انگ “ستيز”، پتكى است كه بهائيان و تشكيلات آنها بر فرق هر منتقد خويش فرود مى آورند و او را از قبل محكوم به ستيزه با بهائيان نموده و خود را از خواندن نقد او بى نياز مى بينند! اينكه هر نقدي، ستيز نام گيرد و هر پژوهش مستقل حاوى رد بعضى ديدگاه هاي بهائيت،ستيز نامه و رديه ، شمرده و خوانده نشود ، نه در خور يك آئين الاهى است كه حق انتخاب انسانها را محترم شمرده و نه در خور يك مكتب اجتماعى در مختصات دنياى پيشرفته و تكثرگراي امروزى كه نقد حتى به بالاترين نهادها را حق طبيعى مردم در فرايند دموكراسى دانسته و وظيفه مبرم جريان هاي آزاد اطلاعات مى شمرد.نقدگريزى،آفتى است كه افراد و گروه ها را به استبداد و تعصب حزبى و نتيجتاً جمود و خودكامگى و ركود مى كشاند و فرقى بين نوع دينى و اجتماعى آن نيست بلكه نوع دينى آن خطرناك تر است زيرا منتقد را با انگ تكفير،لازم الحذف مى شمرند!
البته نقد علمى هم اصول و شيوه و آدابى دارد و با هجو و تخريب و غرض ورزى متفاوت است.يك نقد علمى ، حاوى پژوهشي است والا، مستند و روش مند در مسير كشف حقيقت و بيان واقعيت هاى نهفته در متون و رفتارهاي بنيانگذاران و داعيان يك تفكر كه براي همه گزاره هايش ،مدرك و سند نشان مى دهد و هر ادعاي خود را مستدل مى سازد. چنين نقدى شايسته خواندن است و توجه و عنايت بدان،وظيفه هر طالب حقيقت است و بايد از زحمات پژوهشگرانه اين منتقد،تقدير و تشكر هم بشود زيرا تلاش هاي روشنگرانه او ،به ديگران آگاهى مى بخشد. او گوئى به نيابت از ديگران زحمت حقيقت جوئى را متحمل مى شود و راه را به متحريان حقيقت نشان مى دهد.اصطلاح ستيزگر به چنين منتقدى،كمال بى انصافى و اهانت به اوست و از سوى جوامع پيشرفته ،كاملاً مردود است…
آئين بهائى نتوانسته تكليفش را با منتقدان درونى و بيرونى روشن كند لذا با ستيزه گر خواندن منتقدان به روي همه آنها شمشير كشيده است.منتقدان درونى را عنصر ناباب خوانده و آنها را طرد مى نمايد و منتقدان بيرونى را هم بر نمى تابد و با دستور تشكيلاتى از بهائيان مى خواهد آن مطالب را كه او رديه و ستيزنامه مى خواند مطالعه نكنند و آنها را اوراق ناريه مى شمرد كه شايسته سوختن هستند.اين رفتار قرون وسطائى از بهائيت نزد روسنفكران منتقد داخلى و خارجى،يك چهره متكبرانه و سازواره منجمد حزبى ساخته است كه بويژه در نقدهاى اخير منتقدان درونى مثل خوان كول و فيچيكيا و دنيس مك اوئن و كارن باكت و ساير بازگشتگان همچون صبحى و آيتى و ثابت راسخ و اديب مسعودى و…كه بخاطر انتقاداتشان به تشكيلات بهائى طرد شده اند ، كاملاً مشهود است…
نقدگريزى،در حكم ،مهر پايان به يك انديشه است.هرچه تشكيلات بهائى در اين زمينه پيش رود و منتقدان را طرد و بدنام و منزوى كند،بيشتر در گرداب خودكامگى فرو مى رود.به بهائيان منصف پيشنهاد مى كنيم خود را از قيد دستورات حزب گونه رهبرى بهائيت كمى خلاص كنند و نقدها را چه از سوي همكيشان بازگشته از بهائيت و چه از سوى منتقدان غير بهائى بخوانند و بعد صحت و سقم سخنان منتقدان را با بال انديشه و تحقيق بسنجد و اصطلاحاتى چون رديه و ستيزنامه را كنار گزارد و منصفانه برخورد كنند و بخوانند و خود را اسير سخنان يكطرفه تشكيلات نكنند تا به حقيقت دست يابند كه خداوند فلب هاى هدايت پذيران را با نور تمام و كمال خويش روشن خواهد نمود كه “والله مُتمّ نوره “…
به اميد هدايت همه قلب هاي حق پذير…
