اعتراض داشت به كاربرد واژه “عبد” براى انسان، و مى گفت:يادآور دوران بردگى است .گفتم: از يك جهت راست مى گوئى ؛انسان نبايد عبد انسان ديگرى باشد كه فرموده اند:بنده ديگرى مباش كه خدا تو را آزاد آفريده است(لا تكن عبد غيرك،فقد جعلك الله حُرّاً)؛اما عبد خدا بودن، فرق مى كند زيرا ما مخلوق او هستيم و عرفان اين موضوع خود از يك معرفت بالا سر چشمه مى گيرد.اين عبوديت ، يك نوع شرافت است.خداوند دوست داشتنى ترين مخلوق خود يعنى پيامبر اكرم(ص)را با همين واژه ياد مى فرمايد: “منزه است آن [خدايى] كه “بنده” اش را شبانگاهى از مسجد الحرام به سوى مسجد الاقصى كه پيرامونش را بركت داديم ، گردش داد تا از نشانه هاى خود به او بنمايانيم (سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا)و در تشهد همه نمازها هم او را عبد و فرستاده خدا مى خوانيم(أشهد آنّ محمداً عبده و رسوله)؛لذا عبدالله از زيباترين نام هاست…
گفت:آيا عبوديت از همين واژه است؟گفتم:آرى.مقتضاى بنده خدا بودن،خضوع و بندگى و عبوديت اوست؛زيرا او مالك و ولىّ و صاحب اختيار ماست و زمام همه امور به دست اوست.اوست كه مى بخشد و مى ستاند و عزت و ذلت به دست اوست؛او رحمان و رحيم و مالك روز جزاست؛بايد هماره از او استعانت بجوئيم و در برابرش خضوع و خشوع كنيم.بندگى خدا،ما را از بندگى غير او آزاد مى كند.راه اين بندگى را هم پيامبر و فرستاده او به ما آموزش مى دهد.اصلاً مهم ترين وظيفه پيامبر، ارتقاى معنوى ما از طريق آموزش نحوه عبوديت خداست.نخست،از طريق سنت خود به ما آموزش عملى مى دهد و دوم با بيان راه هاى بندگى از طريق عبادت ها و دعاها،شيوه عبوديت را تعليم مى نمايد و براستى بزرگ ترين آموزگار معرفت و عبوديت،شخص شخيص رسول الله(ص)بوده است…
گفت:آيا خودشان به اين ماموريت اشاره نموده اند؟گفتم:آرى،قرآن مى فرمايد:” بگو من از جانب خداوند مامورم به اینکه بندگی خدا را خالصانه انجام داده و دینم را خالص برای خدا قرار دهم و مامورم اول مسلمان باشم و بگو كه من از عذاب آن روز بزرگ مى ترسم که نافرمانی خدا کنم و بگو كه خدايم را خالصانه عبادت مى كنم (قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّينَ وَ أُمِرْتُ لِأَنْ أَكُونَ أَوَّلَ الْمُسْلِمِينَ قُلْ إِنِّي أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ قُلِ اللَّهَ أَعْبُدُ مُخْلِصًا لَهُ دِينِي) كه پنج وظیفه برای پیامبر اسلام ترسیم می نمايد: من مامورم اول مسلمان باشم و اول کسی باشم که تسلیم خداوند بوده و بترسم از اینکه نافرمانی خدا کنم و بترسم از روز رستاخيز و عبادت ها را نيز خالصانه انجام دهم…و چنين شد كه هیچ کس نتوانست در عبودیت از آن حضرت سبقت بگیرد زیرا آن حضرت عبد محض خدا بود و معلم عبوديت و عرفان بود و هركس بخواهد به عرفان حقيقى برسد بايد از او بياموزد…
گفت:چكيده سخن در عبوديت چيست؟گفتم:اين سخن امام صادق(ع):”حقیقت عبودیت و بندگى سه چیز است: اوّل اینکه بنده در آنچه خدا بر او منّت گذاشته و بخشیده است براى خود مالکیت نبیند، بدان جهت که بندگان را ملکى نیست، مال را مال خدا میدانند، و آنرا در جایى که خدا فرموده است قرار میدهند. دوم: اینکه بنده خدا براى خودش مصلحت اندیشى و تدبیر نکند. سوم: اینکه تمام مشغولیاتش منحصر شود به آنچه که خداوند او را بدان امر نموده، یا از آن نهى فرموده است. بنابراین، اگر بنده خدا براى خودش ملکیتى را در آنچه که خدا به او سپرده است نبیند، انفاق نمودن بر او آسان میشود. و چون بنده خدا تدبیر امور خود را به مدبّرش بسپارد، مصائب و مشکلات دنیا بر وى آسان میگردد؛ و زمانى که به آنچه خداوند به وى امر کرده و نهى نموده است اشتغال ورزد، دیگر فراغتى نمییابد تا مجال و فرصت خودنمایى و فخر نمودن بر مردم پیدا نماید”…
