” خدايا! من و برادرم را بيامرز و ما را در رحمت خويش داخل كن و تو مهربان ترين مهربانانى١…”؛ اين دعاى موسى در حق برادرش هارون است كه همراه و خليفه و جانشينش در امر نبوت بود٢.برادر،عضوى از اعضاى خانواده است از پدر يا مادر مشترك ، كه پیشینه اين رابطه نَسَبی و برادری هم،به آفرینش اوّلیه بشر بازمیگردد زمانی که خداوند،آدم و حوا را آفرید و اولين خانواده شكل گرفت و برای آنها فرزندانی قرار داد و برادری و خواهرى پدید آمد.”برادر”، در قرآن بیش از ۹۰بار با واژه «اخ» و دیگر مشتقات آن به کار رفته است که در بیشتر آیات، مقصود برادر نَسَبی است٣. وگاه مقصود، برادر یا خواهر رضاعی (يعنى اشتراك در استفاده از شير مادر)است٤؛ در برخی آیات نيز این واژه به هم قبیله اطلاق شده است٥زيرا نسب افراد هر قبیله به یک پدر میرسد. در شماری از آیات نيزاین واژه به معنای شریک در دین و عقیده به کار رفته است؛ چه دین و عقیده حق باشد( مانند:اِنَّمَا المُؤمِنونَ اِخوَةٌ٦) و چه کیش و عقیده باطل (مانند:لاتَکونوا کَالَّذینَ کَفَروا و قالوا لاِِخوانِهِم٧) و يا شراكت در عمل با شيطان (مانند :«اِنَّ المُبَذِّرینَ کانوا اِخونَ الشَّیاطینِ٨) و يا كاربردهاى ديگر…
وجود برادر در خانواده،بسيار گرامى داشته شده به طورى كه نقش او در ادامه نقش پدر قرار گرفته است.امام رضا(ع) فرمود:برادر بزرگتر به منزله پدر است(أَلاْخ الاْکْبَرُ بِمَنْزِلَهِ الاْبِ٩).قرآن كريم،چند مورد داستان برادران را براى درس آموزى نقل فرموده،يكى از آنها داستان هابيل و قابيل است.رفتار نكوهيده قابيل(حسادت به خاطر ناكامى در آزمون، و اقدام به قتل برادر)و رفتار كريمانه هابيل(نصيحت برادر و عدم مقابله به مثل)در أياتى چند آمده است:”داستان دو پسر آدم را به حقّ بر مردم بازخوان، آنگاه كه (هر يك از آن دو) قربانى پيش آوردند، پس از يكى (هابيل) پذيرفته شد و از ديگرى (قابيل) قبول نگشت. (قابيل) گفت: حتماً تو را خواهم كشت، (هابيل) گفت: خداوند، تنها از متّقين قبول مىكند.(هابيل گفت:) اگر تو براى كشتن من دستت را به سويم دراز كنى، من هرگز براى كشتن تو دستم را دراز نخواهم كرد، زيرا من از خداوند، پروردگار جهانيان بيم دارم…پس نفس او(قابيل) كشتن برادرش را برايش آسان و رام ساخت واو را كشت، در نتيجه از زيانكاران گشت١٠”…
يك داستان هم داستان برادران يوسف است كه قرآن نقل فرموده تا نشانه و عبرتی برای طالبان حق باشد١١. برادران يوسف نيز به انگيزه حسادت،تصمیم بر قتل یا دور کردن یوسف از پدر گرفتند و آن حضرت را با بهانهای از پدر جدا کرده، او را در چاه افکندند.يوسف پس از تحمل سختى ها و زندان ها و ماجراهاى فراوان ،سرانجام خزانهدار مصر گردید…بعدها كه برادران يوسف را در مقام بزرگ ديدند و شناختند به خطاهای پیشین خویش اعتراف کردند و طلب بخشش نمودند؛ یوسف نيز با بزرگواری و گذشت تمام خطاهای آنان را بخشید و دعا کرد تا خداوند نیز آنان را ببخشاید١٢(قالَ لا تَثریبَ عَلَیکُمُ الیَومَ یَغفِرُ اللّهُ لَکُم و هُوَ اَرحَمُ الرّاحِمین)…از دیدگاه قرآن، رابطه دوستی و محبت میان دو برادر، مستحکم ترین رابطه است به گونهای که غیبت کردن را به مثابه خوردن گوشت برادر مرده دانسته ١٣؛ و رابطه خوب برادران با يكديگر را الگویی برای ارتباط همه مؤمنان معرفی نموده و مومنان را برادران هم خوانده كه بايد در اصلاح امور برادران خود بكوشند(اِنَّمَا المُؤمِنونَ اِخوَةٌ فَاَصلِحوا بَینَ اَخَوَیکُم١٤)…
برادرى در خانواده از جنبه حقوقى نيز داراى احكامى است مثلاً در موضوع ارث، برادر در طبقه دوم وارثان و پس از طبقه نخست یعنی فرزندان و پدر و مادر میّت قرار دارد١٥و گونه هاى مختلف سهم ارث با وجود افراد و طبقات ديگر فاميل و كلاله در آيات ذكر شده است١٦؛ آشکار کردن زینت خواهر در برابر برادر جایز است١٧؛قرآن ،زنان پیامبر را به رعایت حجاب توصیه کرده اما این امر را در برابر گروهی از مردان از جمله برادران لازم ندانسته است١٨؛ در مورد برادر و خواهر رضاعى با اينكه عضو رسمى خانواده محسوب مى شوند اما ازدواج برادر با خواهر نسبی و رضاعی خود حرام است و افزون بر حرمت عقد و آمیزش،هر نوع بهره گیری جنسی از یکدیگر و حتی تملک نيز جايز نيست و این حرمت نیز دائمی است؛ نه موقت١٩.زوارد شدن برادر و خواهر به خانه برادر و تناول کردن از غذای موجود در آن جایز است٢٠. فقیهان امامیه بر این باورند که این کار در صورتی جایز است که علم یا ظن قوی به عدم رضایت برادر نداشته باشیم و البته از اسراف هم پرهيز شود٢١…
————————
١.اعراف/۱۵۱.
٢.انبیاء/۴۸؛ مؤمنون/۴۵ – ۴۶؛طه/٣١-٣٥.
٣.یوسف/۵۹ و ٧٦ و ٩٠.
٤. نساء/۲۳؛ نور/۶۱.
٥.اعراف/۶۵ و٧٣ و ٨٥.
٦.حجرات/۱۰؛ بقره/١٧٨و٢٢٠.
٧. آلعمران/۱۵۶؛احزاب/۱۸.
٨. اسراء/۲۷؛ اعراف/٢٠٢.
٩.جامع السعادات،ج٢،ص٢٧٥.
١٠.مائده/٢٧-٣٠.
١١.يوسف/١١١.
١٢.يوسف/آيه ٧ تا آخر سوره.
١٣.حجرات/١٢.
١٤.حجرات/١٠.
١٥.مواهب الرحمن، ج۷، ص۳۰۴؛الموسوعة الفقهیه، ج۱، ص٧٦و۳۵۰.
١٦.نساء/١١ و ١٢ و١٧٦.
١٧.نور/٣١.
١٨.احزاب/١٥٣.
١٩.نساء/٢٣.
٢٠.جواهرالكلام،ج٢٩،ص٢٤٣و٣١٠.
٢١. کفایة الاحکام، ص۲۵۳؛الروضة البهیه، ج۲، ص۲۸۹؛مجمع البیان، ج۷، ص۲۴۶.