مادرش با مسافرت او موافق نبود اما پدرش مى گفت بگذار برود و پخته شود و اين شعر سعدى را مى خواند:بسیار سفر باید تا پخته شود خامی …مادر مى گفت اگر عرضه داشته باشد همينجا هم مى تواند پخته شود! پدر مى گفت:البته،همه آنچه با سفر و كسب تجربه هاى ديگران و ديدن آثار پيشينيان بدست مى آيد در وطن، به دست نمى آيد،خدا نيز با عبارت “سيروا فى الارض”(در زمين به گردش بپردازيد)، دستور سفر داده است تا مومنان، با عظمت آفرينش الاهى بيشتر آشنا شده و با تجربه اندوزى از تاريخ و آثار پيشينيان، زندگى موحدانه ترى داشته باشند. آنان كه هوشمندانه و با برنامه ارتقائى به سفر مى روند،ارزش خود را بيشتر نمايان مى كنند.سنائى مى گويد:قدر مردم، سفر پدید آرد/خانه خویش، مرد را، بند است/ چون به سنگ اندرون بود گوهر/ کس نداند که قیمتش چند است…؟!
مادر گفت:نفهميدم رابطه سفر با خداشناسي چيست؟ پدر گفت: سفر هوشمندانه آن است كه دريچه عقل خود را به روي چيزهاى تازه اي كه مى بيند و مى شنود،مى گشايد و در آيات الاهى مى انديشد(افلم یسیروا فی الارض فتکون لهم قلوب یعقلون بها او آذان یسمعون بها:آیا در زمین سفر نمی کنند تا صاحب دل هایی گردند که با آن بیندیشند و گوش هایی که با آن (حقیقت را) بشنوند؟!).او آثار تاريخى بجا مانده از گذشتگان را مى بيند و به تفكر مى پردازد كه مثلاً كجايند آن فراعنه كه اين اهرام تاريخى را ساختند؟كجايند آن قياصره و أكاسره(قيصرهاي روم و كسرىٰ هاى ايران)كه اين قصرهاي با شكوه در روم و آن تخت جمشيدها و بيستون ها و ايوان مدائن ها را ساختند و اكنون خود، خاك شده اند؟ (هان اى دل عبرت بين از ديده عِبَر كن هان/ ايوان مدائن را آئينه عبرت دان…)؛كجايند مجرمان عاد و ثمود كه پيامبران و دستورات الاهى را به سخره مى گرفتند و تكذيب مى نمودند(قل سيروا في الارض ثم انظروا كيف كان عاقبة المكذبين)؟كجايند آنان كه روزي پادشاه و وزير و وكيل و آقا زاده بودند و حالا طعمه موران شده ند؟! آرى مسافر هوشمند،آثار قدرت خدا را در تاريخ و در طبيعت مى بيند و عرفانش به خدا افزون مى شود…
مادر گفت: حرف هاى شما درست است اما بعضى ها هم بر اثر سفر،جوگير شده و به رنگ محيط در مى آيند و هويت مسلمانى خويش را فراموش مى كنند و به جاى تأثيرگذارى روي ديگران،از ديگران اثر مى پذيرند و بى دين مى شوند.شما تضمين ميكنى،فرزند ما اينگونه نشود؟! پدر گفت:ما روي تربيت دينى فرزند خود خوب كار كرده ايم و تازه ارتباطات هم امروزه طورى است كه هرلحظه مى توانيم با او در ارتباط باشيم و خبر بگيريم.ضمن آنكه جامعه مسلمانان آنجا برنامه هاي خوبي در آخر هفته دارند كه از برنامه هاي اينجا بهتر است و سفارش او را به آنها خواهم كرد. ضمناً مسعود ديگر بچه نيست خودش ماشاء الله مبلغ دانشمندى است مسلماً تاثير گذار خواهد شد…
مادر به انگيزه عواطف سرشار مادرى دلش وقتى آرام گرفت كه به مسعود گفت:پسرم،اگر مى خواهى دل من آرام گيرد، قول بده خدا را هماره در نظر داشته باشى و از نيايش و عبادت غافل نشوى و خودت را به خدا بسپارى و ارادتت به حجت خدا را افزون كنى و از او مدد بخواهى تا نه تنها رنگ محيط نگيرى و از لغزش ها مصون مانى بلكه با دانش و رفتارت ديگران را جذب مسلمانى كنى،آيا قول مى دهى؟مسعود گفت:بله مادر،به يك شرط. مادر گفت:هر شرطى داشته باشى مى پذيرم.مسعود گفت: به شرط اينكه هيچوقت مرا از دعاى خويش محروم نكنى…
