پيران

 
 
 
 
 
بعضى گمان كنند چون پير شده اند و توان جوانى در آنها به كاستى گرائيده بايد ميدان خدمت را ترك نمايند و خود را باز نشسته كنند.شايد به حافظ تمثل مى كنند(چون پير شدى حافظ از ميكده بيرون آى/رندى و هوسناكى در عهد شباب اولى!) اما بيت ديگر را نمى خوانند(از همچو تو دلدارى دل برنكنم آرى/ چون تاب كشم بارى زان زلف به تاب اولى)بلكه بايد تمثل كنند به اين بيت( قدح پر کن که من در دولت عشق/ جوان بخت جــوانم، گرچـه پیــرم!) و نيز (هر چند پیر وخسته دل و ناتوان شدم/ هر گه که یاد روی تو کردم جوان شدم).سعدي سن آغاز پيرى را پنجاه مى داند(اي كه پنجاه رفت و در خوابي/ مگر اين چند روزه دريابى)و يا(چو پنجاه سالت، برون شد ز دست/ غنیمت شمر، پنج روزی که هست)اما كسانى تا مرز نود و صدسالگى هنوز توان كار و تلاش دارند و نشاط كار وخدمت… 
 
آري شايسته است پيران همچون ايام جوانى در ميدان بمانند و خدمت كنند و به موقع،نقش آفرينى نمايند (جوان بخت آنکه در پیری، جوانی را به بر گيرد/  به برگیرد جوانی را، جوانی را ز سر گیرد) و نيز (من به پيري هم جوانى مى كنم/مگسلم از دوست بند مهر را) و اين روش و منش را ادامه دهند تا وقتى كه  مولايشان –  آن تاج سر آفرينش كه خاك كويش ،سرمه چشمان است – را درك كنند و به پاس اين خدمتگزاري بدست مولايشان دوباره جوان گردند و به خدمت مشغول شوند  (اگر آن طایر قدسی ز درم باز آيد/  عمر بگذشته به پیرانه سرم باز آید/ دارم امید برین اشک چو باران که مگر /  برق دولت که برفت از نظرم، باز آید/آنکه تاج سر من ، خاک کف پایش بود/ از خدا می‌طلبم تا به سرم باز آید)…
                                          
پيران،كانون تجربه و جوانان كانون تحرك و شور و نشاط اند.جدول زندگى با هر دو مهره تكميل مى شود.جوانان،از تجربه هاي گرانسنگ پيران استفاده برند و پيران از نيرو و تحرك جوانان. اداره موسسات  و سازمان ها و نهادهاي گوناگون با تركيب  جوانان در پست هاي اجرائى و پيشكسوتان در نقش مشاوران و پشتيبانان، هنر مديران موفق است.بى توجهى به نقش هريك،بهره وري را كاهش مى دهد.سپاهى كه عقبه خوبى نداشته  و از مشاوران كارآزموده كه سوابق و تاريخچه حريف را بدانند بي بهره باشد اسير نقشه هاي آنها مى شود…
 
در موسسات دينى و هيآت و خيريه ها،پيرغلامان نقش هدايت و مشاوره را بايد بخوبى انجام دهند تا جوانان از كولبار تجربه هاي انان در خدمت دينى بهره مند شوند.در اين نهادهاست كه هيچ وقت كسي بازنشسته نمى شود و زمينگير شدن يا مرگ ممكن است در حضور افراد خللي وارد نمايد.اصطلاح زيباى “پير غلامان”يعنى خدمتگزاران سالخورده و كهنسال،يك مدال افتخار است.يعنى كسانى كه در راه غلامى و خدمتگزاري اهل البيت عليهم السلام ،موي سپيد كرده اند و چون حبيب بن مظاهر ها تا آخر در عرصه مانده اند.پير غلامان مهدوي آنانند كه عمر خويش را با زبان و قلم و قدم و نَفَس و توان وامكانات در راه صاحب الزمان سلام الله عليه سپرى كرده و جوانانى را به عرصه كشيده و براي خدمت تربيت  كرده اند تا عرصه خدمتگزارى هيچگاه خالى نماند.دست مريزاد به اين پيرغلامان مهدوي كه اجرشان را تنها مولا تواند داد.آنانكه هرصبح در دعاي “عهد”، عهد مى بندند كه پس از مرگ نيز زنده شوند با شمشير هاي آخته و نيزه هاي برافراخته تا دعوت مولاشان را لبيك گويند و به خدمتش قيام كنند.عرصه خدمتگزاري،عرصه حماسه است و شور و تلاش و مرزبانى،عرصه دفاع از آموزه هاي وحيانى،عرصه بيداري و علم و جانفشانى وعرصه دلدادگى و خدمت به آن يوسف كنعانى…
 
 
 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *