جان ما ايرانيان با نام اين فرزند پيامبر و سلاله اهل بيت(ع) ،گره خورده است.كيست كه به عشق سلطان طوس، راهى آن ديار نشده و به آستان پرمهرش پرنكشيده و با او پيوند نگرفته و در سايه سار مهر و كرامتش،نغنوده باشد؟امام على بن موسى الرضا(١٤٨-٢٠٣)،هشتمين امام ٢٠ سال امامت را برعهده داشت و به عالم آل محمد مشهور بود.مامون حاكم عباسى به اجبار او را از مدينه به طوس آورد و به اكراه وليعهد خويش كرد تا از محبوبيت امام براى تحكيم موقعيت خويش بهره بردارى كند اما بعد از آنكه ديد اين كار او نتيجه عكس داد امام را با زهر به شهادت رساند و بدين ترتيب مضجع شريف ايشان پناهگاه ايرانيان و زيارتگاه مسلمانان جهان شد.١٧ سال از دوران امامت ايشان در مدينه گذشت خود ايشان به مامون فرمود:ولایتعهدی هیچ امتیازی بر من نیفزود. هنگامی که من در مدینه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود و وقتی از کوچههای مدینه عبور میکردم، کسی عزیرتر از من نبود. در مسجد پيامبرمینشستم و دانشمندان هرگاه در مسئلهای درمیماندند، همگی به من ارجاع میدادند و من سوالات آنها را پاسخ میدادم…
گفتم از اين سفر بيشتر بگو.گفت: هجرت اجبارى امام از مدينه به مرو توسط مامون طورى برنامه ريزى شده بود كه آن حضرت از مراکز شیعهنشین عبور نکند، زیرا از اجتماع شیعیان بر گرد امام میترسید. او دستور داد تا حضرت را از مسیر كوفه نیاورند بلکه از طریق بصره،خوزستان و فارس به نيشابور بیاورند.در نيشابور اما هزاران نفر به استقبال امام آمدند و از امام درخواست حديثى نمودند كه حديث مشهور سلسلة الذهب را براى آنها فرمود(كلمة لاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی)سپس فرمود: [البته] با شرایطش و من جزو شرایط آنم! مامون با تهديد به قتل امام را مجبور به پذيرش ولايتعهدى نمود. امام ناگزير فرمود:بدین شرط که نه فرمان دهم و نه بازدارم، نه فتوا دهم و نه قضاوت کنم، نه کسی را به کارگمارم و نه عزل کنم و نه چیزی را از جایگاهش تغییر دهم! مأمون، شرط را پذیرفت… سپس در عيد فطر از امام خواست نماز عيد بخواند،امام عذر خواست. مأمون اصرار کرد و امام ناچار قبول کرد و فرمود: پس من همچون پيامبر به نماز خواهم رفت…آنگاه با پای برهنه تکبیرگويان به راه افتاد. امیران که با لباس رسمی آمده بودند چون اين صحنه را ديدند از اسبها فرود آمده و کفشها را از پا درآوردند و با گریه و تکبیرگویان پشت سر امام به راه افتادند… خبر كه به مامون رسيد، فردی را فرستاد و از امام خواست که برگردد. آن حضرت کفش خود را به پا کرد و سوار بر مرکب شد و بازگشت…
-: ديگر چه كرد؟-:كار ديگر مامون شكستن عظمت علمى امام در مناظره با اصحاب اديان و مذاهب بود لذا مجالس مناظره در موضوعات كلامى و فقهى با بزرگان مذاهب و اديان مسبحى و كليمى و زرتشتى و حتى ملحدان ترتيب داد تا بلكه امام در مناظره فروماند.اما هیچ کس با آن حضرت روبه رو نمیشد جز آن که به فضل او اقرار کرده و با منطق امام مجاب و ملتزم مى گرديد.تفصيل اين مناظرات و ديگر احاديث علمى امام دركتاب ارزشمند “عيون اخبار الرضا(ع)” به ميراث و يادگار براى ما باقى مانده است.مامون وقتى ديد این مجالس به تدریج مشکلاتی برای او ساخته و ادامه اش خطرناک و موجب شيفتگى اقشار مردم و علما به امام مى شود، اقدام به محدود کردن امام کرد و سرانجام با زهرى كه در انگور نهاده و او را مجبور به خوردن آن كرد،امام را در ٥٥ سالگى به شهادت رساند…
اما سيره عبادى:امام وقتى آن قصيده تائيه مشهور دعبل خزاعى را شنيد هدايائى به او داد از جمله پیراهن خود را به او بخشيد و فرمود: از این پیراهن محافظت کن که من با آن، هزار شب، در هر شب هزار رکعت نماز خواندهام و با آن هزار بار قرآن را ختم کردهام.در سيره اخلاقى،از رفتار محبتآمیز و همسفره شدن امام با بردگان و زیردستان حتی پس از ولیعهدی گزارشها رسيده و نيز در انس با خانواده و تكريم خويشاوندان و صله رحم امام نمونه بود. در اهتمام به تندرستی و طب ،روایات زيادى در امر پیشگیری، تغذیه صحیح، بهداشت فردی و درمان منسوب به امام رسيده كه در رساله ذهبیه گرد آمده است. به لحاظ پيدايش واقفيه و خطر آن،امام آشكارا و با صراحت بحث امامت و وجوب اطاعت از امام معصوم را مطرح مى نمود.حديث ايشان در معرفى ويژگى هاى امام از درخشان ترين روايات در ميراث حديثى ماست.امام همچنين به مناسبت به موضوع مهدويت اشاره و دعاى مشهورى از ايشان با مطلع “اللهم اصلح “رسيده است.هم مردم و هم بزرگانى از عنايات رضوى در طول ساليان و قرون بهره مند بوده و به ما نيز توصيه كرده اند هرگز خود و فرزندان را از اين عنايات محروم نسازيم…
