سردبير اين موضوع را به مريم سپرده بود و او اين مقاله وزين را آماده كرد: كلمه «فقه» و «تفقه» به معناى تعمق و فهم عميق است.خداوند در قرآن مى فرمايد:” چرا از هر گروهى يك دسته كوچ نمى كنند تا در امر دين تفقه نمايند وبصيرت كامل پيدا كنند و پس از بازگشتن، مردم خود را هشدار دهند، باشد كه از ناشايستها حذر نمايند١”.اين دستور تفقه،به قرينه واژه دين و انذار در آيه شريفه،كل دين را در بر مى گيرد نه فقط احكام را،لذا بعضى فهم عميق در كل دين شامل اعتقادات و مبانى فكرى و اخلاقى را فقه اكبر و احكام عمليه را فقه اصغر نام نهادند كه شايد از تعبير جهاد اكبر و جهاد اصغر در حديث پيامبر اكرم(ص)،الهام گرفته باشد.در فقه اكبر انسان در مورد خدا و عدل و نبوت و امامت و معاد و اخلاقيات مى آموزد و در فقه اصغر در مورد احكام عملى و سبك زندگى ؛ كه دومى بدون اولى تحقق نمى يابد زيرا تا ولايت خدا و اولياى او را باور نكند تبعيت از دستورات آنها،معنا ندارد. لذا از ميان هر گروهى،بايد كسانى به تلاش علمى بپردازند و دانش دين را بياموزند و بتوانند گروه خود را آموزش دهند تا هم باورها و هم سبك زندگى آنها راست آيد و مشمول عقاب الاهى نشوند…
اصول اعتقادات، تقليد پذير نيست و هركس با تعقل و تعمق بر اساس داده هاى فطرت الاهى خويش بايد به باورهاى بنيادين،يقين پيدا كند و اگر بگويد در اعتقادات از فلان فقيه و عالم تقليد مى كنم از او پذيرفته نيست؛ زيرا تقليد، صرفاً تبعيت است و به يقين نمى انجامد لذا تقليد در اصول اعتقادات ، جايز نيست.اما در مورد احكام عملى به دليل گستردگى آنها،نه همه توانائى متخصص شدن در آن را دارند و نه لزومى دارد كه همه به تفقه بپردازند بلكه اگر معدودى از عالمان،قبول مسئوليت كردند و دانش آن را فراگرفتند،بقيه مردم مى توانند از فتاواى آنها تبعيت و پيروى نمايند، به شرط آنكه بر طبق اصول عمل كنند و از خود چيزى به دين نيفزايند.تقلید در مذهب شیعه از عصر امامان آغاز شد. آنان پیروانشان را به راویان حدیث٢ یا یاران نزدیک خود مانند زرارة بن اعین، یونس بن عبدالرحمان، ابان بن تغلب، زکریا بن آدم، محمد بن مسلم و ابوبصیر ارجاع میدادند٣و گاهی اصحاب را به حضور در مساجد و مراکز عمومی برای فتوا دادن و ارشاد مردم تشویق می نمودند٤…
ارجاع به فقيهان واجد شرايط و تبعيت و تقليد مردم از فتاواى آنان در عصر امامان و تشویق به این امر، به علت فاصله زیاد میان شهرها، فراهم نبودن امکانات ضروری برای مسافرت مردم و در نتیجه دشواری دسترسی به امام، عاملِ تقیه در بسیاری موارد و بالأخره پدید آمدن مشکلات شخصی و عسر و حرج برای امامان در صورت مراجعه مستقیم مردم به آنها بود. در آن عصر، به سبب نزدیک بودن به زمان رسالت و پیچیده نبودن شیوه استنباط احکام شرعی، دستیابی به وظایف شرعیِ مراجعه کنندگان برای مفتیان چندان دشوار نبود٥.در عصر غیبت صغری و كبرى نیاز به تقلید در احکام شرعی بیشتر احساس شد. توقیع امام مهدی(عج)، مرجع شناخت احکام در موضوعات جدید را فقیهانی با شرایطی خاص دانسته است٦.لذا موضوع تقلید همواره در میان شیعیان مطرح بوده، هرچند در ضوابط و شرایط آن تفاوت ديدگاه هائى وجود داشته است٧…
حيطه فقه هم بسيار گسترده است:عبادات(مثل نماز، روزه ، حج ، كفارات،اعتكاف و…)اموال عمومى (خراج،انفال،خمس،زكات و…)اموال خصوصى{شروط تملك:(احياى اموات،حيازت،صيد،تبعيت،ميراث،ضمانات و غرامات)؛احكام تصرف:(بيع،صلح،شركت،وقف،وصيت و معاملات)سلوك و سبك زندگى(نكاح،طلاق،خلع و مبارات،ظهار،لعان وايلاء) رفتار فردى و اجتماعى(اطعمه و اشربه،ملابس و مساكن،آداب معاشرت،نذر،عهد و يمين،ذباحه،امر به معروف و نهى از منكر)آداب عمومى(قضاء و حكومت،جنگ و صلح و دفاع،ولايت عامه،شهادات،حدود،روابط با غير مسلمين)و…
احادیثی که براى جواز تقلید به آنها استناد شده چند دسته است :حديثى از امام عسکری(ع) :”هر کسی از فقها که مراقب نفس خود باشد، محافظ دینش باشد، با هوای نفسش مخالفت کند و از امر مولایش اطاعت کند، عوام شیعه میتوانند از او تقلید کنند٨”؛احادیثی که در آنها، امامان(ع)، شیعیان را به راویان حدیث ارجاع دادهاند، مانند توقیع امام دوازدهم٩؛احادیثی که طبق آنها، امامان (ع) پیروان خویش را برای احکام دینی به اشخاص معینی با ذکر نام، ارجاع دادهاند١٠؛احادیثی که در آنها امامان(ع) یاران خود را به فتوا دادن برای مردم ترغیب یا فتوای آنها را تأیید کردهاند١١؛احادیثی که از فتوا دادن بدون علم یا فتوا دادن بر پایه روشهایی مانند رأی و قیاس نهی کرده است١٢؛احاديثى که مفهوم آنها جواز فتوا دادن بر اساس دلیل معتبر شرعی است١٣؛احادیثی که متضمن تأیید امامان شیعه مبنی بر جواز تقلید از کسانی است که بر طبق ضوابط شرعی فتوا میدهند١٤.اين آيه قرآن نيز در همين موضوع مورد استناد قرار گرفته است:فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّکرِ إِن کنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ ١٥(پس اگر نمی دانید از اهل اطلاع بپرسید)…
————
١.سوره توبه،آيه١٢٢
٢.نک: حرّعاملی، ج ۲۷، ص۱۳۷ـ۱۴۰، ۱۴۲، ۱۴۹ـ۱۵۰
٣.نک: حر عاملی، ج ۲۷، ص۱۴۰، ۱۴۲ـ ۱۴۵، ۱۴۷ـ ۱۴۸
٤.الفهرست،نجاشى،ص١٠
٥.رحمان ستایش، دانشنامه جهان اسلام، ذیل مدخل تقلید
٦.وسائل الشيعه، ج ۲۷، ص۱۴۰
٧.دانشنامه جهان اسلام، ذیل مدخل تقلید
٨.وسائل الشيعه، ج ۲۷، ص۱۳۱
٩. همان. ص۱۴۰
١٠.همان، ج ۲۷، ص۱۴۲، ۱۴۴ـ۱۴۶، ۱۴۸
١١.همان، ج ۲۷، ص۱۴۸ـ۱۴۹
١٢. همان، ج ۲۷، ص۲۰ـ۳۱، ۳۵ـ۶۲
١٣.آخوند خراسانی، ص۴۷۳
١٤. وسائل الشيعه، ج ۲، ص۳۸۴ـ۳۸۶
١٥.سوره نحل،آيه ٤٣؛سوره انبياء،آيه٧
