برادرم حسين ناشر بود و از نشر كتاب براى ما گفت: ناشران، عاملان و نقش آفرينان يك رسانه بزرگ، تاريخى، مذهبى ، فرهنگى و اجتماعى هستند كه “كتاب” نام دارد.رسانه اى كه معجزه جاويد پيامبر خداست و نخستين آيات نازله بر ايشان نيز امر به خواندن كتاب نموده و از قلم و نقش تعليمى آن در فراگيرى دانش سخن گفته است١.قرآن و روایات، کتاب و کتابخوانی را وسیله ای برای حفظ و سازماندهی و انتقال ذخایر فرهنگی و علمی به نسل های آینده دانسته بر تاثیرات معنوی مطالعه و به میراث گذاشتن دانش برای آیندگان اشارات فراوان می کنند. واژه كتاب و مشتقات آن ٢٥٥ بار و واژه علم ٥٨٢ بار در قرآن آمده است.قرآن کتاب معارف،قانون،آئين زندگى ،تاريخ گذشتگان و یکی از دو يادگار پيامبر(ص)(ثقلين) است كه تمسك به آن دو، مانع درافتادن به گمراهى هاست.البته گاهى هم افراد به طمع مال ،نوع جعلى آن را ارائه داده اند كه خداوند به شدت با آنها برخورد نموده است:” وای بر آنها که نوشته ای با دست خود می نویسند، سپس می گویند این از طرف خداست تا آن را به بهای اندکی بفروشند. پس وای بر آنها از آنچه با دست خود نوشتند و وای بر آنها از آنچه از این راه به دست آوردند”٢…
حسين ادامه داد:من افتخار دارم با نشر كتاب هاى خوب از نويسندگان برجسته ،به تعالى مردم و كشورم كمك مى كنم.امروزه ناشران متعهد با انبوهى از مشكلات،دست و پنجه نرم مى كنند تا بتوانند سرپا باقى بمانند و مشعل كتاب را همچنان فروزان نگاه دارند؛اما اين مشكلات و سختى ها را به جان مى خريم تا آگاهى و علم و تهذيب بپراكنيم و نشر دهيم كه جامعه عالم،كمتر فريب مى خورد و بيشتر رشد مى كند.همه عزت و سربلندى ها و افتخارها از آنِ دانش است و خداوند ،اهل دانش را رفعت و بزرگى بخشيده است و فرموده:”خداوند مومنان و اهل دانش را به درجات رفعت و بزرگى بخشيده است”٣.گاهى ما ناشران وسوسه مى شويم به انگيزه هاى مادى،دست به چاپ و نشر كتاب هاى بى ارزش يا كم ارزش و مشترى پسند و بى محتوا يا داراى محتواى مشكوك،بزنيم چنانكه گروهى از همكاران به اين وادى لغزيده اند؛اما من هميشه از خدا خواسته ام مرا از اين وسوسه ها ،حفظ فرمايد و توانم دهد تا رسالت خويش را از ياد نبرم…
پدر گفت:آيا پاس مقام نويسندگانى كه كتاب هايشان را چاپ و نشر ميكنى،دارى؟حسين گفت:من نويسندگان خوب را مرزبانان آئين مى دانم و قدرشان را مى دانم. پيامبر(ص) فرمود:”هر کس بمیرد و میراث او دفترها و دوات باشد، بهشت بر او واجب می شود”٤؛و نيز:”هرگاه مؤمنی از جهان درگذرد و تنها یک برگ کاغذ از خود به میراث بگذارد که دانشی بر آن نوشته شده باشد، همان یک برگ پرده ای میان او و آتش دوزخ خواهد افکند”٥؛البته نمى توانيم چنانكه بايسته است از آنها تقدير كنيم اما به قدر وسع در تقدير مادى و معنوى آنان مى كوشيم. گفتم:برادر! خوشحالم كه كتاب را كه” يار مهربان” است به افراد جامعه مى دهى،آيا كتاب مى تواند بهترين ميراث هم باشد؟ گفت:آرى برادر، كتاب بهترين يار و برترين ميراث است.امام صادق (ع) فرمود: “بنویس و دانشت را در میان برادرانت منتشر کن، آنگاه که مرگت فرا رسید، کتاب هایت را برای فرزندانت به میراث بگذار؛ زیرا روزگار سختی فرا خواهد رسید که در آن هنگام مردم جز با کتاب های خود انسی ندارند!”٦ همچنین فرمود: “کتاب هایتان را نگهدارید که در آینده به آنها نیاز خواهید داشت”٧…
پدر كه خود ناشرى قديمى بود گفت:پسرم؛همه آنچه گفتى يك طرف،امور فنى هم يك طرف! بسيار شده است كه ناشران در كيفيت توليد و چاپ كتاب دقت لازم را معمول نمى دارند و كتاب خوبى را با چاپ نامناسب،ضايع مى كنند و اثر سوء بر خوانندگان مى گذارد. هيچ كتابى قبل از ويرايش ادبى و محتوائى نبايد راهى چاپخانه شود؛ هيچ كتابى نبايد اغلاط مطبعى داشته باشد؛هركتاب ،لازم است داراى بهترين صفحه بندى با آرايش خوب و تنوع حروف در سرفصل ها و تيترها و سوتيترهاو پاراگرا ف بندى و چيدمان موضوعى مناسب باشد و رعايت قواعد و ضوابط املائى مصوب را بنمايد.طرح روى جلد و نام كتاب ،بسيار مهم است؛نبايد آن را كم اهميت شمرد زيرا اين دو اولين چيزى است كه افراد مى بينند و اگر خوب باشند،افراد را به تهيه آن كتاب مشتاق خواهند ساخت.مقدمه ناشر لازم است تا خوانندگان علت پديد آمدن آن كتاب را بدانند؛مقدمه نويسنده هم ضرورى است تا ديدگاه و روش او در مورد اثر، تبيين گردد.وجود نمايه هاى معمول براى كتاب هاى پژوهشي و علمى ضرورى است و اگر صفحه اى هم در پايان كتاب به نظر سنجى اختصاص يابد،نويسنده و ناشر را در جريان نظرات خوانندگان خواهد گزارد.رعايت همه اينها در كتاب هاى مذهبى،به ويژه كتاب هاى مهدوى،ضرورى تر است زيرا اين كتاب ها مى خواهند پيوند معنوى افراد را با خداى سبحان و پيشواى پاكان برقرار كنند لذا نبايد هيچ كاستى داشته باشند و توفيق از خداست…
_______________________________
١.سوره قلم،آيات١-٥.
٢.سوره بقره،آيه٧٩.
٣.سوره مجادله،آيه ١١.
٤.معالم الزلفى،بحرانی،ص٣٢١.
٥.بحارالانوار مترجم،ج٢،ص١٤٤.
٦.همان،ص١٥٠.
٧.همان،ص ١٥٢.