزينش آزاد و مختار است نه مجبور، و اهانت به خداست زيرا كسى را جزا مى دهد كه مجبور بوده است و چوب زدن به مجبور عين ظلم است…امير گفت:آرى؛جبر مسلكى،انحطاط فكرى است..
سروش: هم آفرينش جهان از روى حق و عدل است و هم آفرينش انسان . همان گونه كه خلقت آسمان ها و زمين و هرچه ميان آنهاست ، حكيمانه و هدفدار و حق است و بر باطل نيست و گمان كافران كه خلقت را باطل مى شمرند بر خطاست ؛ همانگونه هم اين پندار كه عاقبت خوبان و فاجران يكى باشد، باطل است.آفرينش انسان،چون آفرينش جهان حكيمانه و حق است:اين منطق را خداوند اينگونه در اين دو آيه تبيين مى فرمايد:”ما آسمان و زمين و آن چه را ميان آنهاست بيهوده نيافريديم، اين، پندار كسانى است كه كفر ورزيدند، پس واى از آتش (دوزخ) بر كسانى كه كافر شدند؛آيا كسانى را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند همانند فسادگران در زمين قرار مىدهيم؟! يا اهل تقوا را همسنگ فاجران مى نهيم؟!(وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما باطِلًا ذلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ؟! أَمْ نَجْعَلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ كَالْمُفْسِدِينَ فِي الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِينَ كَالْفُجَّارِ؟!)٣…
مسعود گفت: منكران معاد، در واقع منكران خدا و صفات اويند.مهم ترين صفت خدا عدل است؛اين چه خداى عادلى است كه ناظر اينهمه ظلم هاست و در برابرش قدرت جزاى ظالمان را ندارد؟! اين چه عدلى است كه دست افراد را با دادن اختيار باز مى گذارد تا هر جنايتى را مرتكب شوند ولى توانائى انتقام و ستاندن حق مظلومان از ظالمان را ندارد؟! اين چه خدائى است كه افراد را به نيكى فرا مى خواند ولى پاداش نيكى هاشان را نمى پردازد…؟! اين اشكالات فقط با باور به جهانى ديگر كه جهان پاداش و جزاست،مرتفع مى گردد. با باور به معاد است كه توحيد انسان كامل مى شود و صفت عدل براى خدا ، ثابت مى گردد.بنابراين منكران صفت عدل براى خداوند، در واقع منكر خدا هستند.هيچكس فطرتاً به خداى غير عادل و ظالم، ايمان نمى آورد؛ما در زندگى روز مره خود، ظلم را بر نمى تابيم و بهترين افراد را افراد عادل مى شمريم و صفت عدل را براى هر كارگزارى در صحنه اجتماع،لازم مى دانيم،آنوقت چطور،خالق خود و اين جهان گسترده را فاقد آن بدانيم…؟! امير گفت: ممنون از همه،در نشست بعد، پرسش هاي ديگرم را خواهم گفت…
——-
١.سوره طه،آيه ١٥
٢.سوره حج آيه ٦
٣.سوره ص آيه ٢٧ و٢٨