نرگس و بهار

 
 
 
 
 
گل نرگس در بهارانه هاى شاعران ايران ، نماد گل بهارآفرين سالهاى خزان است و اشاره به بهار انسانها و مقام مقدس مهدوى است.اين گل تنها گلى است كه همه جهان را مى تواند گلستان كند:
بگو با آنكه مى گويد به يك گل ،كى بهار آيد / گل نرگس ، جهانى را گلستان مى كند امشب!
 
محمد جاويد نيز در بهاريه خود به گل نرگس اشاره دارد:
من ندانم چیست راز انتظار؟/ درخزان ماندن به امّید بهار…آن گلی که بوی نرگس می دهد/ بوی عطردلگشای کوی یار/ آن نگار در نقاب ِ قرن ها/ گوش بر فرمان ِحیّ ِپرده دار/هر که دارد هر مرام و مسلکی//دیده در راه هست ، بی صبر و قرار /گبر و ترسا و مسلمان ومجوس/ منتظر هستند و بس امیّدوار/هر کسی نامی نهد بر منتَـظَـَر / آن دلارام ِعزیز تک سوار/من ندانم کی به پایان می رسد؟/ انتظار توده های بی شمار/کی براندازد حجاب وپرده را؟/ کی رسد آواز و گلبانگ هزار؟/کی دهد فرمان خدای ذوالجلال؟/ تا دهد درس ادب آموزگار/کی شود آدینۀ صبح حضور؟/ کی خورَد دجّال سیلی از سوار؟/کی شوم آگه ز راز انتظار؟//کی بیابد این دل محزون قرار…
زينب احمدى در بهارانه اش از بوى نرگس پيراهن يوسف كنعانى سخن به ميان آورده است:امشب به شوق نرگس مستان نشسته ایم/مستیم وبین باده پرستان نشسته ایم/مردم در انتظار بهارند، ما ولی/عمری به اشتیاق زمستان نشسته ایم/دائم به جرم عشق تو محکوم می شویم/ما عاشقانه گوشه ی زندان نشسته ایم/آقا ببین تلاطم هجران چه کرده است/چون گرد روی دامن طوفان نشسته ایم/رحمی نکرد قحطی دوران هزارسال/در التماس بارش باران نشسته ایم/دارد حریف می طلبد رزم عاشقی/ما همچنان کناره ی میدان نشسته ایم/انگار بوی نرگس پیراهنی رسید/شاید دوباره جانب کنعان نشسته ایم/او التفات می کند آیا به حال ما/موریم و در مسیر سلیمان نشسته ایم…
 
در يك بهاريه نيمائى هم ،تاكيد بر گل نرگس را اين گونه مى بينيم:برسانيد سلام، اي ياران!/حاليا از من زار، به بهار در راه، به شكوفه، به انار/به گل نرگس من، ميهمان دل من/باز مي خوانم و مي گويم من/كاشكي زورق چشمان تو را مي ديدم/كاشكي خواب نمي بودم و از اين زندان، مي پريدم به فراز/هم ره بال نسيم،همه جا مي رفتم،هر كه را مي ديدم،از تو مي پرسيدم…تو بهاری؛ نه! بهاران از توست/از تو می گیرد وام/هر بهار این همه زیبایی را! /هوس باغ و بهارانم نیست/بهترین باغ و بهارانم تو/بی تو هر سال بهاری گذرا می آید/در دلم امید آمدنت مى شکفد!/ تو به هنگام شکوفایی گلها در دشت/باز می گردی/و صدایی در دشت/خبر آمدنت را گوید:آی! نو بهاران دل انگیز آمد؛ و شکوفایی ایام طرب خیز آمد/غم فرو بگذارید/مهدی آن شادی دل های غم آلود آمد…/کاش آن روز رهایی از بند/وعده ی روز عبادت از عشق/وعده ی پاکی و مهر/و سراسر اخلاص/همه با آمدنت ای گل نرگس! به حقیقت برسد…
 
 
 
 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *