ما ايرانيان را با بهار، سر و سرّى است؛راز و رمزى است؛بلكه نسبت فاميلى و خويشاوندى است! به خانه هامان دعوتش مى كنيم؛آمدنش را عيد مى گيريم؛خانه تكانى مى كنيم؛سبزه مى گذاريم؛سنبل و بنفشه مى آوريم ؛برايش سفره مى گستريم؛هفت سين مهر مى چينيم؛حياط خانه را آب مى پاشيم؛چشم به در مى دوزيم تا وقت آمدنش بيدار باشيم؛زنگ تحويل سال، گوئى زنگ خوشامد ما به بهار دوست داشتنى است؛ ترنم “يا مقلب القلوب” بر لب ها جاري و دعاي”حوّل حالنا الىٰ أحسن الحال”بر زبان همه سارى ،نويد يك سال ديگر پربار،با همراهى بهار و بهار و بهار…
چرا بهار اينقدر براي ما عزيز است؟ دوستش داريم،چشم انتظارش مى نشينيم ،در شب هاي بلند يلداى زمستان به يادش هستيم…چون بهار علاوه بر ظاهر زيبايش،روح زيباترى دارد كه با جان ما پيوند گرفته است…اين روح بهار است كه به جان ما طراوت مى بخشد؛ ما را اميدوار نگاه مى دارد؛ ما با بهار، كامل مى شويم؛ فقط با اوست كه به “احسن الحال” مى رسيم؛ نگاه اوست كه حال ما را خوب مى كند؛ در ما توان ماندن و رفتن ايجاد مى كند؛جهان معنا،با معنويت او زنده است؛عيد واقعى،آمدن اوست؛توجه اوست،عنايت اوست…او اميد دل هاي خسته ماست؛بهار جانهاست،بهار مردمان است؛شادابى روزگاران است…
با هر شكوفه بهارى، به ياد او مى افتيم ؛ با هر باران، آمدنش را انتظار مى كشيم ؛در بهاران ما چتر بر نمى داريم، مى گذاريم باران صورت هاى ما را خيس كند؛لباس ما تر شود؛چشم هامان را نمناك كند؛ خنكى قطره هاي بلورينش گونه هاى ما را طراوت دهد؛ما منتظر بارش او هستيم؛باران رحمت الاهى كه ناگهانى از راه مى رسد و همه جا را بهارى مى كند؛همه طبيعت ظاهرى بهار ، نمادهائى از آن بهار حقيقى است.بهارى كه چون بيايد بارانش همه سياهى هاي جهل و ستم را مى شويد،خنكى عدالت همه جاى جهان را لطافت مى بخشد؛نسيم داد،گونه ها را مى نوازد؛دل هاي مرده يا خفته در سرماى زمستان، بيدار و زنده مى شود…براي همين است كه ما را با بهار،سر و سرّى است؛راز و رمزى است…
اگر قناريان و بلبلكان براي بهار نغمه خوانى مى كنند، چرا ما نغمه خوانى نكنيم؟! بخوانيم غزل وصالش را،قصيده ظهورش را،شعر ناب طلوعش را…بهاريه ها و بهارانه هاي شاعران و نغمه پردازان، همين غزل هاي اشتياق است كه براي بهار سروده اند؛چرا ما آنها را زمزمه نكنيم،نغمه سر ندهيم و اشتياقمان را ظاهر نكنيم؟بخوانيم و نغمه شادى سردهيم . در اين ايام كه همه دارند به استقبال بهار مى روند و براي آمدنش آماده مى شوند، و دستى به پاكى و زيبائى خود و خانه و محله و خيابان و شهر خود مى كشند تا با زيبائى ،آماده آن نگار زيبا شوند،خوب است ما هم گشتى داشته باشيم در بهارانه ها يا بهاريه ها در شعر پارسى ، تا معلوم آيد ما را با بهار ظاهرى و حقيقى،راز و رمزى است…
