عيد و بهار

 

 

 

بهار با عيد آغاز مى شود و نوروز يا روز نو كه آغاز تحويل سال جديد است، براى بهار دوستان روز عيد محسوب مى شود.اين عيد هم در بهارانه ها،به عيد ديدار يار و موعد وصال دلدار،نام گذارى و پيوند داده شده و مباركى يافته است: بهار هركسي تحويل سال است /  بهار عاشقان ديدار يار است…نخستين روز سال عید است و نوروز/ به ديدارش شود اين عيد، پيروز…سعدى اين گونه فرارسيدن عيد را تبريك مى گويد: برآمد باد صبح و بوی نوروز / به کام دوستان و بخت پیروز / مبارک بادت این سال و همه سال / همایون بادت این روز و همه روز!

فرخى، از اين جشن و نوروز،بوي يار شنيده و مى گويد:ز باغ‌ ای باغبان ما را همی بوی بهار آید/کلید باغ ما را ده که فردامان به کار آید/کلید باغ را فردا هزاران خواستار آید/ تولختی صبر کن چندان که قمری بر چنار آید/چو اندر باغ تو بلبل به دیدار بهار آید/ تو را مه‌مان ناخوانده به روزی صد هزار آید/ کنون گر گلبنی را پنج شش گل در شمار آید/ چنان دانی که هر کس را همی زو بوی یار آید/ بهار امسال پنداری همی خوش‌تر ز پار آید/وزین خوش‌تر شود فردا که خسرو از شکار آید…خيام هم در عيد نوروز  به دنبال آن روى دل افروز است و مى گويد حال كه با اوهستى از دوران هجران سخن مگو: برچهره ی گل نسیم نوروز خوش است/  بر طرف چمن روی دل افروز خوش است/ از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست/خوش باش ومگو ز دی که امروزخوش است…

شهريار اما مى گويد من در اين عيد، براي سلام نوروز و ديدار يار آمدم ، اگر به وصال يار نرسم با درد و سوز باز خواهم گشت: ای وطن آمده بودم به سلام نوروز / مگرم کوکب اقبال تو تابد پیروز/ آمدم در پی آن کوکب آفاق افروز/لیک از این غمکده رفتم همه درد و همه سوز …اما اگر به وصال برسد در همه چيز او را مى بيند:از همه سوی جهان جلوه او می بینم/ جلوه اوست جهان کز همه سو می بینم/ چون به نوروز کند پیرهن از سبزه و گل/آن نگارین همه رنگ و همه بو می بینم….مولوى هم به بهار طعنه مى زند كه لابد با يار ما بودى كه اين چنين خندان و معطر شدى؟! :   ای نوبهار خندان از لامکان رسیدی/چیزی بیار مانی از یار ما چه دیدى/ خندان و تازه رویی سرسبز و مشک بویی/ همرنگ یار مایی یا رنگ از او خریدی؟!

منوچهرى هم مى گويد: آمد نوروز و هم از بامداد/ آمدنش فرخ و فرخنده باد/ باز جهان خرم و خوب ایستاد/ مرد زمستان و بهاران بزاد/ زابر سیاه روی سمن بوی داد/ گیتی گردید چو دارالقرار…نوروز بزرگم بزن‌ای مطرب نوروز / زیرا که بود نوبت نوروز به نوروز / برزن غزلی نغز و دل‌انگیز و دل‌افروز/ ور نیست تو را بشنو از مرغ نوآموز…و ابوالفرج رونى گويد:جشن فرخنده‌ی فروردین است/ روز بازار گل و نسرین است/آب چون آتش عودافروز است/باد چون خاک عبیرآگین است/ باغ پیراسته گلزار بهشت/گلبن آراسته حورالعین است…و مسعود سعد سلمان: رسید عید و من از روی حور دلبر دور/ چگونه باشم بی‌روی آن بهشتی حور/رسید عید همایون شها به خدمت تو/نهاده پیش تو هدیه‌ نشاط لهو و سرور…آرى،دوباره بايد خواند:خودت گفتی که وعده در بهار است/ بهار آمد دلم در انتظار است/ بهار هر کسی عید است و نوروز/ بهار عاشقان دیدار یار است…
 
 
 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *