موعود بيان

 
 
 
 
 
موعود كتاب بيان كيست؟چه كسى جانشين باب است؟آيا بهاء الله ،موعود بيان است؟آيا او “من يظهره الله است؟
على محمد باب ،فردي بنام يحيى(برادر كوچكتر بهاء الله)را براي رهبرى بابيان پس از خويش تعيين نمود كه “صبح ازل” ناميده شد.پس از ماجراي ترور شاه توسط بابى ها و دستگيرى  و زندانى كردن عوامل آن از جمله بهاء الله، با وساطت سفير روس، او از مرگ نجات يافت و همراه بابيان ديگرى از جمله يحيى صبح ازل ،به عراق تبعيد شد.در آنجا بهاء الله در مقام مدير برنامه هاي ازل به رتق و فتق امور بابيان پرداخت اما در سر انديشه رهبرى آنها را داشت و برنامه هاي خشونت بارى را براي مخالفان رهبرى خود تدارك مى ديد.با فاش شدن برنامه هاي او كه بيم قتلش مى رفت بطور مخفيانه از بغداد خارج و خود را از خطر دور داشت.او مدت دو سال در كوههاي سليمانيه در جرگه و منش و افكار و لباس دراويش نقشبندي در آمد و در ميان آنها زيست و كسي از او خبر نداشت…
 
 او سپس با نوشتن نامه توبه به برادرش يحيى، توسط او بخشيده شد و دوباره نزد او بازگشته و در خدمت او در آمد.اما كمى بعد از بازگشت ،دوباره خشونت ها را پى گرفت و به قلع و قمع بابيان مخالف خود پرداخت  و دعواي بين دو برادر بر سر جانشينى باب اوج گرفت بطوري كه حكومت عثمانى تصميم گرفت هريك از آنها را به جاي ديگرى تبعيد نمايد تا غائله ختم شود.بهاء الله هنگام بيرون رفتن از بغداد ،در باغ رضوان نجيب پاشا اعلام نمود كه  “موعود بيان “كه باب در كتاب خود”بيان” بارها از او با عبارت”من يظهره الله” ياد كرده بود ، خود اوست و دوره دين باب با آمدن او تمام شده و آغاز دين بهائيت را با ادعاى مظهريت و من يظهره اللهى خود رسماً اعلام نمود كه بهائيان آن روز را با نام عيد رضوان جشن گرفته و سرآغاز بهائيت مى شمرند.ادعائى كه اصلاً با متون بابى،سازگار نيست…
 
ويژگى هائى كه باب براى من يظهره الله بر مى شمرد هيچكدام بر قامت بهاء الله راست نمى آيد.براي مثال باب مى گويد ما آب نطفه يا منى را پاك اعلام مى كنيم تا من يظهره الله از منى پاك متولد شود! يا ما چوب زدن اطفال را در مدرسه منع مى كنيم تا وقتى من يظهره الله مدرسه مى رود چوب نخورد! معلوم است كه اينها بر بهاء الله راست نمى آيد زيرا او دوسال از خود باب بزرگتر بوده و نمى تواند بعداً بوجود بيايد تا از منى پاك بدنيا آيد و در مدرسه چوب نخورد! يا اينكه من يظهره الله بايد قبل از ظهورش در خوشي باشد زيرا بعد از ظهور ،سرورش منقطع مى شود و اين هم بر بهاء الله راست نمى آيد زيرا او قبل از ادعا،زندانى و تبعيد شد و دوسال در كوههاي سليمانيه به حالت فرار بسر برد…
 
ديگر اينكه هر پادشاه و صدر اعظم و حاكم و عالم آئين بيان ، بايد مجموعاً هفتصد و نود مثقال طلا هر سال ذخيره كنند تا موقع ظهور به من يظهره الله دهند و او هم بين بابيان تقسيم كند…يا اينكه اشياء نفيسه را حفظ كنند و به من يظهر بدهند يا اينكه پادشاه بيان تاجى را آماده كند و موقع ظهور به او دهد…يا اينكه محل تولد او مسجدالحرام و محل طواف باشد و از اين قبيل نشانه ها كه باب گمان برده پيروانش به حكومت و مكنت و مقام مى رسند و شرايط را براي پادشاهى من يظهر آماده مى كنند كه يكى هم بوقوع نپيوست و هيچكدام هم بر قامت بهاء الله راست نيامد. پس چگونه بهائيان، او را من يظهره الله و موعود بيان اعلام مى كنند؟!ضمن اينكه باب زمان ظهور من يظهره الله را عدد كلمه مستغاث گفته كه بيش از دوهزار سال بعد است نه كمتر از سي سال بعد كه بهاء الله ادعا نمود…!
 
 
 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *