از دين فقط پوسته اى باقى مانده و بسيار انحراف ها در آن پديد آمده و اين درخت به كجى گرائيده است… سالهاست كه اين پديده را دامنگير شده است كه ظاهراً مساجد برپاست و نماز گزارده مى شود و حاجيان به حج مى شتابند و قرآن هاى زيبا چاپ و با صداى خوش خوانده مى شود و نام مسلمانى بر دوميليارد انسان هست و حدود شصت كشور خود را مسلمان مى نامند و اقليت هاى مسلمان در نزديك يكصد و بيست كشور حضور دارند اما زندگى شان از روح اسلام تهى است و به شرك و ربا و ريا و انحراف از اصول و گرايش به چپ و راست آلوده است . دلسوختگان و مومنان در اين شرايط چشم انتظار آن مصلح موعودند كه بيايد و آن انحراف ها را از چهره دين بزدايد و كجى ها را راست گرداند( أَيْنَ الْمُنْتَظَرُ لِإِقَامَةِ الْأَمْتِ وَ الْعِوَجِ)…
يونسى به سفر رفته،مسيحى،از خانه رانده شده،موسائى به اضطرار، از قوم گريخته و پيامبرى به الزام و اجبار، مهاجرت كرده است و در غيبت آنها،قدرناشناسان و منحرفان،به جولان آمده و باطل را جاى حق نشانده اند و پوسته اى را حفظ كرده دين را از مغز تهى ساخته و به انحراف گرائيده اند.امام، را كه قلب دين است ، وانهاده بر اين پيكر دين، لباسى زيبا دوخته اند و به آن دلخوش اند…ميلياردها قرآن چاپ كرده و مسابقات قرآنى برپا نموده و الفاظش را حفظ نموده هزاران حافظ و قارى به الحان خوش ،آيات را مى خوانند و از راديوها پخش مى كنند و هر جا مسجدى ساخته اند مجلل و با شكوه،اما در متن زندگى شان،شبيه كفار شده اند و روح دين ،غائب است و عجيب است كه غيبتش را احساس نمى كنند و اسير روزمره اند و از راه به بيراهه و انحراف غلطيده اند…
كسانى بر جاى پيامبر نشسته و بر كرسي وعظ و خطابه نشسته و سخن از اسلام و قرآن مى گويند كه بوئى از حقيقت اسلام نبرده اند.سلفى گرى و وهابيت و داعش و طالبان و ده ها نام ديگر با حمايت جريان سلطه از اسلام راستين سخن مى رانند و به ذبح اصل اسلام مشغولند و به هدم و تخريب حرث و نسل و اصل پرداخته اند و روح دين غريب و مهجور و تنهاست.راستى را،اهالى قبله اين قدر به انحراف و دين در اعوجاج و اُمتّ در انتظار تا كى…؟ به نظر شما تا سرخورده نشويم از سوء اختيارى كه كرديم،راه نجاتى هست؟ بايد بفهميم اين مصيبت ها ،ميوه و ثمره رها كردن امام است؛رفتن به بيراهه سقيفه است؛وانهادن امام و گرايش به مال و مقام است؛غفلت از خدا و پيام وحى است؛پرستيدن گوساله در غيبت چند روزه موساست،نيست؟!
باز بايد درود فرستيم به آن بيداردلانى كه فهم مشكل كرده و درد را شناخته و درمان را هم پيدا كرده اند و از سويداى جان به دنبال راه نجات ،آن روح دين را صدا مى زنند و از خدا او را مى طلبند و مى خواهند آن طريد شريد به خانه باز گردد و هماره مى خوانند: كجاست آنكه منتظرند بيايد و كجى ها و انحراف ها را بزدايد؛كجاست آنكه جور و دشمنى را زائل و فرائض و سنن را تجديد و عزت اُمّت و شريعت را بازگردانده و قرآن و احكامش را زنده و شوكت متجاوزان را شكسته و بناهاى شرك و نفاق و فسوق و عصيان و طغيان و گمراهى و تفرقه را نابود كند(أَيْنَ الْمُنْتَظَرُ لِإِقَامَةِ الْأَمْتِ وَ الْعِوَجِ،أَيْنَ الْمُرْتَجَى لِإِزَالَةِ الْجَوْرِ وَ الْعُدْوَانِ أَيْنَ الْمُدَّخَرُ لِتَجْدِيدِ الْفَرَائِضِ وَ السُّنَنِ أَيْنَ الْمُتَخَيَّرُ لِإِعَادَةِ الْمِلَّةِ وَ الشَّرِيعَةِ أَيْنَ الْمُؤَمَّلُ لِإِحْيَاءِ الْكِتَابِ وَ حُدُودِهِ أَيْنَ مُحْيِي مَعَالِمِ الدِّينِ وَ أَهْلِهِ أَيْنَ قَاصِمُ شَوْكَةِ الْمُعْتَدِينَ أَيْنَ هَادِمُ أَبْنِيَةِ الشِّرْكِ وَ النِّفَاقِ أَيْنَ مُبِيدُ أَهْلِ الْفُسُوقِ وَ الْعِصْيَانِ وَ الطُّغْيَانِ أَيْنَ حَاصِدُ فُرُوعِ الْغَيِّ وَ الشِّقَاقِ …)
