حكمت و معرفت

 
 
 
 
 
“كسى كه چهل روز، خالصانه خدا را عبادت كند،چشمه هاي حكمت از قلبش بر زبانش آشكار مى شود” (من أخلص العبادة لله أربعين صباحاً ، ظهرت ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه)…جستجوي معرفت جز از طريق ما اهل بيت ،برابر با انكار ماست(طلب المعارف من غير طريقنا اهل البيت مساوق لانكارنا)…
 
حكمت و معرفت ،اكتسابى و فراگرفتنى است يا وهبى و تابشي از سوي خداوند بر قلب انسان ها يا هردو؟ كداميك ارزش بيشترى دارند و راه هريك چيست؟ معرفت حقيقى را از كدام آبشخور بايد نوشيد؟ چه بايد كرد كه انوار معرفت بر قلب انسان بتابد؟امام عصر ارواحنا فداه،پاسخ فرموده اند.
سخن از علم دين است،اين علم را جز از طريق اهل البيت عليهم السلام بدست نخواهيد آورد؛هم بدليل اينكه وحى در خانه آنها نازل شده و اهل خانه به خانه داناتر است از ديگران (اهل البيت أدرىٰ بما فى البيت) و هم بدليل آنكه آنان جانشينان پيامبرند و علوم از پيامبر به ايشان منتقل شده است.پس هرگونه تلاش براي كسب علم از طريق غير آنان به بيراهه رفتن است و آنچه ديگران مى دهند جهل است نه علم…
آن عالم وارسته،خسته از هايهوى دانش هاي بشرى كه به بيراهه رفته اند،خالصانه به صاحب علم يعنى حضرت بقية الله(ع)متوسل شد و در اين توسل اشك ها ريخت و اصرارها نمود تا اينكه به ديدار حضرتش بر سر مزار هود و صالح در وادي السلام نجف، فائز شد و اين حديث شريف را به خط نور بر زمينه زمردين ديد كه “طلب المعارف…” كه در پايان اين  عبارت بود:”خداوند امروز مرا إقامه نموده و منم حجة بن الحسن(و قد أقامني الله و أنا حجة بن الحسن).آن آيت خدا،ميرزا مهدي اصفهانى قدس سره ،راه خود را با اين موهبت،پيدا نمود و رفت و با غور در كلام اهل البيت عليهم السلام،به معارف و حكمت الاهى دست يافت كه آثارش نشانگر آن است و بسيار كسان را به سرچشمه معرفت رهنمون گشت…
 
اما آنچه اين مسير را هموارتر مى سازد،عبوديت خالصانه است.اين عبوديت، هم قلب را محل تابش انوار علم الاهى مى كند(العلم نور يقذفه الله فى قلب من يشاء) و هم آن را از قلب به زبان جارى مى نمايد كه بتواند ديگران را بياموزد و به نور اين دانش،منور كند.در “اربعين “نيز حكمتى است و عنايتى .اگر اين عبوديت ،چهل روز تداوم يابد،اين ريزش علم از قلب به زبان،انجام مى پذيرد.اين دانش از جنس نور است كه هم باطن انسان را روشن مى كند و هم او را خداشناس تر و خداترس تر مى نمايد كه نتيجه علم الاهى همين است و قرآن هم مى فرمايد :”همانا عالمان از ميان بندگان خدا ،از خدا خوف و خشيت دارند(إنما يخشى الله من عباده العلماء).علمى كه عالم را خشيت نيفزايد،علم نيست،جهل است؛علمى كه به غرور و تفاخر منجر شود،نادانى است؛علمى كه انسان را مهذب نسازد،وبال است؛علمى كه دكانى شود در مقابل راه اهل البيت و پيوند انسان را با صاحب علم يعنى امام معصوم محكم تر نكند،بيراهه است.اگر طالب حكمت و معرفتى،راهى جز اين نيست….

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *