بيشترين آرائى كه در انتخابات صنفى براى او به صندوق ها ريخته شده بود اول مربوط بود به خلق و خوى كريمانه و مردمى او و دوم صدق و پاكى و امانت داريش.دوستش داشتند چون او هم مردم را دوست مى داشت؛باغم مردم، غمگين مى شد و با شادى آنها،شاد.اتفاقاً يكى از خبرنگاران به اين عامل موفقيت او اشاره نمود و از او پرسيد.اين اخلاق را از چه كسى آموختيد؟ و او بى ريا و با اخلاص پاسخ داد:خُلق نيكو، زينت انسان است اما من، پيرو پيامبرى هستم كه خدايش ،خلق و خوى او را با صفت “عظيم”ستوده و فرموده بود:”همانا براى تو پاداشى بىپايان است و حقيقتاً تو به نیکو خلقی عظیم آراستهای”(وَ إِنَّ لَكَ لَأَجْراً غَيْرَ مَمْنُونٍ وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ )! و اصولاً اخلاق با آموزه ها و عمل او به كمال رسيد بطوريكه وقتى بخواهند از اخلاق كسى تعريف كنند مى گويند:اخلاقش،محمدى است!سعدى هم به نيكى در باره او گفته است:حَسُنَتْ جَميعُ خِصالِهِ: همه خصال او زيبا و نيكو بود…
خبرنگار دوست داشت از اين مصاحبه ،نكته اى براى خوانندگانش به ارمغان برد،لذا پرسيد: گفتيد الگوى اخلاقى شما پيامبر بوده است،برخى از ويژگى هاى اخلاقى ايشان را برشمريد. او گفت:پيامبر اكرم (ص)كارهاى شخصى اش را خود انجام مى داد:خود كفش خود را مىدوخت و لباس خود را وصله مىزد وگوسفند را خودش مىدوشيد؛با بردگان، هم غذا مىشد؛ بر زمين مىنشست؛ حيا مانعش نمىشد كه نيازهاى خود را از بازار تهيه كند؛ به توانگران و فقرا دست مىداد و دست خود را نمىكشيد تا طرف دست خود را بكشد؛ به هركس مىرسيد، چه بزرگ و چه كوچك، سلام مىكرد؛اگر چيزى تعارفش مىكردند، آنرا تحقير نمىكرد، اگرچه يك خرماى پوسيده بود؛ كم خرج، كريم الطبع و خوش معاشرت بود؛ بدون اينكه قهقهه كند، هميشه تبسّمى بر لب داشت؛بدون اينكه چهره درهم كشيده باشد، هميشه اندوهگين به نظر مىرسيد؛ بدون اينكه از خود ذلتى نشان دهد، همواره متواضع بود؛ بدون اينكه اسراف ورزد، سَخىّ بود…
و ادامه داد: بسيار دل نازك و مهربان بود؛ هرگز دست طمع بسوى چيزى دراز نكرد؛ هنگام بيرون رفتن از خانه، خود را در آينه مىديد، موى خود را شانه مىزد و چه بسا اين كار را در برابر آب انجام مىداد؛هيچ گاه در مقابل ديگران پاى خود را دراز نمىكرد؛ همواره بين دو كار، دشوارتر آن را انتخاب مىكرد؛ هيچ وقت به خاطر ظلمى كه به او مىشد در صدد انتقام بر نمىآمد مگر آنكه محارم خدا هتك شود كه به خاطر هتك حرمت خشم مىكردهيچ وقت حاجت حاجتمندان را رد نكرد؛ نمازش در عين تماميّت، سبك و خطبهاش كوتاه بود؛ مردم، آن حضرت را به بوى خوشى كه از او به مشام مىرسيد، مىشناختند؛ وقتى در خانه مهمان داشت، اول كسى بود كه شروع به غذا مىكرد و آخرين كسى بود كه از غذا دست مىكشيد تا مهمانان راحت غذا بخورند؛ وقتى دعا مىكرد، سه بار دعا مىكرد و وقتى سخن مىگفت در كلام خود تكرار نداشت؛اگر اذن دخول به خانه مردم مىگرفت، سه بار تكرار مىكرد؛كلامش روشن بود به طورى كه هر شنوندهاى آنرا مىفهميد؛نگاه خود را بين افرادى كه در محضرش بودند تقسيم مىكرد؛هر گاه با مردم سخن مىگفت، در حرف زدن تبسم مى نمود…
خبرنگار شگفت زده گفت:اينها كه گفتيد منش مردان خداست، كجا يك رهبر اجتماعى مى تواند چنين باشد؟!گفت:هنوز ده ها ويژگى ديگر هست كه نگفته ام:از عبادتش؛همسرداريش؛سبك سخنوريش؛سلوكش با صحابه؛با دشمن؛ با دوست؛با همسايه؛شيوه اش در صلح و جنگ؛وفا به عهد؛دلسوزيش براى هدايت نشدگان و اهتمامش براى هدايت مردم حتى به قيمت ايجاد مشقت براى خود،صبر و استقامت و پايداريش …همان بهتر كه از زبان سعدى تكرار كنيم:كريم السجايا،جميل الشِيَم/نبی البرایا شفیع الامم../ندانم کدامین سخن گویمت/که والاتری زانچه من گویمت/تو را عزّ لولاک تمکین بس است/ثنای تو طه و یس بس است/چه وصفت کند سعدی ناتمام؟/علیک الصلوة ای نبی السلام…
