نكته ديگرى كه در اشعار بهاريه و بهارانه ، به مخاطبان يادآورى شده ،تذكر به “معجزه بهار “است! چه اعجازي از اين بالاتر كه زمين مرده و طبيعت فسرده ،دوباره زنده و پويا مى شود؛ دشت و باغ و مزرعه پر از شكوفه و زيبا مى شود؟ آيا اين قدرت نمائى بهار،چيز كمى است؟ نبايد آن را فهميد و دست كم نگرفت و به معجزه اش ايمان آورد؟:
بهار حرف کمی نیست ما نمی فهمیم/ زبان تازه تقویم را نمی فهمیم/ درخت پا شد و زخم زمین مداوا شد/ هنوز چیزی از این حرف ها نمی فهمیم/ چرا از آب نگفتن؟ چگونه نشکفتن؟/ چگونه این همه اعجاز را نمی فهمیم؟/ نشسته بر سر هر کوچه یک تذکّر سبز/ دلا! قبول نداریم، یا نمی فهمیم؟/ نگاه باغ، پر از بازی پرستوهاست/ دل عبور نداریم تا نمی فهمیم!/ زمان، زمان بروز صفات باران است/ چگونه باز نگوییم ما نمی فهمیم…؟! (محمدعلى شهرستانى)
به راستى چشم مى خواهد و هوشيارى كه اين معجزه بهار را ببينيد و به بهار اعجاز آفرين ايمان بياوريد: به بارانش ، به حيات بخشى اش ،شكوه و زيبائى اش ،نشاط و طراوتش، لطافت و روح بخشى اش…شاعر از ياران خود مى خواهد كه چون شكوفه ها بشكفند و سفر كنند و اين اعجاز را ببينند:
ياران! نزول معجزهي گل مبارک است / در اين بهار، شورش بلبل مبارک است / در باغ گل، زيارت سوسن تبرک است / در صحن گل، تلاوت سنبل، مبارک است/ بر غنچهاي که در به بهاران گشوده است / آزادي از حصار تغافل، مبارک است /در اين بهار، سمت شکفتن سفر کنيد/ گلگشت باغ، در سفر گل مبارک است (رضا اسماعیلی)
ياد آورى اين اعجاز،الهام از آن آيت الاهى است كه فرمود:
بدانید خداوند زمین را بعد از مرگ آن زنده میکند! ما آیات (خود) را برای شما بیان کردیم، شاید اندیشه کنید! (اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا ۚ قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ ) و اين اعجاز را روايات ،تأويل به ظهور حضرت قائم فرمودند كه چون بيايد زمين مرده به ستم را با عدل خويش زنده مى فرمايد…اين است كه زمين و زمان او را مى جويد تا اعجازش را نمايان ببيند و اين مرده،با انفاس روح القدسى بهارانه او ،اعجازگونه،زنده شود:
هر يك وجب از خاك تو را مي جويد / چون دشت عطشناك، تو را مي جويد / نوروز رسيد و باز دلتنگ توام /دلتنگ ترين تاك تو را مي جويد(عبدالرحیم سعیدی راد)…گنبد سبز فلک آذین بندان کرده است/ دسته گلها چیده با گلدسته می آید بهار / تا که ما را وا رهاند از هزاران گونه غم / بندها از بای خود بگسسته می آید بهار… (عباس خوش عمل).
آري بايد چندباره خواند اعجاز بهار را:
بهار حرف کمی نیست ما نمی فهمیم/ زبان تازه تقویم را نمی فهمیم/ درخت پا شد و زخم زمین مداوا شد/ هنوز چیزی از این حرف ها نمی فهمیم/ چرا از آب نگفتن؟ چگونه نشکفتن/ چگونه این همه اعجاز را نمی فهمیم…؟!
