ليلا پس از خودشناسى به خودسازى پرداخت و در پايگاه خبرى نوشت: درك ما از خودسازي، به خود شناسى باز مى گردد.اينكه خود را چه و چگونه مى بينيم ،مقدمه ساختن “خود”ى است كه مى خواهيم بسازيم و به كمال مطلوب برسانيم.وقتى يافتيم كه وابسته به غيريم و نگهدارنده و قيّوم و خالقى مهربان داريم كه انتظار دارد ما به سوى كمال حركت كنيم و راهى كه او براى سعادت ما قرار داده طى كنيم ، تكليف ساختن و شكل ساختن خود را شناخته ايم.پس خودشناسي مقدمه اجتناب ناپذير خودسازي است.برنامه اين خودسازى را هم، راهنمايانى كه از سوى همان خداى مهربان آمده اند،فراروى ما نهاده اند:مالك نفس خود بودن ، تسلط بر قواى انسانى و كنترل هواهاي نفسانى به نوعى كه در جهت دستورات الاهى حركت كند. امام صادق(ع) فرمود:كسي كه چون [اسب]نفسش پيش مى تازد و چون مي گريزد و چون شهوت مي يابد و چون خشم مي گيرد، مالك آن است و بر آن تسلط دارد،خداوند بدن او را بر آتش حرام مي كند١؛ لذا بي جهت نبوده كه پيامبر اكرم (ص)، جهاد نفس را جهاداكبر خوانده و فاتحان نبرد نظامي را به نبرد بزرگ با نفس فراخوانده است٢…
راستى تسلط بر نفس،كنترل خواست ها و تمايلات نفسانى؛گام اصلى در خودسازى است كه روايات بسيارى به آن پرداخته اند:”نفس، دشمن ترين دشمنان است، پس بايد هوشيار و آماده در برابرش ايستاد٣”.اما بهترين زمان براى آمادگى و هماوردى با اين دشمن كه فريب ابليس را مى خورد،دوران جوانى است.خود سازى پس از دوران نوجوانى و جوانى و در ميانسالى و پيرى،سخت تر است زيرا فرد با روش هاى گناه آلود خوگرفته و تغييرش دشوارتر است. پيامبر خدا فرمود:كسي كه در جواني بياموزد،علم او همچون نقشى كه بر سنگ زده شده ،ماندگار است و كسي كه در حال پيرى بياموزد،علمش همچون نوشته بر آب است٤! و امام صادق(ع)فرمود:كسي كه قرآن را در جواني قرائت كند، قرآن با گوشت و خون او آميخته مي شود٥؛و امير مومنان نيز به فرزندشان فرمودند:”و دل جوان همچون زمين ناكشته است، هرچه در آن كشت كنند بپذيرد، پس به تعليم ادب به تو پرداختم پيش از آنكه دلت سخت شود و عقلت سرگرم چيزهاي ديگر گردد٦”…
از راهكارهاى مهم و تأثير گذار در فرايند خودسازى توجه به حضور خود در محضر الاهى است.پس از ترك اعمال نادرست گذشته با خداى خود شرط كند كه به سوى گناهان باز نمى گردد و اين شرط را در خاطر خود داشته باشد و هماره به خويش يادآورى نمايد كه خداوند رقيب و شاهد است و رفتارهاى او را مى بيند و دائماً با خود زمزمه نمايد كه خداوند،ناظر و مراقب من است (إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلَيْكُمْ رَقِيباً٧) و خداوند مى بيند (أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَري٨)…و ضمناً به ياد آورد كه خدا ولى نعمت من است و هرچه دارم از او دارم و بى حيائى است كه كفران نعمت كنم و تخلف و تمرد نمايم و اين را آنقدر به خود متذكر شود كه از گناه شرم كند و به خود بگويد اگر اكنون يك دوربين اينجا بود و فيلم بر مى داشت،چنين نمى كردم يا يك بچه مميز حضور داشت،در مقابل چشمان او حيا مى كردم و مرتكب نمى شدم، چطور در محضر و مشهد خدا،حاضر به گناه مى شوم؟! در اين صورت است كه انسان ، خود، واعظ خويش مى شود:”كسي كه خدا برايش پند دهنده اي از خودش قرار ندهد پندهاي مردم برايش ثمري ندارد٩”…
راهكار ديگر خودحسابرسى و محاسبة النفس است كه قرآن گويد: هر كسي بايد بنگرد كه براي فردا چه پيش فرستاده است(وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ١٠) و امير مومنان(ع)نيز فرمود: بندگان خدا! (كردار و گفتار) خود را بسنجيد پيش از آنكه (كارهاي) شما را بسنجند، و حساب نفس خود را برسيد پيش از آنكه به حسابتان برسند. (فرصت را غنيمت دانيد) پيش از آنكه مرگ گلويتان را بگيرد و نفس كشيدن نتوانيد، فرمانبردار شويد پيش از آنكه فرمانبرتان سازند و بدانيد آنكه نتواند خود را پند دهد تا از گناه بازدارد، ديگري پند دهنده و بازدارنده او از گناه نخواهد بود١١.امام كاظم(ع) هم در مود خودحسابرسى روزانه ، فرمود:”از ما نيست كسي كه هر روز (اعمال) خود را محاسبه نكند، تا اگر عمل نيكي انجام داد از خداوند افزوني آن طلبد و چون گناهي كرد از خداوند آمرزش خواهد و توبه نمايد١٢”…
—————————–
١.وسائل الشيعه،ج١١،ص١٢٣
٢.همان،ج١٥ص١٦١،كنزالعمال،١١٢٦٠
٣.بحار الانوار، كتاب الايمان و الكفر، باب مراتب النفس عدم الاعتماد عليها، حديث ١
٤. سفينة البحار، مادة شبب
٥. الحياة، ج ٢،ص١٦٤
٦. نهج البلاغه، نامه٣١
٧.سوره نساء،آيه ١
٨.سوره علق،آيه١٤
٩.سفينة البحار،ماده “وعظ”
١٠.سوره حشر،آيه ١٨
١١. نهج البلاغه، خطبه٩٠
١٢.المحجة البيضاء، ج٨ ص١٦٦
