خدا

 
 
 
 
“همان كه هستي داد،همان كه مادر داد،همان كه غذا داد،همان كه زيبائى داد،همان كه چشم داد،همان كه عقل داد،همان كه قلب داد،همان كه اميد داد،همان كه سلامتى داد،توان داد،صبر داد و هزاران دهش ديگر كه زبان از شمردنش  در مي ماند…دوستش دارم كه بي منت داد،دوستش دارم كه مرا بيش از همه دوست دارد،دوستش دارم كه فراموشم نكرده و نمى كند،دوستش دارم كه مونس تنهائى من است ،شفيق است،رفيق است،انيس است،كريم است،رحيم است.همان كه خطاها را مى بخشد،از گناهان درمي گذرد،توفيق عبادت مي دهد،راهنما مى فرستد…”
 
آنقدر گفت و گفت و نعمت هايش برشمرد كه يكباره اشك بر چشمانش نشست و منقلب شد و امواج الطاف الاهى قلبش را طوفانى كرد و ادامه داد: “تو مهر ورزيدي و من عصيان؛ تو لطف كردي و من كفران؛ منم آن عبد حقير و تو خداي سبحان…”
 
“او از عالم ذر با من طرح آشنايي ريخته و خود را به من شناسانده بود،فطرتم به معرفت او مفطور بود اگرچه وقتى به اين دنيا آمدم فراموشش كردم،اما هشدار ها و تذكارهاي  سفيران او مرا از فراموشي بيرون آورد و تذكرات آنان هشيارم كرد و فطرت،كار خودش را كرد و متذكرم ساخت.وجدانم گواهى داد كه آويخته و وابسته و دلبسته اويم.يادآوري نعمت هايش،الطافش ،إنعامش، احسانش،إكرامش،متوجهم ساخت كه قيوم دارم،نگهدارنده دارم،محوّل و مقدّر و مدّبر دارم كه دائم در قبضه اويم و در پنجه تقدير اويم،از اويم و به سوي اويم .مختارم كرده است پس نه تفويض است و نه جبر؛ قادرم اما به حول و قوّه او ؛ مالكم اما به املكيت او؛ فاعلم اما نه خارج از سلطنت او ؛با اختياري كه او عنايت فرموده مسئول فعل خويشم و اوست مالك روز جزا…”
 
بسيار ناسپاسم اگر فراموشش كنم،كفران كنم؛عصيان كنم . نه رسم وفاست بلكه جفاست اگر از فرمانش سرپيچم و رو به سوي ديگرى كنم و حاجت به ديگري برم و به جانب ديگر روم و رها كنم وليّ نعمت و خالق و رازق و منعم خويش را…سزاست رسم وفا پويم و راه صفا جويم و در همه حال ثنايش گويم كه اوست قدير وعظيم و كريم و رحيم..
 
بيانم در مدحش قاصر است و زبانم از وصفش الكن.او خود توسط سفيرانش ،زبانم را به دعا گشوده است تا با كميل و مشلول و افتتاح و عرفه و عديله و جوشن و خمس عشر و…به آستانش روم و با او به مناجات پردازم.هم به مهمانى دعوت كرد ، هم پاي رفتن داد و هم همسخنى آموخت .هم زبانم به دعا گشود و هم از سر لطف دعايم اجابت نمود.معلمم را در مسير عبوديت ،وليّ خويش حضرت صاحب الزمان عليه السلام قرار داد كه عارف ترين و عابدترين انسان در طول اين دوازده قرن است و نيايش هاي او چون افتتاح راهنماى نيايش و عبوديت و دعا و مناجات …
 
 
 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *