حالات گوناگون

 

 

 

يك مناظره واقعى بود! مسعود يك طرف و فرشيد طرف ديگر،دوستان هم تماشاگر! موضوع هم “خدا”بود. فرشيد مى گفت:من استدلال هاى پيچيده و فلسفى خداگرايان در اثبات خدا مثل برهان وجوب و صديقين و…را نمى فهمم شايد ضعف از من است ولى به نظرم بسيارى از آنها قابل مناقشه است.اگر چيز ديگرى دارى بگو و گرنه من منكر خدا خواهم بود!مسعود گفت:من امروز،در مقابل اين جمع تو را به راهى مى برم كه ناگزير به وجود خدا معترف خواهى شد! فرشيد گفت:مرحبا،منتظرم! مسعود انگشت اشاره خود را به سوى سينه فرشيد گرفت و گفت:از خودت شروع مى كنم و مى خواهم صادقانه و وجدانى جواب دهى.قبول مى كنى؟گفت: آرى.مسعود گفت: تو دائماً در معرض تغيير و تحول هستى،از بيدارى به خواب،از خواب به بيدارى، از آرامش به تشويش،از حفظ به فراموشى،از ترس به امنيت خاطر و بسيارى حالات گوناگونى كه در تو ايجاد مى شود،آيا تو خودت اين حالات را در خودت ايجاد مى كنى…؟

 

مسعود ادامه داد:نمى خواهم به اين حرف هاى من شكل استدلال بدهى،دلم مى خواهد چشمانت را ببندى و به درون خود خيره شوى و از خودت بپرسي آيا اين من هستم كه خودم را مى خوابانم و بيدار مى كنم؟اين من هستم كه خود را به فراموشى مى برم يا فراموش شده ها را يكباره به ياد مى آورم؟اين من هستم كه شادى و غم و خشم و آرامش ورضايت و ترس و امنيت و صدها حالت ديگر را در خودم ايجاد مى كنم يا ديگرى اين تحولات را در من ايجاد مى نمايد؟از وجدان خود بپرس آيا اين منم كه خود را متحول مى كنم يا دگرگون كننده اى دارم كه دائماً مرا مى گرداند و تغيير مى دهد و از حالى به حال ديگر مى برد؟پاسخ وجدان تو حتماً اين است كه من محوّل و مغيّر و قيومى دارم كه قدرت او اين تحولات را در من ايجاد مى كند و من تاب مقاومت در برابر او را ندارم وگرنه مى توانستم خود را از فراموشي و غم و ترس و صدها حالات نامطلوب ديگر دور نگهدارم …

 

فرشيد كه نهادى پاك و روحى حقيقت جو داشت ،گفت:صادقانه بگويم، راستش اول مقاومت كردم ولى وقتى به وجدان خود مراجعه كردم،مقاومتم شكست و ديدم راست مى گوئى،در بسيارى از حالات،من در تحولات خود نقشى ندارم و خلاصه مى يابم مرا از حالى به حال ديگر مى برند و تغيير مى دهند ولى از كجا معلوم اين تغيير دهنده خداست؟ مسعود گفت:آنكس كه قيوم و نگهدارنده و تغيير دهنده توست،همان خداست،اسمش مهم نيست،مهم آن است كه وجدان تو گواهى داد كه خودت،خودت را نمى چرخانى و نمى گردانى بلكه مغيّر و محوّل دارى. خدا هم در قرآن مى فرمايد:شما را چه شده است كه از شكوه و عظمت خدا بيم نمى كنيد كه شما را در حالات گوناگون آفريد(ما لَكُمْ لا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقاراً وَ قَدْ خَلَقَكُمْ أَطْواراً)…

 

فرشيد گفت :اين معنى اطوار است؟مسعود گفت:اطوار جمع طور است به معنى حالات گوناگون و از حالتى به حالت ديگر رفتن.مى تواند به اين معنى هم باشد كه شما را از كودكى به جوانى و سپس به سالمندى و پيرى مى برد: خداست آن كس كه شما را ابتدا ناتوان آفريد آنگاه پس از ناتوانى قوت بخشيد سپس بعد از قوت ، ناتوانى و پيرى داد. اوهر چه بخواهد مى ‏آفريند و هموست داناى توانا(اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفًا وَشَيْبَةً يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَهُوَ الْعَلِيمُ الْقَدِيرُ ) و يا اين اطوار به معناي تحولات خلقت شما باشد:”آنگاه نطفه را علقه و علقه را گوشت پاره و باز آن گوشت را استخوان ساختیم و سپس بر استخوانها گوشت پوشانیدیم (و پیکری کامل کردیم) پس از آن (به دمیدن روح پاک مجرد) خلقتی دیگرش انشا نمودیم؛ آفرین بر (قدرت کامل) خدای که بهترین آفرینندگان است(ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ )…فرشيدگفت:براستى اين شيوه مراجعه به خود و وجدان خود و توجه به اطوار خويش،چقدر جالب است.مسعود گفت:بله، فطرى است…

 

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *