همه چيز از “ركن رابع”شروع شد…اصطلاحى كه شيخيه ساختند و منظورشان اين بود بعد از معرفت خدا و رسول و امام،نيازمند شناخت و تبعيت ركن چهارم كه واسطه بين امام و مردم است مى باشيم .لذا بعد از درگذشت رهبران نحله شيخيه(شيخ احمد احسائى و سيدكاظم رشتى)جوانى به نام علي محمد شيرازى از شاگردان سيدكاظم،ادعاي بابيت يا همان ركن رابع را نمود.در واقع تعاليم شيخي با عنوان كردن ركن رابع، مكتب خاصى را بنا نهاد كه اين جوان خود را مظهر جلوه بيروني آن معرفي كرد .اين انحراف با نظريات خاصى در مورد معاد و امامت و عوالم خاص توسط احسايي پا گرفت و پس از وي،توسط كاظم رشتي شاگرد او پررنگتر شد و بعد توسط محمد كريم خان كرمانى بسط و توسعه يافته نظرات شاذى را مطرح نمود كه از همان آغاز با مخالفت انديشمندان روبرو شد…
پس از مرگ سيدكاظم رشتى،نظريه ركن رابع دستاويزي براي ادعاي «بابيت»توسط تعدادي از شاگردان او شد.از ميان آنها علي محمد توانست هجده نفر(حروف حى)از شاگردان و تابعان سيد را همفكر خود كند تا دعوى بابيت او را براي امام زمان عليه السلام بپذيرند.با علنى شدن دعوى او در شيراز ،فصل جديدى در ايجاد تفرقه و آشوب هاي مذهبى در كشور گشوده شد كه متاسفانه به سه جنگ داخلى بين اتباع على محمد با مردم و نيروهاي دولتى انجاميد و هزاران ايرانى كشته شدند.پيروان او براي تسلط بر كشور دست به ترور شاه زدند كه البته توفيق نيافتند و سران آنها دستگير و زندانى و تبعيد شدند و سرانجام رأس فتنه يعنى على محمد بخاطراين آشوب و جنگ و جدال و تفرقه در كشور توسط حكومت اعدام گرديد اما موضوع خاتمه نيافت و از دل بابيه،بهائيت بوجود آمد و فتنه ادامه يافت…
در مورد داعيه وجود ركن رابع در غيبت امام براي همه زمان ها،چنين مبنائى وجود ندارد و همه عالمان و كارشناسان شيعه معتقدند بحث بابيت منحصر در چهار وكيل خاص و باب امام عصر ارواحنا فداه بوده كه در زمان غيبت صغراى امام(٢٦٠-٣٢٩ه.ق)به دليل شرايط خاص زمان و محدوديت هاى حاكميتى و حفظ جان ايشان،وظيفه بابيت بين امام و مردم را به عهده داشتند و پس از اتمام اين دوره كه با مرگ چهارمين آنها يعنى جناب سمرى مصادف شد با نامه و توقيع مشهور آن حضرت خطاب به او،اين دوران پايان يافت و دوران غيبت كبرىٰ آغاز گرديد و او دستور يافت پس از خود ديگر سفير و باب جديد تعيين و معرفى ننمايد(فقد وقعت الغيبة التامه…فلا توص الىٰ احدٍ).بنابر اين موضوع بابيت با دستور امام پس از دوران غيبت كبرى منتفى گرديد و هرگونه ادعائى در اين باب طبق دستور امام باطل و مدعى آن كذاب و مفترى است(فهو كذّابٌ مُفْتَر)…
اما اينگونه نيست كه با مسدود شدن اين باب در غيبت كبراى امام،مردم از فيوضات آن حضرت محروم بمانند و بدون ملجأ و پناه و پشتيبان باشند. زيرا اولاً امام همچون خورشيد،همه را در نظر دارد و نور و گرما مى بخشد – اگر چه ابرها او را پوشانده باشند و ديده نشود- و ثانياً او خليفه و جانشين خدا روي زمين است و همه فيوضات از طريق او به خلق مى رسد و ثالثاً عالمان و راويان احاديث او و ديگر ائمه بدون هيچگونه ادعاي بابيت خاص، با امداد و عنايت او به دستگيرى از مردم مشغول هستند و مشكلات فكرى و عقيدتى و شريعتى آنان را برطرف مى نمايند كه آنها حجت امام بر مردم و خود امام حجت خدا بر آنهاست(فإنهم حجتى عليكم و أنا حجة الله عليهم)…
