قرب و لقاء

 
 
 
 
 
چند كوهنورد جسور ،عزم كرده بودند به قله اورست صعود كنند. پس از روزها تلاش ،عليرغم دشوارى ها ، حالا خيلى نزديك قله بودند و شايد تا ساعاتى ديگر مى توانستند نقطه فرازين قله را ببينند.با اين موفقيت حالا به آرمان و خواست ملت خود نزديك شده بودند كه پرچم كشورشان بر فراز قله قرارگيرد.آنها اكنون طعم پيروزى را چشيده بر گونه آن بوسه مى زدند…قرب و لقاء ،هم جسمى است و هم معنوى.نزديكى به قله و ديدار نقطه فرازين آن، جسمى است و دربرگرفتن پيروزى و كسب موفقيت و جلب رضايت مردم ،لقاء معنوى است.استاد، از اين مثال پل زد به قرب و لقاء خدا:قرب و لقاء خدا كه جسمى نيست كه كسي جسماً به نزديكى و ديدار او نائل شود،بلكه قرب او و تقرب به او به معنى نزديكى به رضايت و خشنودى اوست و لقاء و ديدار او نيز به معنى ديدار رحمت يا نقمت يا فرمان اوست …
 
استاد ادامه داد:همانطور كه  وقتى مى گوئيم “انا اليه راجعون”،منظورمان رجوع جسمى نيست بلكه رجوع معنوى است يعنى به سوى فرمان و تقدير او باز مى گرديم ،قرب و لقاء الاهى نيز قرب و لقاء معنوى است و منظور نزديكى به رضايت و خشنودى او و ديدار فرمان و تقديرش در دنيا و آخرت است چنانكه در قرآن فرمود:هان اى انسان! تو به سوى پروردگارت تلاش بسيارى دارى و سرانجام به لقاى او خواهى رسيد(يـاَيُّهَا الاِنسـنُ اِنَّكَ كادِحٌ اِلى رَبِّكَ كَدحـًا فَمُلاقيه)كه منظور لقاى نعمت يا نقمت الاهى در آخرت است و يا فرمود: كسى كه اميد دارد به لقاى پروردگارش برسد بايد عمل صالح انجام دهد و در عبادت براي پروردگارش ،احدى را شريك قرار ندهد(فَمَن كانَ يَرجوا لِقاءَ رَبِّهِ فَليَعمَل عَمَلاً صـالحـًا ولا يُشرِك بِعِبادَةِ رَبِّهِ اَحَدا).چنين كسانى در زمره “مقرّبان” هستند كه جاى آنها در درجات بالاى بهشت است:(اُولـئِكَ المُقَرَّبون * فى جَنّاتِ النَّعيم)…
 
استاد كه با بيان اين عبارات به وجد آمده و مى خواست بيشتر كام دانشجويانش را با قرب و لقاى الاهى شيرين كند گفت:جالب است كه خداوند خود نيز به اين قرب و لقاي بنده مشتاق است و راهش را نشان مى دهد تا او با اين راهكار تقرب يابد:پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود در شب معراج به خداوند عرض كردم : پروردگارا ! حال مؤمن نزد تو چون است؟  فرمود:”اى محمّد! ··· هيچ بنده اى از بندگانم  ،به من تقرب نيافت با چيزى كه نزد من محبوب تر باشد از آنچه بر او واجب كرده ام .همانا او با نماز نافله (نماز هاي مستحبى)به من نزديك مى شود، تا جايى كه دوستدار او مى شوم ؛پس چون دوستش بدارم  ، آن گاه گوش او شوم كه بدان بشنود و چشم او شوم كه بدان ببيند و زبان او شوم كه با آن سخن بگويد و دست او شوم كه با آن ضربه زند.اگر مرا بخواند، پاسخش دهم و اگر از من خواهشى كند، خواهش او را برآورم” …و چقدر اين تعابير در معناى قرب خدا زيباست! يعنى انسان به آنجا مى رسد كه گوش و چشم و زبان و دست او،الاهى مى شود…
 
استاد،سخن را كه بدينجا رساند اينگونه به پايان برد:بايد شتافت براى صعود به قله قرب و لقاى الاهى! راه همين است: چشم جان خود را با صيقل ايمان و تقوا پاک كنيم تا به رؤيت جمال حضرت دوست نايل شويم، ديدارى با چشم دل چنانكه امير مؤمنان عليه السلام فرمود:من آن کسي نيستم که پروردگاري را که نديده‌ام عبادت نمايم!(لم أکن بالذّي أعبد ربّاً لم أره)؛از آن حضرت سؤال شد چگونه او را ديده‌اي؟ حضرت فرمود:خدا را با هيچ چشم سر نمي‌توانند ديد ولى قلب ها با حقايق ايمان او را توانند مشاهده كنند…و فرمود:به چيزى نگاه نكردم مگر آنكه [رضا و سخط] خدا را در او و پيش از او و با او ديدم(ما رَأیْتُ شَیْئاً اِلاّ وَ رأَیْتُ الله مَعَهُ وَ قَبْلَهُ وَ فیه) …يعنى هماره قلبم متوجه خداست و در اين قرب و لقا،حقايق امور را با چشمى كه او داده، مى بينم…
 
 
 
 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *