و اضافه كردم:او برای شخصیت و حقوق مردم ارزش بسیاری قائل بود و این امر را به كارگزاران خود صريحاً مى گفت:“به عدل و انصاف رفتار کنید و به مردم درباره خودتان حق بدهید، پرحوصله باشید و در برآوردن حاجات مردم صبر و استقامت به خرج دهید که شما خزانه داران رعیت و نمایندگان ملت و سفیران حکومتید…”او به ماموران زكات فرمود:“آنگونه رفتار نکن که مردم از تو کراهت داشته باشند. بیش از آنچه از حق خداوند در اموالش است از او مگیر… سپس به افراد بگو: آیا در اموال شما حقی از خدا هست که آن را به نماینده اش بپردازید؟ اگر کسی گفت: نه، دیگر به او مراجعه مکن و اگر کسی پاسخ داد بلی، همراهش برو بدون اینکه او را بترسانی و یا تهدید کنی….”و به مالك اشتر در حكم انتصابش به حكومت مصر نوشت:“…مهربانی و خوشرفتاری و نیکویی با رعیت را در دل خود جای ده، مبادا براى آنان چون جانور درنده باشی و خوردنشان را غنیمت بدانی! زیرا آنان دو دستهاند: یا برادر دینی تو هستند یا در آفرینش مانند تو هستند…”روزی به قنبر دستور داد که مردی را حد بزند. قنبر تحت تاثیر احساسات، سه تازیانه اضافه زد. علی (ع) آن مرد را وادار کرد به جبران آن سه تازیانه، قنبر را تازیانه بزند! او از مدح و تملق براى حاكمان به شدت نهى كرد و فرمود:با من آنطور که با جباران و زمامداران ستمگر سخن میگویند، سخن مگویید، القاب پرطنطنه برایم به کار مبرید…” و به مردم شهر انبار كه به نحو از حاكم استقبال مى كردند كه موجب خفت خودشان بود فرمود:”شهریاران شما در این کار سود نمیبرند و شما خود را در دنیا به زحمت و مشقت میاندازید و در آن جهان هم به کیفر الهی و عذاب ابدی گرفتار میگردید…”
شيوه خلافت
گفت: چه شد كه سكوت ٢٥ ساله امام تمام شد و ايشان خلافت را پذيرفتند؟گفتم:مورخين نوشتند جمعيت انبوهى بعد از قتل عثمان توسط ناراضيان،در خانه حضرت على (ع)جمع شدند و از ايشان مصرانه خواستند خلافت را بپذيرد. خود آن حضرت ماجرا را اين گونه شرح مى دهد:”ازدحام فراوانى كه همچون يالهاى كفتار بود مرا به قبول خلافت واداشت، آنان از هر طرف مرا احاطه كردند، چنان كه ( فرزندانم) حسن و حسين، در آن فشار جمعيت، كوبيده شدند و آنچنان جمعيت به پهلوهايم فشار آورد كه سخت مرا به رنج انداخت و ردايم از دو جانب پاره شد!”…بعد مى فرمايند:”اگر اجتماع مردم به دور من و نیاز آنان به رهبرى نبود و اگر به خاطر اعلام همراهى و بيعت مردم، حجّت بر من تمام نمىشد و اگر خداوند از علما پیمان نگرفته بود كه بر پرخورى ستمگر و گرسنگى ستمدیده آرام نگیرند، من ریسمان و افسار حكومت را بر كوهان آن مىانداختم و با همان ظرفى كه درخت خلافت را اولین بار آب دادم (و در خانه نشستم) اكنون هم آب مىدادم و خود به خوبى درك مىكردید كه این دنیاى شما با مال و مقام و حكومتش نزد من بى اعتبارتر از آبى است كه به هنگام عطسه كردن از بینى بزغاله بیرون مىآید…
گفت:در نگاه امام،هدف حكومت چه بايد باشد؟گفتم: ابن عباس مىگوید: روزى خدمت حضرت على(ع)رسیدم و امام مشغول وصله زدن كفش خود بود، در حالى كه او امیرمؤمنان و حاكم بر جان و مال مسلمانان بود.امام پرسید: قیمت این كفش چقدر است؟ گفتم: (این كفش پاره و پر وصله) ارزشى ندارد. امام فرمود:به خدا سوگند همین كفش نزد من بیش از حكومت بر شما ارزش دارد مگر آنكه حقى را به پا دارم یا باطلى را از بین ببرم…! مردم و حاكم هر دو حقوقى بر هم دارند:”خداوند بر گردن هر یك از من و شما حقى متقابل قرار داده و چنین نیست كه تنها حاكم حق امر و نهى داشته باشد و از مقام و موقعیّت خود لذّت ببرد و فرمان بدهد.” و وقتى مجبور شد شمشيرش را بفروشد، فرمود:”به خدا سوگند اگر به اندازه خرید لباسى پول مىداشتم، هرگز شمشیرم را نمىفروختم”!(در حالى كه وسعت حكومت او حدود دو برابر ايران فعلى بود)،حضرت رضا (ع) نيز در همان زمانى كه ولایتعهدى به او تحمیل شد روى حصیر زندگى مىكرد و با بردگان غذا میل مىفرمود. حضرت سلیمانپيامبر نیز با آن همه سلطنت و عظمت، همواره در كنار مستضعفان و با آنها مأنوس بود…
گفت: از اصول موضوعه و روش اجرائى امام بگو:گفتم :امام بارها تأكيد نمود که بر مبنای قرآن و سنت پيامبر(ص) و اجتهاد خويش عمل می کند و یکی از وظایف رهبر جامعه اسلامى را احیای سنت پيامبر می دانست. وى به شدت به بدعت گزاران مى تاخت و از كسانى كه بر اساس تشخیص خود از مصلحت، به جعل احکام می پرداختند و در دین بدعت میگزاردند انتقاد مى نمود.او دستور منع کتابت حديث را که در زمان خليفه قبل صادر شده بود را لغو کرد و از افرادی خواست تا آنچه نقل میکند، بنویسند. در مقابل، با قصهخوانی دربارهٔ پیامبران پیشین که عمدتاً مبتنی بر منابع يهودى بود، و بعداً به اسرائيليات مشهور شد، بهشدت مخالف بود و جلو آن را می گرفت. او امتیازات مبتنی بر سابقه در اسلام و جایگاه قبیلهای را که خلفاى پيشين در توزیع غنائم و بیتالمال بین مسلمانان وضع کرده بودند، ملغی کرد و بیتالمال را بهطور مساوی بین تمامی مسلمانان تقسیم نمود…
