در كنگره “مشتركات اديان ابراهيمى” سخن مى گفت كه نمايندگان اديان حضور داشتند.سخنرانى خود را اينگونه شروع كرد:آيا دو پيامبر خدا موسى و عيسى خود را آخرين پيامبر مى دانستند يا به پيامبر ديگرى وعده داده بودند؟ در پاسخ به اين سوال ،كتابهاى زيادى مثل بشارات عهدين نوشته شده كه شواهدى را از عهد قديم و جديد يعنى تورات و انجيل ذكر نموده است.اما جالب است بدانيم به گزارش قرآن كه كلام جاويد الاهى است هم يهود و هم نصارىٰ چشم انتظار پيامبرى بودند كه در مكتوبات تورات و انجيل به ظهورش وعده داده شده بود.حتى برخى از يهوديان مى دانستند او در يثرب(كه بعدها مدينة النبى نام گرفت) خواهد آمد لذا به آنجا مهاجرت نموده و املاكى را خريده و ساكن شده و در انتظار ظهور آن پيامبر جديد بودند تا به او ايمان آورند و از او پيروى نمايند(الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ)…
رئيس جلسه سخن او را قطع كرد و گفت: اگر شواهدى در مورد اين ادعا داريد ارائه فرمائيد. او ضمن تشكر از رئيس گفت:حتماً ،به اختصار چند نمونه عرض مى كنم اما محققان را به همان كتاب ياد شده ارجاع مى دهم .معاصران پيامبر بر اساس وعده هاى عهدين منتظر ظهور پيامبرى جديد بودند و حتى بر اساس كلمه “فارقليط” در انجيل يوحنّا كه به معنای ستوده یا گزیده (که همان محمد یا احمد است)، نام اورا هم مى دانستند و اينكه از صحراى فاران(سرزمين هاجر و اسماعيل)خواهد آمد که خدا سخنان خود را در دهان او میگذارد (اشاره به امّی بودن پيامبر) و اينكه باید از برادران بنی اسرائیل یعنی اسماعیل باشد.همچنين بر اساس نوشته هاى زبور،او آن شخص الاهی قدرتمند مى باشد که عدل و حق را با جهاد و شمشیر پایهگذاری میکند(مزامير/۴۵، ۷۲ و ۱۴۹))و آن پسر انسان و ستاره صبح و صاحبخانه که در میان فتنهها با عصا از شرق طالع مى شود((متی ۴۲ و مرقس ۱۳ و لوقا ۱۲ و مکاشفه یوحنا ۲)…
بقيه سخنرانى او به ارائه ديگر بشارات عهد قديم و جديد به آمدن پيامبر موعود گذشت.در وقت پرسش و پاسخ، يكى از جامعه كليميان پرسيد.اگر اينطور بود كه شما مى گوئيد چرا آن يهود و نصارىٰ كه منتظر حضرت محمد بودند، وقتى او آمد ايمان نياوردند؟ او پاسخ داد: اولاً عده اى از يهود و نصارىٰ در كمال آزادى اسلام آوردند و حتى جان و مال خود را هم در اين راه فدا كردند و معدودى هم با علم به حقانيت او اعراض نموده و ايمان نياوردند.گزارش قرآن اين است:هنگامى كه پيامبر موعود كه او را شناخته بودند ،آمد،بخاطر تعصبات و هواهاى نفسانى كفر ورزيدند و اسلام نياوردند(فلمّا جائهم ما عرفوا،كفروا به) و در مورد اينان جاى ديگر مى فرمايد:انكار او نمودند در حاليكه يقين داشتند او راست مى گويد(و جحدوا بها واستيقنتها انفسهم).لذا عوامل اعراض آنها،جهل و نشناختن نبود بلكه تعصبات يا عواملى چون وابستگى شديد به مال و دنيا خواهى بود چنانكه امروز هم مى بينيد بعضى چنين اند!
سخنرانان بعدى هم مطالب خود را در بيان مشتركات اديان ابراهيمى مثل موضوع يكتا پرستى و عبادت، اخلاق، كتاب آسمانى و …ارائه نمودند.يك دانشجو كه مى گفت مسيحى است نزد او آمد و علاقمند شد بيشتر در مورد ويژگى هاى پيامبر و معجزه او بداند.وقتى آياتى از سوره مريم را برايش خواند و ترجمه كرد اشك در چشمانش حلقه زد و گفت:بيشتر برايم بخوان…قرآنش را به او هديه كرد و گفت:ترجيح مى دهم خودت مستقيماً با كلام خدا روبرو شوى انگار كه پيامبر دارد آيات را براى تو مى خواند و تو را از وحى الاهى سيراب مى سازد؛آنگاه به نداى قلبت گوش ده و با او همراه شو…دانشجو از اين هديه بسيار خوشحال شد و رفت…اين منطق بدون هيچ اجبارى ،وقتى خوب بيان شود قلب ها را تسخير مى كند چنانكه پيامبر خدا (ص)از همين طريق به قلب دو ميليارد انسان راه پيدا نمود…
