“و چنانچه شیعیان ما- كه خدا به طاعت خود موفّقشان بدارد- قلباً در وفاى به عهدشان همصدا و هماهنگ مى شدند نه تنها سعادت لقاى ما از ایشان به تأخیر نمى افتاد، که سعادت مشاهده ما با شتاب بدیشان مى رسید و اینها همه در پرتو شناخت کامل ما و صداقت محض نسبت به ما مى باشد، بنا بر این هیچ چیز ما را از ایشان محبوس نمىدارد جز اخبارى که از ایشان بما مىرسد و ما را اندوهگين و ناراحت مىسازد و از ایشان چنين انتظارى نداریم…”) وَ لَوْ أَنَّ أَشْیَاعَنَا وَفَّقَهُمُ اللَّهُ لِطَاعَتِهِ عَلَى اجْتِمَاعٍ مِنَ الْقُلُوبِ فِی الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیْهِمْ لَمَا تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الْیُمْنُ بِلِقَائِنَا وَ لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعَادَةُ بِمُشَاهَدَتِنَا عَلَى حَقِّ الْمَعْرِفَةِ وَ صِدْقِهَا مِنْهُمْ بِنَا فَمَا یَحْبِسُنَا عَنْهُمْ إِلَّا مَا یَتَّصِلُ بِنَا مِمَّا نَکْرَهُهُ وَ لَا نُؤْثِرُهُ مِنْهُمْ)…
راستى به چه زبانى امام بفرمايند مشكل عدم ديدار ما با شما،بخاطر اعمال خود شماست كه ما را اندوهگين مى سازد؟! جالب است كه آن حضرت واژه “حبس” را به كار برده اند و فرموده اند آنچه ما را محبوس ساخته و محروم از ملاقات نموده ،بى وفائى و افتراق و عدم معرفت است و گرنه به سعادت ديدار و مشاهده فائز مى شديد:ميان عاشق و معشوق هيچ حائل نيست/تو خود حجاب خودي حافظ از ميان برخيز…هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست/ ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست…آنچه دل را مى سوزاند گلايه امام از اين رفتارهاست كه مى فرمايند: از آنها چنين انتظارى نداشتيم…
مگر براي ما نقل نكرده اند عالمى مدتها عبادت و تهجد نمود كه به لقاي امام مشرّف شود تا اينكه به او پيام دادند به بازار رود و در فلان مغازه باشد تا به وصال برسد.رفت و مغازه كوچك و محقرى ديد كه قفل سازي نشسته و بخاطر حسن رفتار و رعايت انصاف و مروت با مشتريان ،حضرت ولي عصر ارواحنا فداه هر از چندگاهى به ديدار او مى روند و از او احوالپرسى مى كنند اگرچه آن كاسب حبيب خدا،ايشان را نشناسد. به آن عالم هم فرمودند اگر چنين باشيد ما به ديدارتان مى آئيم نياز به چله نشينى نيست…آيا اين انتظار زيادى است كه حضرت از ياران خود دارد؟! مگر خوب بودن و وفاداري بر پيمان و انصاف و حسن سلوك با مردم و …(كه در يك كلام “مسلمان” بودن است) استاندارد بسيار بالائى است كه كسي نتواند به آن دست يابد؟ نظير اين عبارت در چند داستان ديگر از تشرفات هم نقل شده و معلوم است صدق و صفا و اخلاص و عمل بر پايه تقوىٰ،راهگشاى ديدار آن امام همام است…
اضافه كنيد به آنچه گفته شد ،خدمتگزارى و مرزبانى از دين و آئين را كه خود باب ديگرى است و شايد بتوان مصداقى از “وفاي به عهد”ش شمرد.آن حضرت به خدمتگزاران آستانش و مرزبانان حريم امامتش،عنايت ويژه دارد چنانكه با تمجيدهاي فراوان امثال شيخ مفيد ها و شيخ انصارى ها و…را نواخته و تجليل فرموده اند.نه فقط در طايفه عالمان كه من خود مواردي از افراد عادي كه در كسوت خدمتگزاري بوده اند را مى شناسم كه به سعادت ديدار فائز شده اند و حضرتش آنان را نواخته است.پس جوهره خدمت و مرزبانى را رها نكنيم كه ارباب،خادمش را و امير،كارگزارش را سر مى زند و احوال مى پرسد و مى نوازد…
