يأس ؟ هرگز!

 
 
 
 
 
در راه بازگشت به خانه،در اتوبوس هاى بي آر تى ،مرجان همسايه محله قبلى شان را ديد،خيلى خوشحال با او گرم صحبت شد و دو نفرى خاطرات شيرين آن دوران را مرور مى كردند،روشنا گفت :راستى خواهرت چطور است؟ با اين سوال چهره مرجان درهم رفت و غمى بر چهره اش نشست.روشنا پرسيد:اتفاقى برايش افتاده؟مرجان گفت: بله، شوهرش معتاد و بعد ورشكست شد و به زندان افتاد، خودش هم مشمول تعديل نيرو در كارخانه شد و كارش را از دست داد؛ آپارتمانش را هم بدليل نپرداختن اقساط از او گرفتند و حالا آمده خانه ما و نوميدو مايوس يك گوشه اى مى نشيند و فكر مى كند هيچ روزنه اميدى برايش نيست.بدتر اينكه از نظر ايمانى هم سست شده و به خدا بدبين است و فكر مى كند يا خدا نيست و يا اگر هم هست به او ظلم كرده كه اين همه بدبختى را نصيب او كرده است… 
 
وقتى روشنا به خانه رسيد همه حواسش به امثال خواهر مرجان بود كه در شرايط يأس و نوميدى قرار گرفته اند.او قبلاً از استاد روانشناسى خود شنيده بود:يأس و نوميدى،همان مرگ سفيد است! فرد ،نفس مى كشد ولى گوئى مرده است! فكر مى كند به آخر خط رسيده است، به پايان راه؛ به بن بست؛به شكست؛هيچ روزنه نجاتى برايش نيست؛ سراسر سياهى است واگر مجرم است هرگز بخشوده نخواهد شد؛فراموش شده است؛ هيچكس دوستش ندارد يا اگر هم دارد،كارى از او ساخته نيست؛مى خواهد نباشد و اگر هم باشد، گوشه اى بخزد و يك مرگ تدريجى را تحمل كند…اين حالت بدترين حالتى است كه يك انسان مى تواند به آن دچار شود و متأسفانه بخاطر مشكلات اجتماعى،افرادى اين چنين مى شوند.تلفن را برداشت تا با خواهر دوستش كمى صحبت كند…
 
عزيزم! چطور فكر ميكنى،به آخر خط رسيده اى،افرادي با داشتن دوبرابر سن تو پس از شكست هاى متوالى،زندگى را دوباره از صفر شروع كرده اند و الان زندگى خوبى دارند؛خداى مهربان را دارى كه با توست و او نوميدى را معادل كفر شمرده و فرموده است:”از رحمت ‏خدا نومید مباشید زیرا جز گروه کافران کسى از رحمت‏ خدا نومید نمی‌ ‏شود”. قرار نيست با چند امتحان كوچك،ميدان را خالى كنى؛گاهى آتش همين سختى ها،انسان را چون فولاد آبديده و مقاوم مى كند؛پيامبر ما كه تاج انبياء الاهى بود آن همه سختى كشيد و فرمود:هيچ پيامبرى به اندازه من سختى نديد.ايستاد و استقامت نمود و خدا نام او را چنان بلندآوازه ساخت كه امروز دوميليارد مسلمان خود را وامدار او دانسته و او را به بزرگى ياد مى كنند و بر او درود مى فرستند. مطمئن باش خدا دوستت دارد و فراموشت نكرده است؛گاهى رفتارهاى ديگران براى انسان،مشكلاتى پديد مى آورد ولى بايد صبر كرد و تلاش نمود و از خدا كمك خواست تا تقدير را عوض كند.اتفاقاً در شركت پدر من نياز به يك نيرو دارند،فردا بيا براى مصاحبه…
 
وقتى گوشى را گذاشت احساس كرد روحيه خواهر دوستش،عوض شد و انديشيد واقعاً نوميدى چه بلاى بزرگى است كه شير را به مورچه تبديل مى كند.بيهوده نيست كه خدا اينقدر نوميدى را دشمن داشته و فرموده مساوى كفر است(وَلَا تَيْأَسُوا مِن رَّوْحِ اللَّهِ ۖ إِنَّهُ لَا يَيْأَسُ مِن رَّوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ ).اگر اين نوميدى بخاطر كثرت گناه هم باشد،باز مذموم است زيرا خدا فرموده از عفو و بخشش من مايوس نباشيد كه من همه گناهان را خواهم بخشيد: “بگو ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده‌اید، از رحمت خدا نومید نشوید که خدا همه گناهان را می‌آمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است”(قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لاَ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ‌).براستى اين آيه  امیدوار کننده‌ ترین آیه قرآن است و مژده اى براى همه انسان هائى كه گمان مى كنند همه درها به رويشان بسته شده است.شما با نوميدى چگونه برخورد مى كنيد…؟
 
 
 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *