پزشك

 
 
 
 
 
من پزشكم و درمانگر بيماران دردمند ، از هر قبيله و تبار و مليت و عقيده اى كه باشند و در هركجا و هر شرايط، ماموريتم بهبود آنهاست.هميشه خود را در حالت آماده باش حس مى كنم تا اگر مرا فراخوانند بتوانم به فوريت در خدمت بيماران باشم.اين كه چه شد اين شغل پر مسئوليت و پر زحمت را انتخاب كردم داستان مفصلى دارد.بايد بگويم هم رضايت خانواده به ويژه  والدين را در اين  شغل مى ديدم و هم با درون خود كنار مى آمدم كه مى خواستم شغلي داشته باشم تا به مردم خصوصاً مردم نيازمند خدمت كرده باشم.البته مكانت اجتماعى و تمكن مالى هم بى تأثير نبود زيرا مى ديدم اين شغل از جمله شغل هاى مورد رضايت خدا و احترام جامعه است…
 
من اگر چه  طبيب جسم انسانهايم اما وظيفه خود مى دانم كمى هم به روح بيماران رسيدگى كنم زيرا ويروس نا اميدى و غفلت از خدا،چنان روح فرد را بيمار مى كند كه بر جسمش هم تأثير نموده و داروها بى اثر يا كم اثر مى شود.اين است كه دقايقى را به يادآورى اميد و عنايات الاهى مى پردازم و اينكه شفا دست خداست و به فضل و عنايتش بايد مطمئن بود و او هر گره بسته را باز خواهد نمود…حتماً به ساحت قدسي مهدوى هم تذكر مى دهم كه آن بزرگوار همچون نياي خويش پيامبر و پدرانش ائمه عليهم السلام، طبيب مهربان الاهى است كه همه فيوضات و خيرها از طريق ايشان به ما مى رسد …فضاى مطب را نيز با تابلوها و تراكت هاي يادآور نام و توسل به ايشان آراسته ام تا با نگاه به آنها هم خود و هم مراجعان را يادآور الطافشان نموده باشم…
 
به لطف الاهى  و عنايات مهدوى،زندگى با بركتى دارم: هم همسرى فهيم و همراه و هم فرزندانى رشيد و آگاه.نيمى از هفته را در درمانگاه هايي مى نشينم كه منطقه افراد كم توان و نيازمند است و توجهى به حق ويزيت ندارم و گفته ام حتى اگر توان خريد دارو هم ندارند از طرف من داروي آنها داده شود.نمى گذارم اوقاتم به مباحث بيهوده صنفى با همكاران كه فقط دعواهاي كسب موقعيت و پول است،تلف شود.اخبار مهم روز را دنبال مى كنم ولى نمى گذارم مرا با خود ببرند و فكرم را زياد مشغول كنند و از كار باز دارند.به جاى آن به تخصص خود مى پردازم و آخرين پيشرفت هاي علمى در حوزه تخصص خود را دنبال مى كنم تا بهتر بتوانم به فرايند درمان بيماران خويش كمك كنم…
 
ساعاتى در هفته را به آموزش هاي معرفتى و دينى مى پردازم.هم معرفت خود را در معارف دينى و مهدوى بالا مى برم  و هم به تدريس همين مباحث براي جوانان مى نشينم. اگر سخنرانى در مناسبت ها هم پيش آيد استقبال مى كنم و خدا را شكر ،بيانم گرم است و مستمعان را خسته نمى كنم.آموخته ام كه هيچگاه خود را تافته جدابافته نبينم و بنده ضيف و محتاج عنايت خدا و اولياى او به شمار آورم.در عين مشغوليت زياد،مترصد فرصت هائى هستم كه در سال چند روزى را به زيارات بويژه عتبات با خانواده توفيق يابيم و توسط آن بزرگواران شارژ معنوى شويم…من همه توفيقات خود را مديون عنايات مهدوى مى دانم كه هر روز با سلام و عهد و دعا به يادشان هستم و متوسل و متمسك به ايشانم و اميدوارم سرباز كوچكى در خيل سربازان خويش به حسابم آرند و از درگاه نرانند…
 
 
 
 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *