گزينش الاهى

 
 
 
 
 
آنها را چگونه برگزينيم؟ كيانند و انتخاب شان چگونه است ؟ اين بود سوال اول او در شناخت پيشوايان انسان ها. گشتى در منابع زد و ديد:دو پاسخ داده اند:يكم:رهنما و امام و پيشوا را همچون پيامبر،بايد خدا تعيين كند ؛دوم: رهنما و امام را مردم خود مى توانند برگزينند.تجربه تاريخى نشان داده كه ما انسانها وقتى فردى چون خود را حتى براى پٰست هاى اجتماعى برمى گزينيم با توجه به نقاط ضعف افراد،نتيجه خوبى نمى گيريم چه رسد بخواهيم براى منصب بزرگ پيشوائى دينى و تبيين امور وحيانى و زعامت امر شريعت كسى را برگزينيم.اينكه اين منصب را هم چون منصب نبوت،خود خداوند تعيين نمايد هم عقلانى است و هم قرآن و نصوص دينى همچون آيه “اكمال دين”و “اولى الامر” و آياتى ديگر بر آن دلالت دارند…
 
در خلال پژوهش ها ،به سخنى از حضرت رضا (ع)رسيد كه همين موضوع را تبيين فرموده بود: عبد العزیز بن مسلم مى گوید: ما در دوران و ایام على بن موسى الرضا (ع) در مرو بودیم. در آغاز ورود خود، روز جمعه در مسجد جامع گرد آمدیم و در موضوع امر امامت که مورد اختلاف مردم بود گفتگو کردیم و من شرفیاب حضور پيشواى خود امام رضا (ع) شدم و بررسی هاى مردم را در امر امامت به عرض او رسانیدم؛ ايشان تبسمى نمود وسخنانى فرمود از جمله: اى عبد العزیز، خداى عز و جل، جان‏ پیغمبر خود را نگرفت تا اينكه دین را براى او کامل کرد و قرآنى فرستاد که شرح هر چیز در آن است: حلال و حرام و حدود و احکام و آنچه مردم بدان نیاز دارند، همه را در آن بیان کرده و فرمود«ما در این کتاب چیزى را فرو گذار نکردیم».سپس در سفر حجة الوداع در آخر عمر پیغمبرش، با تعيين على عليه السلام به عنوان جانشين او، فرمود «امروز دین را براى شما کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را براى شما پسندیدم، تا دین شما باشد»، لذا امر امامت از کمال دین و تمام نعمت است…
 
گفتم:آنها مى گويند: چرا ما نمى توانيم امام و پيشواى دينى خود را انتخاب كنيم؟ فرمود: آیا آنها قدر و موقعیت و جايگاه امامت در میان امت را كاملاً مى شناسند تا اختیار و انتخاب شان در اين زمينه روا باشد؟! همانا امامت اندازه‏اى فراتر و مقامى والاتر و موقعيتى بالاتر و آستانى منیع ‏تر و عمقى فراتر از آن دارد که مردم با عقل خود بدان رسند یا با رأى و نظر خود آن را درک کنند و بتوانند به انتخاب خود امامى بگمارند. امامت مقامى است که حضرت ابراهیم (ع) پس از آنکه مقام نبوت و خُلّت را به دست آورد به آن نائل شد و امامت سومین درجه و فضیلتى بود که خدایش بدان مشرف کرد و نامش را بوسیله آن بلند نمود و فرمود : «همانا من، تو را براى مردم امام نمودم» ابراهيم خلیل از شادمانى عرض کرد: آيا اين مقام را « از ذریه و نژاد من هم»قرار مى دهى؟ خداوند فرمود: «عهد و فرمان من به ظالمان نخواهد رسید…»؛يعنى ظالمان نمى توانند رهنما و پيشواى الاهى باشند…
 
گفتم:مقام امامت پس از ابراهيم چگونه ادامه يافت؟ فرمود:خداوند بر اساس آن آيه ،امامت هر ظالمى را تا روز قیامت باطل نمود و آن را مخصوص برگزیدگان پاک در ذريه او قرار داد و فرمود: «اسحق و یعقوب را به او كرامت بخشیدیم و همه را شایسته نمودیم و آنها را رهبرانى ساختیم که به دستور ما هدایت مى‏کردند و کارهاى خیر را به آنها وحى نمودیم و نيز بر پا داشتن نماز و پرداخت زکاة را و آنها براى ما عابدان و عبادتگران بودند». این امامت همیشه در ذریه او بود و از هم ارث مى‏بردند قرن به قرن ارث مى بردند تا به پیغمبر (ص) رسید و خدا فرمود: «به راستى سزاوارتر مردم به ابراهیم، پیروان اویند و همین پیغمبر و کسانى که گرویدند و خدا ولىّ مؤمنان است». این مقام امامت به آن حضرت اختصاص داشت و به دستور خدا آن را به على (ع) واگذارد آنچنان که خداى تعالى آن را واجب کرده بود؛ سپس به ذریه برگزیده او منتقل گردید که خدا به آنها علم و ایمان داده طبق گفته خدا «گفتند آن کسانى که به آنها علم و ایمان داده شد هر آینه در کتاب خدا ماندید تا روز قیامت و این روز قیامت است ولى شما نمى دانید» آنها فرزندان على (ع) هستند تا قیامت زیرا پس از محمد (ص) پیغمبرى نیست…
 
 
 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *