كليد كشف حقيقت در شرايط سخت و پيچيده براي قضات،وجود تناقضات در اظهارات متهمان و مدعيان است.با كشف تناقض و پيگيرى آن ، راهى به سوى حقيقت يا واقعيت پنهان شده باز مى شود.اين يك كشف ،يك راهبرد عقلانى است زيرا عقل مى گويد تناقض در گفتار و عمل نشانه انحراف از حقيقت است و گرنه سخن و عمل راست يك چهره بيش ندارد و اختلافى در آن نيست. كسي كه دوگانه يا چندگانه سخن مى گويد يا عمل مى كند نشان از آن دارد كه از منشأ واحدى نيست.خداوند در مورد كلام و دين خويش مى فرمايد:و اگر از سوى غير خدا مى بود در آن اختلافات زيادى مى يافتند(لو كان من عند غيرالله لوجدوا فيه اختلافاً كثيراً).نمى شود پيامبر خدا يك روز مطلبى از سوى خدا بگويد و فردا خلاف آن را اظهار يا عمل نمايد.اين تناقض نشانه آن است كه از سوى خدا نيست…
پژوهشگران در مطالب و عملكرد رهبران بهائيت ،تناقضات بسيارى را يافته اند كه آن را نشانگر بطلان اين باور تلقى نموده اند.بد نيست به فهرستى از مجموعه اين تناقضات كه در كتابها و تعاليم و عملكرد رهبران بهائيت وجود دارد اشاره كنيم:على محمد باب در يكجا خود را باب بقية الله مى خواند (إن على قبل نبيل باب بقية الله)و در جاى ديگر ذات خدا مى شمرد(إن على قبل نبيل ذات الله و كينونيته) و در جاى ديگر توبه مى كند و مى گويد(اين بنده را مطلق علمى نيست كه منوط به ادعائى باشد)! عين همين تناقض گوئى در كلمات بهاء الله هم هست كه گاهى خود را عبد ذليل خوانده و گاهى خداى زندانى و گاهى يك درجه بالاتر هم رفته و خود را خدا آفرين ناميده كه همه خدايان از ترشح من خدا شدند(كل الالوه من رشح امرى تألهّت…)! اگر رسول خداينداين ادعاهاي متناقض نشانه چيست؟
از سوئى “وحدت عالم انسانى”را بزرگ ترين تعليم خود شمرند و از سوى ديگر خلاف آن را گويند و سياهان افريقائى را موجودات گاوى شمرند(خلق الله البقر فى صورة البشر)و از سوى ديگر شيعه را حزب شنيعه گويند و به انواع تهمت ها بنوازند. در همه متون امر تبليغ را واجب دانسته كه هرگز نبايد در هيچ مكان و زمانى ترك شود و در جاى ديگر تبليغ در اسرائيل را ممنوع اعلام نمايند.در جائى به رعايت ادب امر كنند و گويند ادب پيراهن من است(الأدب قميصى) و در موارد بسيار برادر خود را (هم بهاء الله و هم عبدالبها)به القاب سگ و گرگ و کلاغ و مار و الاغ و پشه و وزغ گويند و به انواع فحش ها و توهين ها مفتخر مى كنند! در يكجا پيامبر اسلام را آخرين پيامبر شمرند و در جاى ديگر شريعت او را منسوخ شمرند.در جائى مدت درنگ آئين خود را بخاطر تغيير مقتضيات زمان هزار سال گويند و در جاى ديگر پانصد هزار سال و در جاى سوم سيصد و شصت و پنج مليون سال!!
يكى از تعاليم مهم خود را تساوى حقوق زنان و مردان گويند اما در تقسيم ارث بين برادر و خواهر فرق گذارند و زنان را از عضويت در بيت العدل محروم ساخته حتى بين زن شهرى و روستائى فرق قائل شده مهريه اولى را طلا و مهريه دومى را نقره قرار داده اند.بهاء الله در جائى دعوى امى بودن و درس نخواندن كند و اينكه واقعيت هرچيز در لوحى برايش آشكار شود و در جاى ديگر گويد بدنبال كتاب حاج كريمخان گشتم كتب عربيش بدست نيامد كتاب ارشاد العوام به فارسى پيدا شد و چند روز نزد من بود و دوبار مطالعه كردم! در جائى تقيه و پوشاندن عقيده را حرام نموده و شركت در نماز جماعت را حرام اعلام كرده و در جاي ديگر عملاً خود را شيعه جا زده و در نماز جمعه مسلمين شركت كرده و حتى امام جماعت شده است…! به گفته عالمان و پژوهشگران و خردمندان امثال اين تناقضات و دوگانه گوئى و دوگانه رفتارى ها به كرات در متون اصلى و عمل رهبران بهائى وجود دارد كه نشانگر آن است كه اين آئين بشرى است و الاهى نيست…
