اگر قرآن نمى بود، نمى توانستيم دليلى براي وجود پيامبران قبل إقامه كنيم . ما هيچيك از پيامبران را نديده ايم اما به وجود همه آنها باور داريم.چرا؟ چون مسلمان هستيم و در كتاب آسمانى ما، اخبار و تاريخ پيامبران قبل توسط خداوند آمده و گرنه تاريخ نگار معتبري نداريم كه در دوهزار سال تا شش هزار سال قبل وجود داشته و پيامبران (همچون آدم و نوح و ابراهيم و موسي و عيسىٰ و…)را ديده و اخبار آنها را مو به مو بيان كرده و كتابش به دست ما رسيده و موجب يقين ما به وجود پيامبران شده باشد.اگر قرآن نمى بود ما هم چون ويلدورانت در كتاب تاريخ تمدنش با ترديد به وجود پيامبري چون عيسىٰ مى نگريستيم.يقين ما به وجود پيامبران از وحى الاهى نشأت مى گيرد كه به تفصيل اخبار پيامبران را در معجزه جاويد قرآن كريم به منظور تجربه تاريخى و عبرت و تربيت، بيان نموده است…
نخستين پيامبر و راهنما،نخستين انسان يعنى “آدم” است كه همه بشريت از نسل او هستند. به تدريج پيامبران ديگرى از سوي خدا تعيين گرديدند كه در برهه هاي مختلف تاريخى ،هدايت انسانها را با دستمايه وحى،به عهده داشته اند.قرآن كريم از بيست و شش پيامبر به صراحت نام مى بردكه عبارتند از: آدم، نوح، ادريس، صالح، هود، ابراهيم، اسماعيل، اسحاق، يوسف، لوط، يعقوب، موسى، هارون، شعيب، زكريا، يحيى، عيسى، داود، سليمان، الياس، اليسع، ذوالكفل، ايوب، يونس، عزير و محمد (على نبينا و آله و عليهم السلام )و بعضى ها راهم نام نمى برد ولى داستان آنها را ذكر مى نمايد.در بعضى منابع،تعداد كل آنها صد و بيست و چهار هزار گفته شده است.بعضي از آنها صاحب كتاب و شريعت مستقل بوده اما بقيه، انبياء تبليغى بوده و شريعت قبلى را ترويج مى نموده اند…
خداوند صراحتاً علت نقل داستان و سرگذشت انبياء و اقوام قبل را پندگيرى و عبرت بيان نموده است( لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لأُولِي الأَلْبَابِ ):چگونه مردم عصر آنها،هدايت يافتند؟موانع هدايت چه بوده؟ چرا دچار عذاب شدند؟پيامبران چه توصيه هائى براي آنها داشتند؟عوامل انقراض بعضى از آنها چه بوده؟چه مشابهت هائى بين آنها و ما وجود دارد و…قرآن تنها سند تاريخى الاهى است كه مطالبش از تحريف و تغييرمحفوظ مانده و چون كتب آسمانى قبل(تورات و انجيل) كه دچار تغيير و تحريف شدند،نيست.لذا مى توان با اطمينان خاطر،سرگذشت انبيا و امت هاي قبل را ديد و عبرت اندوخت تا سرنوشت ما چون آنها نشود و از هدايت همه انبيا كه از يك منشأ بوده اند،درس آموخت…
نقل داستان قوم بنى اسرائيل(فرزندان يعقوب پيامبر)بيشترين فراوانى را در آيات قرآن دارد.علت آن را مى توان اينگونه گمانه زنى كرد: مشابهت هاي تاريخى و اجتماعى و اعتقادي امت اسلام با اين قوم همچون گرفتاري ها و مشقت هاي قوم بنى اسرائيل در دوره حاكمان جور،موانع هدايتى،بهانه گيري ها،چالش ها و فرصت ها،كاركرد پيامبران آنها و بازخورد مردم و حاكمان زمان،انواع دشواري ها و وسوسه هاي شيطان براي آنها،راه هاي خروج از مشكلات وساير مشابهت ها.در روايات ما به يك نمونه از مشابهت ها تاكيد شده و آن نقش دعا در تقريب زمان آمدن منجى است كه اين دعاي خالصانه بنى اسرائيل در دوران ذلت و اسارت،ظهور موسى را يكصد و هفتاد سال جلو انداخت و مى توان اين تجربه را براي تعجيل ظهور صاحب الزمان(ع) از سرنوشت آن قوم،عبرت گرفت…
