حقانيت

 
 
 
 
 
گفتم چگونه حقانيت بهائيت به عنوان يك دين الاهى براي تو ثابت شد؟گفت :اگر بهائيت يك دين نبود تا به حال از بين رفته بود و دويست سال دوام نمى آورد و اين همه پيرو نمى داشت.گفتم دوام و پيرو، دليل حقانيت نيست وگرنه شيطان و شيطان پرستى هم از اول تاريخ تا به حال سابقه دارد و گوساله پرستى هم از بعد سامرى زمان موسى يعنى بيش از سي و سه قرن دوام آورده و هنوز كسانى در هند پيرو دارد.گفت اگر مدعى نبوت كاذب بود خدا وظيفه داشت او را رسوا كند و از بين ببرد.گفتم :خداوند اساس دنيا را بر اختيار انسان گذاشته و به انسان عقل و اختيار داده تا از بين حق و باطل يكى را انتخاب كند اگر قرار بود هر مدعى باطل و پيامبر كاذبى را نابود كند،انتخاب و اختيار انسان معنى نداشت.گفت:وجود كتاب،دليل حقانيت بهائيت است.گفتم مدعيان باطل ديگر هم مثل غلام احمد قاديانى (كه تقريباً همزمان بهائيت ظهور و ادعاي مهدويت و رجعت مسيح كرد و اكنون چند مليون پيرو دارد) چندين كتاب دارد آيا حق است؟اين ها را كه گفتم ساكت شد و گفت پس به نظر تو دليل حقانيت چيست؟
 
گفتم اولاً ميزان سنجش و پيامبر درون انسان يعنى عقل بايد به كار گرفته شود،كسي كه مدعى است از طرف خداى قادر آمده بايد معجزه اى بياورد كه ديگران نتوانند و اين دليل حقانيت او باشد چنانكه موسي،و عيسى و پيامبر اكرم عليهم السلام چنين معجزاتى داشتند و مدعيان دروغين چون فاقد اين معجزات بودند،عقل به عدم حقانيت آنها گواه داد.گفت ما كه اكنون در زمان آنها نيستيم تا معجزه ببينيم چگونه حقانيت آنها را دريابيم؟گفتم معجزه جاويد پيامبر ما قرآن است كه مدعى است كسي نمى تواند مثل آن را بياورد و چهارده قرن است هرچه تلاش كرده اند همانند حتى يك سوره آن نياورده اند.ما حقانيت پيامبران سابق را هم از راه گزارش وحى در قرآن ،باور داريم.باب و بها چه معجزه اى آورده اند؟گفت آنها هم كتاب داشته اند.گفتم مطالب بيان و اقدس را هر عاقلى بخواند امروز عدم حقانيت آنها را بوضوح در مى يابد:احكامى چون قتل عام همه غير بابيان و دگر انديشان و سوزاندن مجرم و انگ زدن به پيشانى دزد و عدم جواز اعتراض به حاكمان و…
 
گفت:همين كه بهائيت چند مليون پيرو دارد كه حاضرند در راه آن زندان و مرگ را پذيرا شوند،دليل حقانيتش نيست؟ گفتم البته كه نيست زيرا مليون ها پيروان فرقه ها و احزاب باطل كه هردو ما بطلانشان را قبول داريم هم در راه فرقه و حزبشان حاضر به تحمل همه گونه شدائد هستند و اين دليل حقانيت آنها نيست.گفت يعنى بهائيت هيچ حرف خوبى ندارد؟چرا به حرف هاي خوبش توجه نكنيم؟گفتم.اتفاقاً هر مدعى كاذبى ،خوب و بد را باهم مى آميزد تا افراد بخاطر چند حرف خوبش كه آنهم اقتباس از ديگران است فريب خورده به او بگروند.مهم حقانيت است كه بهائيت از اثباتش ناتوان است…
 
گفت:سازمان هاي جهانى اكنون بهائيت را در كنار ساير اديان پذيرفته اند.گفتم آنها در پى حقانيت نيستند و سكولارند هر فرقه اى مثل گاو پرستان و همجنسگرايان راهم به عنوان يك اقليت كه داراي حقوق اوليه هستند مى پذيرند.ملاك آنها الاهى بودن و نبودن نيست بلكه به عنوان واقعيت هاي موجود،مى پذيرند.اينكه آنها بهائيت را پذيرفته اند از اين جهت است و دليل حقانيت و الاهى بودن بهائيت نيست…گفت اكنون مى فهمم كه چرا هر وقت بحث حقانيت بهائيت را در داخل جلسات خودمان مى كرديم مبلغان ما را به بيراهه برده و بجاي اثبات حقانيت از دستاويزهائي مثل مطالب بالا و نيز  شيوه مصادره به مطلوب و دور زدن سوال استفاده و از اثبات حقانيت مى گريختند… 
 
 
 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *