مهدى،مستندساز بود و عضو انجمن فيلم سازان كوتاه و چند جايزه جهانى را در كارنامه داشت.او رسالت فيلم سازان متعهد را اينگونه بيان كرد: وفادارى به واقعيت ، تسليم در برابر حقيقت و نشر ايمان و معنويت.نزديك ١٣٠ سال قبل(در١٨٩٠) كه صنعت سينما به وجود آمد، كاملاً تفننى بود اما دو سه دهه بعد استوديوهاي شش گانه هاليوود در حومه شهر لس آنجلس ساخته شد و تا سي سال بعد،حاكم مطلق اين صنعت بود. صاحبان اين کمپاني ها، يهودي و از مهاجرين اروپاي شرقي بودند: برادران وارنر، ساموئل گلدن، لويي ماير، کارل لمله، ادولف زوکر و ويليام فاکس كه از هر چيزي براي موفقيت فيلم هايشان استفاده مي کردند چون استفاده ابزاري از زنان، سيستم ستاره سازي، طرح و ساخت موضوعات غير اخلاقي، خشونت، اسطوره سازي، ترويج خرافات و جادو و…سياستمداران آمريکايي نيز براي اينکه مديريت افکار عمومي را در اختيارگيرند، از اين صنعت خوب استفاده کردند زيرا بدون مديريت افکار عمومي نمى توانستند راهبردهاى خود را به جلو برند و بر جهان سلطه پيدا كنند…
گفتم:چگونه هاليوود اسلام ستيز شد؟ گفت:ابتدا مخالفان امريكا را در جناح شيطان و شرّ يا آنتاگونيست معرفى كرده افكار عمومى را آماده جنگ عليه آنها مثل جنگ ويتنام نمود ؛سپس شوروى را شرّمطلق ناميد و تا سالها افكار عمومى را در تقابل با كمونيسم قرار داد.بعد از فروپاشى شوروى و با گسترش موج بيداري اسلامي، سمت گيري هاليوود بيشتر به سمت اسلام و مسلمانان تغيير جهت داد، لذا فيلم ها و حتى بازى هايي ساخته مي شود که در آنها انسان هايي با عقايد، آداب و ظاهر اسلامى منافع آمريکا را به خطر مي اندازند كه داراى چهره هاى کريه المنظر، بي رحم و تروريست به تصوير کشيده مي شود. نظريه پردازانى چون ساموئل هانتيگتون که زماني مشاور سياست خارجي کلينتون بود نيز با كتاب «برخورد تمدن ها و بازسازي نظم جهاني» ياور آنان شد كه رويارويي اصلي را بين دو تمدن اسلام و غرب اعلام نمود و حوادث 11 سپتامبر را تاييدى بر نظريه خود گرفت .اين ديدگاه دستمايه هاليوود شد و فيلم ترميناتور٢ ساخته شد كه در آن نيروهاي خير بر ماشين ها که شر بودند غلبه پيدا کردند. همين مضمون در فيلم «دروغ هاي حقيقي» تکرار شد اما اين بار به جاي ماشين ها، مسلمانان نيروي شر هستند که در مقابل آرنولد (قهرمان اصلي فيلم) قرار مي گيرند كه نيروهاي شر و تروريست جز مسلمانان نيستند…
گفتم:اصولاً عقائد صهيونيست ها،زدودن دين و رواج باورهاي غلط و خرافي در ميان افکار مردم است تا بتوانند طبق پروتكل هاى خود بر جهان مسلط شوند. همين امر حجم گستردهاي از فيلمهاي ظاهرا ديني(ولي در باطن خرافي)را در تاريخ سينماي جهان پديد آورده است، همچون باور خرافي يهود نسبت به مفهوم شيطان كه با قدرتي مخوف و ويرانگر در برابر اراده پروردگار قد علم ميكند و با كمك پيروانش نسل آدمي را در معرض نابودي قرار ميدهد و انسان بدون پناه در چنگال شيطان اسير شده و هيچ امدادي از جانب پروردگار به او نميرسد. اين باور خرافى دستمايه آثار سينمايي متعددي قرار گرفته چون:”جن گير”،”طالع نحس”،”پايان روزگار”و”وكيل مدافع شيطان”…از ديگر خرافههاي صهيونيستي كه به سينما راه يافته: “افسانه آخر الزمان” و پيشگوييهاي مربوط به آن است كه در فيلمهايي نظير: “نوستراداموس”، “آرماگدون” و “روز استقلال” ردپايي از آن ميتوان يافت كه بر اساس اين افسانه، فاجعهاي عظيم حيات بشري را تهديد خواهد كرد و آخرين نبرد خير و شر در جغرافياي خاصي از زمين به وقوع خواهد پيوست. وسعت فاجعه آن قدر است كه انسانها از مقابله با آن در ميمانند و نااميدانه به هوشمندترين و شجاعترين نژاد بشري(يعني آمريكاييها) پناه ميبرند..!
خرافه ديگري كه صهيونيستها در قالب سينمايي به آن پرداخته اند موضوع«ظهور ناجي» و «سفر به سرزمين موعود» است. اما ناجي اين قبيل فيلم ها آن منجي نيست كه بشريت در انتظار اوست.آنها با تبليغ عرفان هاي سکولار و بدون خداي شرقي که انحراف از مسير خداي واقعي است و با تهاجم فرهنگي و مقابله با مسلمانان از طريق ترويج ارزشهاي مادي گرايانه مثل انحرافات جنسي، خشونت و جادوگري و نيز تروريست جلوه دادن مسلمانان در فيلم هايي همچون محاصره و دروغهاي حقيقي و برتر جلوه دادن يهوديان و قوانين آنها در تمام عرصه ها و تحقير اديان اسلام و مسيحي مثل فيلم دختر راهبه و يا فيلم هايي که عليه مسلمانان مي سازند مثل فيلم کشتي هاي بلند، ماه، سحر و هديه ؛ترسيم چهره اي اهريمني يا مضحك از مسلمانان و سست کردن آنان در باورهاي خود و تزلزل نسبت به مبانى ديني و شعائر مذهبي و دو رشدن از هويت اسلامي شان…فيلم ساز مسلمان با ساخت فيلم هاى متعدد (اگر چه فيلم هاى كوتاه و كم هزينه اما هنرى) بايد اسلام رحمانى و آرمان عدالت گستر مهدوى را به جهانيان معرفى نموده و در قلب بينندگان جهانى نفوذ كند كه تجربه نشان داده اين شيوه به دليل صداقت و مطابقت با فطرت انسان ها را مجذوب خود خواهد نمود…
