خدمت

 
 
 
 
 
نشان سيادت و بزرگى وقتى بر سينه يك رئيس قرار مى گيرد كه خدمتگزار مردمش باشد؛بيهوده نيست كه پيامبر ما فرمود: “سيّدالقوم،خادمهم١”؛ يعنى مهتر و سرور و رهبر هر قومى ، خادم آنان است.غلط پنداشته اند آنان كه رهبران خود را مخدوم و خود را خادم آن رهبران فرض كرده اند،خير،آن رهبران و رئيسان هستند كه خادمان و خدمتگزاران مردم هستند كه براى مدتى انتخاب شده اند تا با تمامى قدرت و توان خويش به مخدمان خود كه ملت هستند،خدمت نمايند.سيادت و بزرگى دولتمردان در گرو خدمت به مردم است چون با خدمتگزارى است كه مهرشان در دل مردم مى نشيند و نزد آنان بزرگ و عزيز مى شوند.اين خدمت نيز بايد عام و فراگير باشد و همگان از آشنا و غريبه، موافق و مخالف،دوست و دشمن ، همدين و غير همدين را فرا بگيرد:سرور قوم مى شوى انسان/ كآورى خود به خدمت ايشان /خدمت اجنبى كن و خويشان/ تا كه گردى تو مهتر ايشان..
 
راهنماى ما در اين موضوع،اميرمومنان(ع)است كه به فرماندار خويش در مصر فرمود:”قلب خويش را از محبت و مهر مردم انباشته كن و بر آنان چون درندگان مباش كه خوردن شان را غنيمت شمرى كه آنان يا برادران ايمانى تو هستند يا همنوعانت و انسان هائى چون تو…٢”؛ و در كلامى ديگر با بيانى ديگر به همين حقيقت اشاره مى فرمايند كه :”السید من تحمل اثقال اخوانه٣” یعنى سرور و رهبر کسى است که بار گران برادرانش را بر دوش کشد! هم ايشان در مورد فلسفه حكومت خويش مى فرمايد:”آیا به این قانع باشم که به من بگویند: این امیر مؤمنان است اما در سختى هاى روزگار با آنان مشارکت نکنم و بار دشوارى هاى آنان را بر دوش نکشم؟!٤”؛يعنى راهبرد حكومت و وظيفه حاكم،مشاركت با مردم در سختى ها و همراهى و كمك به آنان در دشوارى هاست.سعدى نيز مى گويد:پادشه پاسبان درویش است/گرچه رامش [نغمه و شادمانى]به فرّ و دولت اوست/گوسپند از برای چوپان نیست/بلکه چوپان برای خدمت اوست…!
 
حتى اگر باور به آخرت و پاداش و جزاى الاهى نداشته و فقط در انديشه بزرگى در نگاه مردم و ماندگارى در يادها و خاطره ها باشى بايد از كوچه خدمت به مردم عبور كنى  زيرا هر کس خادم مردم باشد، به ماندگارى در اذهان و نام نيك نزد مردمان خواهد رسيد كه خدمت به مردم سبب محبوبیّت و حکومت بر دلها و نفوذ در جان ها می شود كه پيامبر خدا فرمود: “دل ها ى مردمان بر این سرشته شده که هر که به آنان نیکی کند دوست بدارند و هر که بدی کند، دشمن بدارند٥”؛ اميرمومنان(ع)هم فرمود:”هر کس نیکی خویش را به دیگران نثار کند، دل ها به او گرایش می یابد٦”.اين خادمان ،فاتح برج و باروى دل ها و پيروزان ميدان جان ها مى شوند بی آنکه لشگر و سپاه و ارتشى داشته باشند و نبردى انجام دهند . سلاح آنان همان خدمت به دیگران و اندوه زدایی از ایشان و گشودن بال رحمت و عاطفه بر آنان است كه گفته اند:تا توانی به جهان خدمت محتاجان کن/به دمی، یا درمی، یا قلمی یا قدمی.
 
..ديگر آنكه اين تنها خدمت به مردم است كه مى ماند و ماندگار مى شود و جز آن از بين مى رود و فراموش يا تباه مى شود و پاداش آن از سوى خداوند كريم مضاعف خواهد بود.یکی از همسران پیامبر خدا(ص)  نقل می کند که “در خانه آن حضرت گوسفندی ذبح و گوشت آن میان فقرا و همسایگان تقسیم شد.ايشان پرسيد: چه باقی مانده است؟ گفتم: چیزی باقی نمانده جز یک پاچه گوسفند. حضرت فرمود: جز همین یک پاچه، بقیّه اش مانده است!٧”، يعنى آنچه كه خدمت به ديگران بوده نزد خدا مانده است كه چند برابر پاداش خواهد داد و بقيه رفته است و پاداشى ندارد.چرا اين اسباب بزرگى را وانهيم و به كار ديگر پردازيم:چند روزی زقوی دینان باش/در پی حاجت مسکینان باش/شمع شو شمع، که خود را سوزی/تا به آن بزمِ کسان افروزی/با بد و نیک، نکوکاری ورز/شیوه یاری و غمخواری ورز/ابر شو تا که چو باران ریزی/بر گل و خس، همه یکسان ریزی/باش چون بحر، زآلایش پاک/ببر آلایش از آلایشناک ٨…
———————-
١.من لا يحضره الفقيه،ج٤،ص٣٢٦.
٢.نهج البلاغه،نامه٥٣.
٣.غرر الحكم،ح٩٦٢١.
٤.نهج البلاغه،نامه ٤٥.
٥.من لا یحضره الفقیه، ج٤،ص٣٢٦.
٦.غرر الحكم،ح٨٦٤٢.
٧.کنزالعمّال، ح ١٦١٥٠.
٨.جامى،بهارستان.
 
 
 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *