جسمانى يا روحانى؟

 
 
 
 
 
اين هفته امير با سوال درشت ترى در بحث معاد،حاضر شد:”معاد جسمانى است يا روحانى”؟! مى گويند:هنگام مرگ، روح از بدن جدا شده و جسم در زمين دفن و پس از مدتى به خاك تبديل مى شود.آن بدن پوسيده و از بين رفته،در معاد حاضر نمى شود بلكه ارواح ما كه نمرده اند،حاضر مى شوند،لذا معاد روحانى است نه جسمانى”! سروش گفت:اين حرف چنان بى مبناست كه به راحتى مى توان پاسخ داد: اگر قرار نبود بدن ها و جسم ها در قيامت حاضر شود چرا خداوند بارها و بارها صحبت شكافتن قبرها و برانگيختگى از قبور را مطرح نموده و فرموده: “أنّ الله يبعث من فى القبور”؟!،چرا مكرّراً واژه”يحيى الموتى”(زنده كردن مردگان)را به كار برده و در پاسخ كسانى كه در زنده شدن آن استخوان هاى پوسيده ترديد مى كردند،استدلال نمى فرمود:همان كه اولين بار آن استخوان ها را بوجود آورد مى تواند دوباره آنها را بيافريند(قال من يحيي العظام و هى رميم؟ قل يحييها الذى أنشأ ها اول مرّة و هو بكل خلقٍ عليم)…
 
مسعود گفت: اميرجان، بيا از زاويه ديگرى به اين بحث نگاه كنيم.وقتى سخن از بازگشت انسان مى كنيم،تعريف ما از انسان همين موجودى است كه تركيبى از جسم و روح است؛هيچكسى از انسان تعريفش انسان روحانى نيست؛زيرا تا به حال كسي انسانى را كه صرفاً روح باشد،نديده و تصورى از آن ندارد.پس وقتى گفته مى شود انسان باز مى گردد يا ما انسان ها باز مى گرديم(إنّا اليه راجعون)مقصود همين انسانى است كه همه مى شناسيم و قيافه و اندامش را ديده ايم و با آن آشنا هستيم.اين انسان هم تركيبى از جسم و روح است،نمى شود جسمش برانگيخته نشود و فقط روحش برانگيخته شود.تمام شواهد عقلى و نقلى فرياد مى زند كه “انسان”،باز مى گردد با همين جسم و قيافه و مشخصات.وگرنه بازگشت و بعث(برانگيختگى)و حشر و نشر و شهادت اعضاى بدن و …كه به تفصيل در متون اصلى ما آمده،بى معنى خواهد بود.مسلماً انسان برانگيخته مى شود با همين تركيب جسم و روح، لذا معاد هم جسمانى و هم روحانى است…
 
امير گفت: شايد آنها كه در معاد جسمانى ترديد مى كنند، چون تا به حال نديده اند يك فرد خاك شده بتواند دوباره زنده شود لذا استبعاد مى كنند و مى گويند معاد او بعيد است.سروش گفت:خداوند پاسخ آنها را به چند طريق داده است:اولاً قدرت خود را مطرح نموده و فرموده همان كسى كه انسانها را از هيچ آفريد مى تواند آنها را دوباره بيافريند و زنده نمايد؛ ثانياً به رويش دوباره درختان در بهار پس از مرگ آنها در زمستان اشاره نموده كه مگر نمى بينيد چگونه چوب هاى خشك دوباره به برگ و بار مى نشينند؛سپس نتيجه گرفته (كذلك النشور)،يعنى همينگونه خواهد بود نشور و بازگشت و زنده شدن شما.ثالثا نمونه هاى تاريخى مى آورد تا اين استبعاد ذهنى در آنها تبديل به يقين شود مثل زنده شدن پرندگان مرده توسط ابراهيم؛زنده شدن اصحاب كهف پس از صدها سال؛زنده شدن عزير پس از يكصد سال…همه اينها براى اثبات معاد جسمانى است و گرنه روح كه از بين نرفته تا نياز به اين بيان ها و استدلال ها داشته باشد…امير گفت:حق با شماست؛اين منطق با عقل و نقل سازگار است…
 
على گفت:در كتابها خوانده ام بعضى فرقه ها  براى آنكه هم منكر معاد جسمانى نشوند و هم معاد را روحانى بدانند، در مورد جسمانى بودن ،دست به تأويل زده و از بدن هاى مثالى يا بدن هاى هورقليائى سخن گفته اند و توجيه كرده اند:همانطور كه ما وقتى خواب مى بينيم و قيافه و اندام افراد را تشخيص مى دهيم،بدنى شبيه همان بدن هاى رؤيائى كه در عوالمى خاص به اسم هورقليا هستند،در معاد حاضر مى شوند نه اين بدن هاى دنيائى(كه عقيده فرقه شيخيه است)؛اين عقيده هم با همان استدلال ها كه ياد شد،مردود است و سخن همان است كه اين انسان با همين تركيبى كه در دنيا ديده مى شود،در آخرت هم مبعوث خواهد شد و همين اندام ها را خواهد داشت و ديگران را خواهد شناخت و ديگران هم او را مى شناسند و براى حساب و كتاب و جزا و پاداش،محشور خواهند شد.امير گفت:نشست خوبى بود،در نشست بعدى مى خواهم از رابطه دنيا و آخرت پرسش هائى مطرح كنم…
 
 
 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *