سه جنگ تحميلى

 
 
 
 
 
بشنويد سه قصه پر غصه را؛سه تراژدى تلخ را…بعد از ٢٥ سال،امام عدالت زمام امور حكومت را -كه از مصر تا شرق ايران گسترده بود- در سال ٣٥ هجرى به دست گرفت و ساماندهى اوضاع جامعه را كه بر اثر حاكميت قبل نا آرام و مشوش شده بود،آغاز نمود.ابتدا والیان فاسد را عزل و افراد مورد اعتماد خود را به جای آنها گماشت.غنائم و بيت المال را از انحصار اشراف درآورد و بطور مساوی بین تمامی مسلمانان بدون تبعيض و بدون لحاظ تعصبات قومی و قبیله‌ای، یکسان تقسيم و اصلاحات فرهنگى و اجتماعى را شروع كرد…اما هنوز چهارماه از آغاز حكومتش نگذشته بود كه فتنه ها و جنگ ها عليه او آغاز شد.نخست فتنه و جنگ ناكثين(پيمان شكنان) به رهبرى طلحه و زبير بود كه با امام بيعت نموده بودند اما بيعت شكنى كردند و عايشه همسر پيامبر را نيز همراه خود كرده و با لشكرى ٣٠٠٠نفره به سوى بصره رفتند.اصحاب جمل، پس از چند روز نبرد و دادن کشته بسیار، شکست خورده و سرانش كشته شدند و عایشه پس از جنگ، محترمانه به مدینه بازگردانده شد…
 
جنگ ديگر گروه قاسطين(ستمگران)  به رهبری معاويه در شام بود که به بهانه انتقام خون عثمان جنگى را تدارك كرد. معاویه  پس از کشته شدن عثمان،( با اينكه خود قبل از كشته شدن عثمان كمكى به او نكرد) کوشید تا در دیده شامیان، علی را قاتل عثمان بشناساند.امام در آغاز کار بدو نامه نوشت و از وی بیعت خواست. او بهانه آورد که نخست باید کشندگان عثمان را که نزد تو به سر می‌برند به من بسپاری تا آنان را قصاص کنم و دراين صورت با تو بیعت خواهم کرد.امام پس از نامه نگاری و فرستادن نماینده‌ای نزد معاویه، چون دانست که معاویه سر جنگ دارد، لشکر خویش را به سوی شام به حرکت درآورد. دو لشکر در نزدیکی “صفین”جای گرفتند. امام می‌ کوشید تا جایی که ممکن است کار به جنگ نکشد. لذا باز نامه هائى بدو نوشت ولی نتیجه‌ نداشت و جنگ  آغاز شد.معاويه نزديك شكست بود كه حيله اى انديشيد و دستور داد قرآن بر نيزه كردند.اين حیله کارگر شد و تعدادى از سپاه امام فريب خوردند و هرچه امام فرمود اين مكر است،نپذيرفتند و خواستار حكميت شدند.امام ناگزير تن به حكميت داد و نهايتاً نماينده معاويه با فريب نماينده سپاه كوفه حكميت را به نفع معاويه به پايان برد و معاويه از شكست نجات پيداكرد…
 
جنگ تحميلى سوم در سال ۳۸ هجری بود كه بخشی از سپاه امام موسوم به خوارج، که قبول حکمیت توسط وی را بدعت می‌ شمردند با اينكه مى دانستند امام با حكميت مخالف بود و كاغذ قرآن بر نيزه كردن را حيله معاويه براى گريز از شكست مى دانست اما همانها حكميت را (آن هم بدون نمايندگانى كه امام تعيين نمود يعنى مالك اشتر و ابن عباس)بر امام تحميل نمودند و ابو موسى اشعرى كه فرد ضعيف و كم خردى بود نماينده سپاه كوفه براى حكميت كردند كه عمرو عاص او را فريفت و شكست داد؛ بعد به امام اعتراض نمودند كه چرا حكميت را پذيرفتى؟! خوارج(مارقين به معنى منافقين و خارج شدگان از فرمان امام) شورش نموده و جنگى راه انداختند.امام  آنان را در نهروان شکست سختى داد و اين فتنه را خاموش نمود…
 
امام در هر سه جنگ تحميلى،بسيار خون دل خورد و در شرايطي كه مى بايست وقتش صرف ساختن بنيان عدالت بر ويرانه هاى فساد مى شد درگير جنگ ها و فتنه هاى داخلى گرديد و ياران زيادى را از دست داد و اين فتنه ها ضايعات زيادى را هم بر جامعه بار نمود ضمن آنكه امام را از فعاليت گسترده فرهنگى باز داشت زيرا ريشه همه اين فتنه ها در جهل مردم بود كه در شكل پيمان شكنى يا تحليل نادرست از وقايع(مثل قتل عثمان و قرآن بر نيزه كردن و پيشنهاد حكميت و تخطى از فرمان امام معصوم) بروز پيدا مى كرد…جهالت هائى كه حكومت پنج ساله امام را تاب نياورد و سرانجام به دست شقى ترين اشقيا يعنى ابن ملجم مرادى از بازماندگان خوارج، به زندگى امام در حاليكه در مسجد كوفه به نماز مشغول بود،پايان داد و برادر و وصى و جانشين پيامبر را در محراب شهيد نمود…أُف بر اين جهالت ها كه جامعه را از شريف ترين انسانها تهى مى كنند تا فاسدان و تبهكاران فرصت جولان بيابند…
 
 
 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *