هم برادر بودند هم شريك كارى؛اما حالا اختلاف پيدا كرده و دعوا و مرافعه داشتند.يكى از آنها مى گفت:همه زحمات را من كشيدم و او فقط شريك اسمى بود و حتى سرمايه هم نياورده و من فقط بلحاظ برادرى اسم او را هم به عنوان شريك نوشتم؛ اما حالا مى خواهد همه شركت را تصاحب كند و بنام خود بزند! انسان ها براى افزايش توان و امكانات و ايجاد كارهاي بزرگ تر كه در توان يك نفر نيست،با هم شريك مى شوند و اگر اصولى و با برنامه حركت نموده و زياده خواهى هم نكنند و به سهم خود قانع باشند، فوايد آن را هم مى بينند.سؤال:آيا خداى متعال نيز در آفرينش و اداره جهان،شريك انتخاب نموده است؟! عقل و فطرت و نقل مى گويد:خداوند در خلقت و تدبير جهان،بدون شريك است،زيرا علاوه بر اينكه دو شريك،دو منشأ مى خواهند و نيازمند به فرد سومى براى آفرينش و تدبير خود هستند، وجود دو يا چند شريك موجب اختلاف و فساد در آفرينش جهان مى شود(لوكان فيهما الهة الّا الله لَفسدتا)…
گفت:شرك در برابر توحيد است و انواع گوناگونى دارد و همه آنها نادرست و مذموم است: از شرك در خلقت [كه در أشكال همه خدائى،سه خدائى(تثليث)،دو خدائى (ثنويت)ظاهر شده]،گرفته تا شرك در عبادت(يعنى عبادت براى غير خدا يا عبادت براى جلب نظر غير خدا) و نيز شرك در مدبريت و قيوميت خدا(كه غير خدا را موثر بدانيم و از غير او كمك بخواهيم )…از همه اين شرك ها بايد فاصله گرفت كه موجب پشيمانى است كه در قرآن فرمود:با خداوند، معبود ديگرى قرار مده كه نكوهيده وسرافكنده خواهى نشست!(لا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُوماً مَخْذُولًا)؛ به گزارش قرآن،لقمان نيز اينگونه فرزندش را سفارش نمود:و (یاد کن) وقتی که لقمان در مقام پند و موعظه به فرزندش گفت: ای پسر عزیزم، هرگز شرک به خدا نیاور که شرک ،ظلم بسیار بزرگی است(وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لِابْنِهِ وَ هُوَ يَعِظُهُ يا بُنَيَّ لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ )…آيا ستم از اين بالاتر كه خالقيت خدا را ببينى ولى كار غير او بشمرى…؟!
گفتم:يك نكته در توحيد:البته خدا أيادى و كارگزارانى در خلقت دارد كه از طريق آنها امور جهان را تدبير مى فرمايد. نسبت دادن امور به كارگزاران و وسائط و وسيله ها،شرك نيست و با توحيد منافات ندارد زيرا آنها فقط كارگزارند و كار دست خود خداست،چنانكه خود خداوند گاهى امور خويش در جهان را به كارگزارانش منسوب مى دارد مثل قبض روح كه به فرشته مرگ نسبت مى دهد…اما “كفر” به معناى پوشاندن حقيقت است،يعنى بر وجدان و عقل خويش، پرده غفلت يا جهل بياندازد بطورى كه يا خدا را و يا نعمت هاى خدا را نبيند و كفران ورزد.بسيارى از ما مبتلا به كفران از نوع دوم هستيم.يعنى در نعمت هاى خدا غرق هستيم ولى كفران نعمت و ناسپاسى مى كنيم. اگر اين ناسپاسى ها و پوشاندن ها و كفران ها و رفتارهاى سوء از اين دست ،ادامه يابد چه بسا به انكار خود خدا و تكذيب دين و آيات الاهى بيانجامد (ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِينَ أَسَاءُوا السُّوأَى أَنْ كَذَّبُوا بِآَيَاتِ اللَّهِ وَكَانُوا بِهَا يَسْتَهْزِئُونَ)…
گفت:خدا نكند كه اين پوشش افكندن بر عقل و وجدان،به اندازه اى زياد شود كه روزنه هر مرعظه و تذكر و انذارى به روى انسان بسته شود و در تاريكى مطلق خودساخته قرار گيرد.از چنين حالتى واقعاً بايد ترسيد و تلاش كرد اين كفر و كفران ،دامنگير فرد و جامعه نشود.فرار از تعقل، غرق شدن در معاصى و فساد،ناشكرى،تمسخر اهل ديانت و نيز تكبر و غرور، از مواردى است كه فرد را دچار اين ضايعه مى كند:”آنان كه كافر شدند،فرقى نمى كند كه هشدارشان دهى يا هشدارشان ندهى، آنان ايمان نخواهند آورد(الَّذِينَ كَفَرُوا سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ)…گفتم:بله ،بايد از خدا بخواهيم قلب هاي ما چنان سنگ نشود كه تذكر و موعظه در آن تأثير نكند لذا هماره در نماز از خدا مى خواهيم و مى گوئيم :اهدنا الصراط المستقيم يعنى يارى دهد كه در مسير هدايت باقى بمانيم و دچار اين كفران نشويم…