چرا مي گوئيم “غروب خورشيد” يا طلوع خورشيد”؟ مگر خورشيد غروب مي كند؟
خورشيد كه لحظه اي از تابش باز نمي ماند پس چرا غروب را به او نسبت مي دهيم؟
مسلم است كه غروب مربوط به ما زمينيان است.چون زمين به دور خود مي چرخد ،در اين چرخش ، نيمه اي كه مقابل خورشيد است ،روز و نيمه ديگر كه روبرو نيست،شب است و آنان كه بر اثر گردش زمين مقابل خورشيد مي آيند مي گويند خورشيد طالع شد و چون مي خواهند از مقابل او كنار روند مي گويند خورشيد غروب كرد! خورشيد كي غروب كرده كه طلوع كند و چون هميشه طالع است،غروب ندارد.
اين نكته از آن گفتم كه در روايات ما، امام را به خورشيد تشبيه كرده اند، يعني امام چون خورشيد كارش تابندگي و إناره و إضائه است و هرگز از تابش باز نمي ماند و غروب ندارد تا طلوع كند،او هميشه طالع است و خورشيد وجودش ،هرگز افول و غروب ندارد. اين ما هستيم كه با دور شدن از امام،يا پشت كردن به او غروب مي كنيم و تاريك مي شويم و چون دوباره به او رو مي نمائيم ، طلوع مي كنيم و از نور او روشن مي شويم.
پس در واقع ما غروب مي كنيم نه خورشيد زيرا خورشيد لحظه اي از نورافشاني نمي ماند و تشبيه زيباي غيبت امام به خورشيد پس ابر،هم تكميل و نمونه ديگري از همين واقعيت است كه اين ابرهايند كه جلو ديده شدن خورشيد را مي گيرند و گرنه خورشيد وجود امام هميشه نورافشان و جلوه گر است.اگر من پرده اي از گناهان را بين خود و امام قرار دادم همان ابري شده ام كه مقابل خورشيد قرار مي گيرد و حجاب مي شود و چهره خورشيد را مي پوشاند.تعبير “غيبها عن الابصار السحاب”[ ابرها او را از ديدگان پنهان مي دارد] شاهد اين نكته است كه غيبت و پنهان كردن را به سحاب و ابرها نسبت مي دهد نه خورشيد.
غروب نكن عزيز من و هماره از خورشيد استضائه كن،غروب كردي ،خودت تاريك مي شوي نه اينكه امام و خورشيد غروب كرده و تاريك شوند!
تازه گمان مبر كه اگر غروب كني از خورشيد بي نيازي،اگر حرارت خورشيد تو را گرم نكند منجمد مي شوي و خواهي مرد.اينكه هنوز زنده اي و متنعمي،از بركات خورشيد امامت است كه امروز در صاحب الزمان(عج) متجلي است و تو هر چقدر به سيره و دانش و انوارش رو كني خود را تابناك نموده اي و هرچه از او دور شوي ، درون تاريكي و ظلمتي اگرچه باز به عنايت او زنده اي حتي اگر ابر گناهانت چهره امام را پوشانده باشد…
