نخستين واجب

 
 
 
 
 
اقدس در نگاه بهائيان،يك كتاب تشريع احكام و بيان واجبات و محرمات است.حال ببينيم مهم ترين امر وجوبي در اين كتاب چيست؟ اولين موضوعى كه در كتاب اقدس واجب شمرده شده، شناخت مولف كتاب يعنى جناب ميرزا حسينعلى است.اين موضوع با عنوان لزوم شناخت “مشرق وحى” و “مطلع امر” به عنوان نخستين چيزى كه خدا از مردم خواسته ، مطرح شده است.عبارت اقدس چنين است :”نخستين چيزي كه خدا بر بندگان واجب فرموده، شناخت كسي است كه محل تابش وحي الهي و محل طلوع امر او قرار گرفته است ؛ همان كه در عالم امر و عالم خلق به منزله نفس او[ و خود او يعنى خدا] است(ان اول ما كتب الله علي العباد عرفان مشرق وحيه و مطلع امره الذي كان مقام نفسه في عالم الامر و الخلق)و از آنجا كه جناب بهاء الله خود را محل اشراق وحى و محل طلوع امر (مشرق وحى و مطلع امر)معرفى مى نمايد،لذا شناخت او به عنوان كسى كه به منزله نفس خدا در عالم امر و خلق است، واجب مى باشد…
 
از آنجا كه بهاء الله در اين عبارت صراحتاً اعلام مى كند كه به منزله خدا در عالم امر و عالم خلق است، داعيان بهائى دست به تفسيرها و تبيين هائى زده اند تا از فشارها و اعتراض ها به ادعاى خدائى بهاء الله بكاهند.از جمله اين تبيين ها ، اين است كه سه عالم وجود دارد:عالم حق،عالم امر،عالم خلق.عالم حق ،عالم خداست؛ عالم امر ،عالم مظهريت است و عالم خلق،عالم مخلوقات و انسانهاست. بعد گفته اند چون خدا را به هيچ وجه نمى توان شناخت ، مظهر الهى(بهاء الله) تعيين گرديده تا واسطه خدا و عالم خلق باشد.او در عالم امر است و وظيفه دارد وحى  را به مردم برساند.بعد مى گويند چون خدا، قابل شناخت نيست اگر كسي ميرزا حسينعلى را بشناسد به منزله شناخت خداست و به معنى اين است كه خدا را شناخته است و اگر او را نشناسد ، خدا را نشناخته است! او در عالم امر و خلق ،به منزله خداست و سخن و عملش ،سخن و عمل خداست.بعد براى اينكه اين تبيين مورد قبول قرار گيرد مدعى شده اند كه پيامبران قبلى از جمله حضرت خاتم الانبياء(ص)هم ، همين مقام را داشته اند…
 
اما اين تبيين و تفسير از اعتراضات به ادعاهاى خدائى بهاء الله نكاسته بلكه اعتراضات جديدى را موجب شده است همچون اينكه چرا در هيچيك از كتب آسمانى، سخن از خدائى پيامبران و مظهريت آنها به ميان نيامده و همه آنها خود را عبد و رسول خدا خوانده اند نه قائم مقام او در عالم خلق؛ و نيز هرگز مردم را به شناخت خويش دعوت نكرده اند بلكه به شناخت خدا فراخوانده اند. معرفت خدا را هم محال و ناممكن ندانسته و مردم را به شناخت خدا دعوت نموده اند (البته نه شناخت با چشم و عقل و وهم بلكه شناخت با دل و وجدان و فطرت،چون معرفت خدا در نهاد و فطرت همه انسانها نهاده شده است و هركس به وجدان خالص خود رجوع كند خدا را مى يابد.پيامبر اكرم(ص)، دعوت خويش را با اين سخن آغاز نمود كه:”ادعوكم عبادة الله و خلع الانداد والاصنام و ادعوكم الى شهادة آن لا اله الا الله “١، يعنى من شما را به عبادت خدا و كنار زدن همه خدانماها و بت ها دعوت مى كنم و نيز به شهادت دادن به الله كه معبودى جز او نيست فرا مى خوانم”.همچنين هيچ پيامبرى نگفته است در نماز به جاى خدا به من توجه كنيد  و وقتى از دنيا رفتم قبر من قبله شما باشد! بلكه توصيه فرمودند نمازگزاران پيش از نماز اين آيه قرآن را بخوانند :”إنى وجّهت وجهى للذى فطر السموات و الارض حنيفا مسلما و ما أنا من المشركين”٢ يعنى روى خود را متوجه خدائى مى كنم كه آسمانها و زمين را آفريد و من بر فطرت  الاهى استوارم و مسلمانم و از مشركان نيستم.نيز آن خاتم پيامبران قبله را خانه خدا(كعبه)معين نمود و فرمود:”قبر مرا قبله قرار ندهيد”(لا تتخذوا قبرى قبلة)٣…
 
اين ادعا كه خدا شناختنى نيست با اصل اديان و رسالت رسولان،ناسازگار است.معرفت خداوند اصل و ريشه اديان توحيدى است و اين معرفت نه با ابزار فكر و عقل بلكه با معرفي خود خداوند در فطرت و نهاد انسانها نهاده شده و افراد بايد متذكر او شوند و فراموشش نكنند.اصولا اگر انسان كسى را نشناسد چطور فرستاده اش را بشناسد! اگر خدا شناختنى نيست،چطور تشخيص دهيم كه اين فرد فرستاده اوست؟! طبق اين تفسير،خدا كه شناختنى نيست و راهى به او وجود ندارد چطور مطمئن شويم اين مدعى از طرف او آمده است؟! بخصوص كه در بهائيت،معجزات انبياء مثل اژدها شدن عصا و خون شدن آب دريا و يد بيضا در مورد موسى و ساير معجزات انبياء (كه در قرآن آمده و دليل حقانيت نبوت و صدق رسالت آنهاست) را هم انكار مى كنند و مى گويند نشان صدق فقط كتاب است و اگر كسى كتاب آورد مى تواند مظهر الاهى باشد! با اين استدلال بايد نبوت بسيارى از مدعيان پيامبرى كه فقط كتابى آورده اند مثل غلام احمد قاديانى(كه بهائيان او را كاذب مى دانند) را هم بايد پذيرفت در حاليكه طبق كتاب اقدس پس از بهاء الله تا هزارسال هركس ادعاى پيامبرى كند، حتى اگر كتاب هم بياورد، دروغگوست! لذا محققان گفته اند توجيه سخن صريح اقدس كه مى گويد ميرزا حسينعلى به منزله خدا در عالم امر و خلق است، با اين تفسيرهاى غير منطبق با عقل و كتب آسمانى ،راست نمى آيد…
———————
١.مجلسى، بحارالانوار،ج١٨،ص١٨٥.
٢.سوره انعام،آيه ٧٩.بحارالانوار،ج٥٣،ص١٦٠.
٣.صدوق،من لا يحضره الفقيه،ج١،ص١٧٨.
 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *